هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ زیبا
#گونه ی جانوری
# چَکُر در گویش محلی .. باقرقره
آب خوردن پرنده ای در گویش محلی بنام چَکُر
واسم علمی اون باقرقره است.
نکته ی جالب در مورد این پرنده:
جنس نر این پرنده آب را مثل اسفنج بین پرهاش جمع می کنه وبرای بچه هاش می بره. وخانه اش را برای دوری از دشمنان دور از محل آب ها می سازه.
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
🍃🍃روزگار کودکی یادش بخیر
یاد شبهای خوش و شادش بخیر
زندگی مثل سلامی ساده بود
زندگانی صبح و شامی ساده بود
سفره ی نان و پنیری داشتیم
در نداری چشم سیری داشتیم
وقت بخشش دست ما لرزش نداشت
مال دنیا اینقدر ارزش نداشت
مردمان تاب و تحمل داشتند
برخدا خیلی توکل داشتند
واقعا یادش بخیر...یادش بخیر ...یادش بخیر
🆔@MEJRi403
گذشته بهاباد
شهر من و اینهمه کوه و دمن
کوچه و پسکوچه و باغ و چمن
هر طرفش باغ و گل و بوستان
هر گذرش خاطره از دوستان
کوچه ی باریک پُر آوازه اش
بُرج و بنا و در و دروازه اش
هر قدمی حجره ی آهنگری
هر گذری دکه ی یک مسگری
نغمه ی آهنگِ چَکُش گَردها
بود بلند از چکشِ مردها
مسجد جامع بُد و بالای او
صحن فرحبخش مصلای او
بود حسینیه و آن ناروند. (نارون)
مانده ز جا بود ز دوران زند
بر درِ هر مسجد آب انبار بود
سقف بنا گنبدِ دَوّار بود
شهر من و شیر و آب انبار ها
خندق و دروازه و دیوارها
بود به هر خانه یکی بادگیر
شاخص پُر نام و نشان کویر
بُد دو چناری درِ حمّام ما
حک شده بر ساقه او نام ما
مانده بُد از اَزمنه ی دورها
زخم تن از حمله ی مزدورها
بود در اینجا دوسه دوشابگاه
مقبره و مرقد و آرامگاه
هر گذری تخت کش گیوه بود
گیوه که امرار زن بیوه بود
بُد همه جا مکتب و مکتب سرا
بُد فلک و پای منِ بینوا
بس که الف گفتم و زیر و زِبَر
شُهره شدم بر همه اهل نظر
شهر من و اینهمه شور و نوا
شهر من و واقعه ی کربلا
مسجد مَمَّد علی استاد حسین
داشت محرم عجبا شور و شِین
کنج حسینیه و آن خیمه ها
آتش سوزنده و شمر دغا
آن کَلَک و آتش سوزنده اش
هیزم و آن برق فروزنده اش
نغمه ی چاووشی چاووش خوان
داده صفایی به دل ذائران
شهر من و خانه ی مادر بزرگ
قصه ی او گلّه و چوپان و گرگ
حوص و حیاط و صفحه و بچه ها
بازیِ چشم گیرک و گرگم هوا
دستگاه کاربافی هر خانه ای
بود به هر راهرو و دالانه ای
جمله زنانش همه کرباس باف
گو کهبریدند بدین کار ناف
وقت دِرو بود همه داسها
تیز تر از تیغه ی الماسها
گاو نر و نغمه ی گرجین و شب
زمزمه ی زارع و آن سوز و تب
تیرمه و سایه ساباط و روز
باد و نسیمِ خنکِ دلفروز
کود و کلونِ در آن باغها
هشته به جانم شَرر و داغها
مشکِ پر آبِ خنک و دست و جام
داد لب تشنه ی ما التیام
لذت الله رمضونی هنوز
هست چو آبِ خنکی در تموز
نیست دگر نغمه ی دُرّاجها
پِن پِنِ حلّاجی حلاجها
نیست دگر مطبخ و دود و تنور
بوی خوش نان فطیری ز دور
نیست دگر بوی خوش کاهگل
وای من و وای من و وای دل
گو که کجا رفت غلیف و اجاق
دیگبر و آتش و بوی سماق
نصف شب و آنهمه اسرارها
کِرکِر آن گیوه ی آبدارها
آتش و آن کرسی و منقل هنوز
هست برای همگی دلفروز
وای چه شد کودکی و شور و حال
وحشتِ از خفتو و از دیو و آل
وای نرفته است هنوزم زِ سر
ترس من از لولو و از دیگ سر
یه سر دوزانو شده لولوی ما
مُهرِ سکوتِ لبِ پُرگوی ما
نام قدیم همه ی کوچه ها
باغ پر از قیصی و آلوچه ها
هر طرفش سوحه ی آدورها
مستی سُکر آورِ انگورها
کوچه حاج باقری و زائران
مانده بجا در سخن شاعران
کازه و حمام و مزارش هنوز
ورد زبان است چو خورشید روز
لذت ایّاب و ذهاب سفر
با شتر و استر و جماز و خر
آنچه که مرکوب سواری بُدند
قاطر و اسب و خر و گاری بُدند
هرکه بدیدم به الاغی سوار
رفع رجوعات و امورات و کار
شعر من اوصاف بهاباد بود
اندکی از آنچه مرا یاد بود
خرده نگیرید جوانم هنوز
در پی "سیمرغ" دوانم هنوز
82/2/15. بهاباد
#لقمانی_بهابادی_سیمرغ
🆔@MEJRi403