eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# آواز دشتی شتر از بار می نالد من از دل 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻 اشعار قدیمی: بومی منطقه: سر کوه بلند حق می زنم حق شتر گم کرده ام رَد می زنم رَد شتر گم کرده ام با بُرِ حاشی گلی گم کرده ام برگَش تو باشی # بُر یعنی تعداد زیاد قسمتی از گله حاشی یعنی شتر بسیار جوان 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻قدیم معمولا خوش ذوق بودند وقریحه ی شاعری در همه گل می کرده😊 اکثرا در موقعیت های خاص شعر می گفتند یکی از آن موقعیت‌ها ازدواج وشب عروسی بوده یکی از اهالی منطقه در شب عروسی خود چنین سروده اند: خدا رحمتشون کنه اَلا ماه بلند ویلانَم امشب گدا بودم ولی سلطانم امشب گدا بودم ولی مستانه بیدار که دُرها در صدف می نشانم امشب ویلان یعنی حیران 🆔@MEJRi403
📗ضرب المثل ماستشو کیسه کرد ▫️در زمان پادشاهی مظفرالدین‌شاه قاجار، اداره‌ی شهر تهران را به فردی نظامی به‌نام «مختارالسلطنه» سپرده بودند. مختارالسلطنه مرد بی‌گذشت و سختگیری بود. اَخم و تَخم می‌کرد و سر سازگاری با بازاری‌ها را نداشت. اگر هم می‌شنید دکان‌داری یا بازرگانی گران‌فروشی کرده است، دمار از روزگارش درمی‌آورد. دیگران هم از دست سختگیری‌های او حال و روز خوشی نداشتند. گفته شده است که یک بار دستور داد چند گدای تهرانی را که به بساط کاسبی ناخنک زده بودند، به درخت ببندند. با این همه حاکم باتدبیر و کاردانی بود. بسیاری از خیابان‌های تهران را سنگ‌چین کرد و چاه‌های کوچکی کَند تا آب باران خیابان‌ها را انباشته نکند. کارهای دیگری هم انجام داد که به سود تهرانی‌ها و شهر تهران بود. ▪️پیش از سپردن کارها به مختارالسلطنه، برخی لبنیات فروش‌ها و خوارباری‌ها هر کار دلشان می‌خواست می‌کردند و تا آنجا که تیغشان می‌بُرید بهای کالاها را بالا می‌بردند. مختارالسلطنه به این اوضاع بلبشو پایان داد و بهای کالاها را ثابت نگه‌داشت، تا آنکه یک روز به او خبر دادند که ماست‌فروش‌های بازار بهای ماست را گران کرده‌اند. مختارالسلطنه چند مامور را فرستاد که سر و گوشی آب بدهند و خط و نشانی بکِشند. آن‌ها رفتند و دست از پا درازتر برگشتند. ماست‌فروش‌ها گوش به اُلدروم بُلدروم ماموران ندادند و ککشان هم نگزید. مختارالسلطنه چاره را در این دید که خود پاشنه‌ی کفشش را بالا بکشد و به سراغ آن‌ها برود ▫️حاکم تهران، با لباسی مبدل به یکی از دکان‌های ماست‌فروشی بازار تهران رفت و ماست خواست. فروشنده پرسید: «چه جور ماستی می‌خواهی؟ ماست مختارالسلطنه یا ماست معمولی؟». مختارالسلطنه شگفت‌زده پرسید: «ماست مختارالسلطنه کدام است؟» فروشنده گفت: «ماست مختارالسلطنه همان دوغِ دَم در است که نیمش آب است. شُل است و مزه‌ی آب می‌دهد. اما ماست معمولی سفت و چرب است. آب هم تُوی آن نریخته‌ایم، البته قیمتش گران است. خیلی گران‌تر از ماست مختارالسلطنه». مختارالسلطنه پرسید: «مردم بیچاره ماست آبکی را چه جور می‌خورند؟». فروشنده پوزخند زد و گفت: «ماست را می‌ریزند درون کیسه و آویزانش می‌کنند. یک مدت که بماند آب کیسه خالی می‌شود و ماستش را می‌خورند. به همین سادگی!». ▪️مختارالسلطنه که از خشم و عصبانیت می‌لرزید، با فریاد گفت: «ماست مختارالسلطنه‌ای نشانت بدهم که حظ کنی!» سپس به آدم‌های همراهش که کمی دورتر ایستاده بودند و ماجرا را نگاه می‌کردند، دستور داد ماست‌فروش را جلوی مغازه‌اش آویزان کنند و تغار دوغ را درون دو لنگه‌ی شلوارش بریزند و شلوار را از بالا به مچ پا، ببندند. مختارالسلطنه گفت: «آنقدر این شکلی بمان تا آب ماست از شلوارت بریزد و دیگر جرات نکنی آب تُوی ماست مردم بریزی»! چیزی زمان نبُرد که خبر آویزان کردن ماست‌فروش به گوش بازاری‌ها و دکان‌دارهای سراسر تهران رسید. آن‌ها که مختارالسلطنه را خوب می‌شناختند و می‌دانستند با کسی شوخی ندارد، ماست‌ها را کیسه کردند و آبش را گرفتند تا از خشم حاکم تهران در امان بمانند. از آن روز به این‌سو، زبانزد «ماست‌ها را کیسه کردن» در میان تهرانی‌ها رواج گرفت. ممنون جناب لقمانی🙏 🆔@MEJRi403
♦️ارسالی همراهان گرامی یادبود مرحوم حسن بیکی(برادر علی بیکی) وهمسرشون مرحومه معصومه صادقی (خواهر علی و حسین وحسن، رضا، اکبر معروف به طایفه غُلملی) شادی روحشون فاتحه وصلوات 🆔@MEJRi403
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️شعر خوانی مرحوم معصومه صادقی که در بالا ذکر شد برای مرحوم برادرشون ✅ ارسالی همراهان گرامی 🆔@MEJRi403
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاریخ انبیا با لهجه شیرین قمی گوش‌ کنید و لذت ببرید ارسالی جناب استاد محمدی نیا 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#✍🏻 درمورد حُسِینا: در پستهای دیروز از فردي شجاع بنام حسینا نام بردیم تحقیق کردیم ودرموتورهای جستجو گر (گوگل) به اطلاعاتی دست یافتیم: منظومه ی حسینا وداستان شجاعت وودلدادگی او به دختری بنام دلارام از قدیم بین روستاییان گفته می شده وهرکدام به صوری حکایت حسینا را بیان می کردند ودوبیتی هاي حسینا در اکثر روستاها بخصوص روستاییان بخش مرکزی ایران وخراسان رواج داشته است: آنچه در گوگل یافتیم:👇👇👇 ✅ آوازۀ دلدادگی میان او و دختری به نام دلارام و سرگشتگی و شیدایی وی، به جنوب خراسان گذشته و آبادی‌های دور دست و دور از هم کرانۀ شوره‌زار مرکزی را درنوردیده است و به روستاهای پیرامون سپاهان رسیده و دوبیتی‌هایش در این نواحی پراکنده برجای مانده است. داستان حسینا را با اختلاف روایت در اردستان، اردکان، خور و بیابانک، سبزوار، بیرجند و کوهپایه‌های اصفهان از زبان سالخوردگان می‌توان شنید و دوبیتی‌های او را گرد آورد. از آن جمله است : ✍🏻 بخشی از دوبیتی‌های حسینا : حسینا می‌دوید ،من می‌دویدم      حسینا می‌نشست ، من می‌رسیدم دو تا خال سیاه روی لبش بود           حسینا می‌فروخت ، من می‌خریدم 🆔@MEJRi403