eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام علیکم، یک سایت روایی عالی Alvahy.com روی هر سوره ای از قرآن که کلیک کنید، ذیل هر آیه روایات را همراه ترجمه میآورد. اين سایت در واقع همان "کتاب ۱۸ جلدی "تفسیر اهل بیت علیهم السلام" تالیف آقای علیرضا برازش یک مجموعه بسیار ارزشمند میباشد. ارسال همگانی اين پیام صدقه جاريه است. التماس دعا برای ظهور🤲کانال یاران مهدی کانال دارالقرآن شهید دانش https://eitaa.com/dqshahiddanesh
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
دکوراسیون خانه ی کدبانوی روستا 😊 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻یادش بخیر قدیم نون پختن آداب خودش رو داشت ، گندم را پاک می کردند می دادند آسیاب ، صبح زود خمیر می کردند اونهم یه لگن بزرگ از خمیرو استفاده می کردند برای ور اومدن خمیر نه پودری بود نه جوش شیرینی،،،، هیزم می ریختن داخل تنور گلی ...‌‌ هیزمها می سوخت ، اول سوختن ، تنور سیاه می شد وبعدش کم کم سفید می شد وآماده برای پخت نون جارو می آوردند و دور تنور را جارو می زدند بعد تنور را با یه پارچه ی تمیز نم می شستند و آماده می شدند یادمه از زمانی که این کارها ومقدمات پختن نان شروع می شد فقط سلام وصلوات بود بر محمد وآل محمد: جمال صدوبیست وچهارهزار پیغمبر خدا خاتم انبیا محمدِ مصطفی ....علی مرتضی و......‌ را صلوات ( طولانی بود همینش یادمه از خدا بیامرز مادرم ومادربزرگم که باهم ودست کمک هم نون می پختند) بر عُمَرِ خطاب لعنت می فرستادند ✅ آنچنان اعتقادات وباورهای مذهبي عجین بود بر تارو پود هرلحظه از زندگی شون که صفا و برکت دیگری داشت می رفتیم پای تنور می گفتیم برامون کُلو بپزید یه نون کوچک بود که چون تازه از تنور در اومده بود و داغ بود نمی تونستیم بگیریم تو دستمون،، یه چوب میزدن بهش می دادند دستمون😊 بعدشم در اصطلاح نونها را وا می ریختن تا خنک بشه با چاقو دور تا دور اون را می تراشیدند وجمع می‌کردند نونها رو خدا رحمت کنه همه قدیمی‌ها با صفا را 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻 اشعار بومی: الا دختر که موهای زاغ داری سبد در دست ومیل باغ داری سبد در دست ومیل باغ ما کن دلم رو نشکن ودردم دوا کن ♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️ دو چشمانت به چشم گربه مونه دو ابرویت به بند توبره مونه همون ساعت که از حموم در آیی قد و بالات به مشکُو کهنه مونه ♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️ اَلا دختر که بابا یُت گدایه دوچشم نرگسیت ساخت کجایه چکار داری که بابایم گدایه دو چشم نرگسیم ساخت خدایه 😅😅😅 دلخششون چه چیزا که به ذهنشون نمی‌رسیده 😂😂😂 ♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️ الا دختر که موهای تو بوره به حموم می روی راه تو دوره به حموم می‌روی زودی بیایی که آتش در دلم مثل تنوره ♦️♦️♦️♦️♦️♦️ الا دختر تو آهوی خدایی اگر صدبار بمیری مال مایی اگر صد بار بمیری بار دیگر نگیرم دلبری چون تو نگاری 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی # حجت اشرف زاده شبتون پر از یاد خدا 🆔@MEJRi403
مِجری🏴🏴🏴
♦️ارسالی همراهان گرامی: سلام ، وقت تون بخیر مگم قدیم زمانی که من کوچیک بودم یک بار آمده بودیم جلگه
♦️ ارسالی همراهان گرامی: توکلی در رابطه با این مراسم باران یا آش که گفتین، به این صورت بوده که بچه ها مترسک درست میکردن و مترسک رو یه نفر می‌گرفت و بقیه دنبال سرش راه میافتادن و باهم میخوندن، تالو، متالو وقت گل شفتالو تالوی ما هیو کرد دنیا رو پر اوو ( آب) کرد و ما هم یه بار این کار تو بچگی انجام دادیم و جالبه که از بس معتقد بودیم بارون اومد. ممنونم از شما 🙏 🆔@MEJRi403
♦️ارسالی خانم غنی زاده سلام در زمان کودکی ماهم در روستای دهنودشت پیر مردی به نام غلام که چوپان ده بود مترسکی درست می کرد وما بچه ها به دنبالش به دور خانه ها می رفتیم ومی خواندیم تالو متالو، وقت گل شفتالو تالوی ما ولو شد دنیا به زیر او شد ودر هر خانه ای هم که می رفتیم هر کسی مقداری چیزی به اون پیر مرد می داد و همه دعا می کردند ودر آخر هم آن پیر مرد کمی آرد و آب با هم قاطی می کرد واز ناودون می ریخت پایین واز دعا و عقیده مردم بارون می بارید ✅ از اینکه با ما به اشتراک گذاشتین ممنون🙏 🆔@MEJRi403
♦️ کهن ترین درخت منطقه درخت پَتک ،کریم آباد کنار خونه ی علی اکبر ابراهیم بالاخانه ی خانه‌ ی علی اکبر ودرخت پتک یکی از مکان‌های تفریح بچه ها بود قدمت این درخت تا آنجایی است که پدر بزرگهای ما که الان ۴۵ ساله ایم هم از آن یاد می کردند ✅ ارسالی آقای دهقان🙏 🆔@MEJRi403
♦️به بهانه ی درگذشت علی مردان آل طه علی مردان کیست: «علی مردان آل طه» مؤسس دانشگاه های آزاد اسلامی زرند و کوهبنان : علیمردان آل طه در سال 1312 در کوهبنان متولد شد. دوران تحصیلات ابتدایی را در کوهبنان سپری کرده است. تحصیلاتمتوسطه را در یزد به پایان رساند و پس از اخذ دیپلم از دانشسرای مقدماتی یزد، سال 1330 وارد خدمت فرهنگ شد و سه سال در بهاباد تدریس کرد و سپس در کرمان ادامه خدمت فرهنگی داد. مسوولیت هایی از قبیل راهنمای تعلیماتی، مشاوره و مدیریت اداره تربیت معلم کرمان را بر عهده داشته است. خدمات فرهنگی وی از سال 1332 با سه سال آموزگاری در مدارس بهاباد یزد شروع شد و سال 1339 به کوهبنان منتقل شد. ساختمان دبیرستان کوهبنان را در زمین اهدایی خود با کمک آقای مهندس دلاور امیری و هزینه شخصی احداث نمود. سال 1344 مامور به تحصیل در دانشسرای عالی تهران شد و با اخذ لیسانس در رشته علوم تربیتی و فوق لیسانس در رشته راهنمایی و مشاوره جهت خدمت به کرمان برگشت در دانشسرای راهنمایی مشغول گردید.وی در سال 1360 بازنشسته شد. پس از تاسیس دانشگاه آزاد زرند در سال 1369 به عنوان رییس دانشگاه از وی دعوت به عمل آمد و مدت 13 سال در این سمت به خدمت فرهنگی مشغول بود. به همت وی مجوز تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی کوهبنان در سال 1384 اخذ گردید. خدایش بیامرزد حمد وصلواتی نثار روح ایشان که شایسته احترام اند 🆔@MEJRi403
بخش زیادی از زمین دانشگاه آزاد اسلامی کوهبنان نیز توسط این معلم نیکوکار و همسرش اهدا شده است. همیشه به کوهبنان علاقه مند بودم. کوهبنان به نسبت جمعیت خود، شخصیت های علمی، فرهنگی و پژوهشی زیادی دارد. من دوران دبستان را در کوهبنان، دبیرستان را در یزد و دوران مقدماتی دانشسرا را نیز در همان شهر گذراندم. معلمی را از بهاباد یزد شروع کردم. سه، چهار سال آن جا بودم. بعد به یزد منتقل شدم. سپس به کوهبنان برگشتم. زمانی که ما در کوهبنان بودیم تصمیم به تأسیس یک دبیرستان گرفتیم. زمین این دبیرستان را خودم اهدا کردم. ساخت استادیوم ورزشی نیز یکی دیگر از کارهایی بود که در زادگاهم انجام گرفت. ساختمان را نیز بر اساس حقوق مان احداث کردیم و دبیرستان ایجاد شد. گفتند دبیرستان دخترانه و پسرانه از هم جدا باشد. هیچ کدام از دانش آموزان آن دبیرستان بدون شغل نماندند.این خاطره خوبی برای من است. کوهبنانی ها عزت نفس دارند محرومیت ها و محدودیت ها باعث تلاش بیش تر مردم این منطقه شده است. خاطرم هست، یک سال از طرف یونسکو به مناطق محروم گندم دادند. بخشی از این گندم ها به کوهبنان هم داده شد. آن روزها کوهبنان یک دهستان در بخش راور بود. بخشدار راور به کوهبنان آمد تا گندم ها را تقسیم کند. یکی از آقایانی که در جلسه بود گفت گدا پروری نمی کنیم. ما پروژه داریم. هر کسی کار کند از این گندم ها به او می دهیم. برنامه هایی شروع شد. کارهای فرهنگی برای ساختن مدرسه، شیر و خورشید و استادیوم ورزشی آغاز شد. هر کسی هم در حد توان خود کمک کرد. با همان پروژه هایی که می گفتند بسیاری چیزها درست شد. ماموریت برای تحصیل چند سال در کوهبنان معلم بودم. در همان سال ها در رشته علوم تربیتی مامور به تدریس شدم. برای تحصیل در این رشته به تهران رفتم. پس از پایان تحصیلات به کرمان برگشتم. مسوول تربیت معلم کرمان شدم. بعد از یک سال دوباره مامور به تحصیل شدم. این بار در رشته مشاوره و راهنمایی. مشاوره و راهنمایی رشته جالبی بود. روی این رشته سرمایه گذاری و مطالعه زیادی صورت گرفت. این رشته، مخصوص دوره نوجوانی بود و از اول راهنمایی شروع می شد. مبنا هم این بود که باید از نوجوان در مقابل انحرافات حمایت شود. ده ها ساعت وقت صرف می کردیم تا فواید مشاوره و راهنمایی را برای مسوولان مدارس شرح دهیم و آن ها را توجیه کنیم که این رشته به چه کاری می آید. در هر مدرسه هم یک مشاور بود. اتاق داشت. پرونده های دانش آموزان را در اختیار داشت. با پدر و مادرها مصاحبه می شد. شغل پدر و مادر، میزان سوادف سطح فرهنگی، تعداد فرزندان، این که دانش آموز، فرزند چندم خانواده است و بسیاری اطلاعات دیگر در پرونده ها موجود بود. متاسفانه قدر این رشته و خدمات آن دانسته نشد. در زمینه انتخاب رشته هم به نوجوانان کمک می شد. این دوره راهنمایی تمام ریزه کاری های بچه ها از جمله دیر آمدن، درس نخواندن و… را زیر نظر داشت. اگر مشاور نمی توانست مشکل دانش آموز را حل کند. مرکزی وجود داشت به نام مرکز مشاوره که در آن جا پزشک، پزشک یار، مددکار اجتماعی و روان شناس داشت که به آن جا ارجاع داده می شد. در آن زمان ما هیج دانش آموز معتادی نداشتیم. چون دوره نوجوانی به خوبی طی شده بود. اهمیت اخلاق و تربیت بسیاری از دانش آموزان من در حال حاضر دوران بازنشستگی خود را می گذرانند. دو سال قبل یکی از دانش آموزان قدیم خودم را دیدم که خیلی پیر شده بود. گفتم چرا افتاده شده ای؟ گفت: کتک های شما را اگر شیر می خورد پیر می شد. (البته شوخی می کرد. چون من اصلا اهل کتک زدن نبودم.) برای من بیش تر اخلاق و تربیت و رعایت اصول انسانی دانش آموزان مهم بود. تحصیل در درجه بعدی اهمیت قرار داشت. بسیاری از دانش آموزان من به مدارج بالای علمی رسیده اند. برخی از آنان در ایران و خارج از ایران از جمله شخصیت های تاثیرگذار هستند. به عنوان مثال دانش آموزانی دارم که در دانشگاه های اروپا کرسی تدریس دارند. باید با خود اندیشید که هدف از انسانیت زندگی است یا زنده ماندن؟ تعریف این دو با هم فرق می کند. زندگانی یعنی خدمت به جامعه اما زنده ماندن یعنی تلاش برای رفع نیازهای شخصی! حال برخی حالت اول را برای خود انتخاب می کنند و دوست دارند زندگی کنند. عده دیگری نیز پس از رفع نیازهای شخصی از پا می نشینند. من زندگی را انتخاب کرده ام و تا زنده ام با عشق و علاقه خدمت می کنم. 🆔@MEJRi403
﷽ سنگریزه” ریز است و ناچیز … اما اگر در جوراب یا کفش باشد، ما را از راه رفتن باز می دارد !!! در زندگی هم؛ بعضی مسائل ریزند و ناچیز … اما مانع حرکت ما به سمت خوبی ها و آرامش میشوند !!! کم احترامی یا نامهربانی به والدین؛ نگاه تحقیرآمیز به فقرا؛ تکبر و فخرفروشی به مردم؛ منت گذاشتن هنگام کمک کردن؛ نپذیرفتن عذر خطای دوستان؛ بخشی از سنگریزه های مسیر تکامل ما هستند !!! آنها را بموقع کنار بگذاریم … تا از زندگی لذت ببریم. پاهایتان را هنگام راه رفتن تصور کنید… پای جلویی غروری ندارد، پای پشتی شرمنده نیست. چون هر دو می دانند موقعیتشان تغییر خواهد کرد. زندگی همیشه در حال تغییر است، بدون غرور زندگی کنیم.  لوئیز هی ارسالی جناب محمدی نیا 🙏 🆔@MEJRi403