eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2.8هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ صبح بخیر ارسالی جناب ابوالحسنی 🆔@MEJRi403
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شروع اولین بارش برف الهی بهار ۱۴۰۴ در آسفیچ ارسالی جناب تیموری 🆔@MEJRi403
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💐 پنجم فروردین گرامیداشت روز میبد 📌 کهن دژ نارین قلعه میبد ┈••✾•🌼•✾••┈ کانال با حال "یزد زیبا" 🆔 @yazdezibaa
.👀 تاب دیدار به آن برق دو چشمان تو سوگند که ما را تاب دیدار دگر نیست در این دنیا و جام و ساغر و می کسی غیر از تو ما را در نظر نیست چنان بر عشق تو ما پای بندیم بغیر از کوی تو ما را گذر نیست بتاب ای ماه بر بام من امشب که شبها را بدون تو سحر نیست به هر دفتر که من بینم حدیثی بجز اوصاف رویت معتبر نیست دلا تا میتوانی دل بدست آر دلِ آزرده بشکستن هنر نیست دو روز زندگانی را تو دریاب که فردایی دگر از ما اثر نیست جرس فریاد می‌دارد که برخیز ولی بی تو مرا قصد سفر نیست دو چشمانم ز هجرت دادم از دست بدین خاطر دگر چشمم به در نیست در اوصاف رُخت «سیمرغ» میگفت به زیباییّ رخسارت قمر نیست ۱۴۰۴/۱/۳ لقمانی بهابادی "سیمرغ" . 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻 از اشعار بومی و فی البداهه ی قدیمی ها: دوتا از اهالی گله دار سرمنزل در بیابان باروت تست می کردند انفجار میشه و هر دو می سوزند واین اشعار سروده میشه: شبی که منزلم چاه زَرنِغون بود دلم از آتش باروت غرق خون بود سلام من به باقر میرسونت بگت اکبر از حسین خیلی بدتر بود ارسالی مخاطبان: گله حاجی باقر سر چاه زرنغون بوده اکبر حاجی باقرو حسین علی غنضا باروت تست میکردن یکدفعه زغال را باد میاره توی باروتهاشون و باروت منفجر میشه هر دوتاشون سخت میسوزن حسین علی غنضا پیغام داده برای حاجی باقر که پدر اکبر بودن وشعر بالا را سروده 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻 خاطره گویی: ارسالی همراهان گرامی خاطره ایی از مرحوم مغفور محمدعلی حسینی دخت(معروف به مدلی نوروز) که از بستگان ایشان شنیدم اینکه ایشان در زمان نوجوانی (حدود90سال پیش) برای کار به یکی از شهرهای استان خراسان می‌روند ودر آنجا به بیماری فلج دچار می‌شوند وپاهایشان فلج می‌شود، صاحب کار ایشان ابتدا ایشان را برای معالجه پیش دکترهای مختلف می‌برد و وقتی که دکتر ها همه از معالجه ناامید شدند می‌گفتند که علاجی ندارد می‌بیند توانایی نگهداری ایشان راندارد ایشان راکنار حرم آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام می‌آورد درآنجا میگذاردو می‌رود.وایشان مدتی راکنار حرم آقا در مشقت وسختی وبا کمک‌های زوار وکسبه می‌گذرانند وقتی که سختی ایشون به اوج میرسه ودلشون میشکنه از طرف آقا عنایتی بهشون میشه میگفتن یه شب که کنار حرم بودندداخل صحن سقاخانه میبینندکه همه جا روشن شدو یه سید جلیل القدری نزد ایشون میادوبه ایشان اشاره می‌کنند که بر خیز ایشان می‌گوید نمی توانم فرداصبح میرم. (فکر می‌کرده‌اند که از متولیان حرم هستند می‌خواهند دربها راببندندوبه ایشان میگویندکه برخیز وبرو ) درهمان حال به خواب می‌رود وصبح وقتی که بلند می‌شوند می‌بینند هیچ اثری از فلج درپاهای ایشان نیست وآقا امام رضا علیه السلام ایشان را شفا داده اند. 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
🔴 تصویر زیبایی از رودخانه شور جلگه بهاباد درفصل بهار 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
_ کربلای جبهه ها یادش بخیر قدیمی از سمت راست ایستاده رضامحمدی ساغندی بعدی محمدرضاخویی مغستانی نشسته از راست محمد حیدری (فرزند حاج علی)گرگین آباد و بعدی محمد شاه قلی در منطقه جنگی فاو عراق 🆔@MEJRi403