eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2.8هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
🔊🔊 خبر فوری 🔊🔊 قابل توجه مردم خوب شریف استان یزد و تمام شهرستان های استان یزد با ((برنامه مهان)) پول دریافت کنید فقط کافی است در مصرف انرژی (گاز) صرفه جویی کنید شما می‌توانید با کد ملی و شماره تلفن خود و شماره اشتراک گاز ثبت‌نام کنید و با کمی صرفه جویی و هر روز عکس گرفتن از کنتور جایزه نقدی دریافت کنید همچنین، این پول را می‌توانید در هفته برداشت کنید یا برای پرداخت قبض استفاده کنید. داخل این برنامه بخاری گازی کم مصرف هم به مشترکان کم مصرف جایزه خواهند داد با ثبت نام در مهان ، هوشمندانه مصرف کنید و از اعتبار نقدی و جوایز متعدد بهرمند شوید. 👇👇سایت مهان گاز 👇👇 https://mahaaneco.ir/#/login?code=GSXZGB کسب اطلاعات بیشتر به آیدی بنده حقیر مراجعه کنید @mhmamd 👮خادم شما
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ السلام علیک یا رسوال الله السلام علیک یا فاطمه الزهرا السلام علیک یا علی ابن ابیطالب السلام علیک یا حسن ابن علی السلام علیک یا حسین ابن علی السلام علیک یا علی ابن الحسین السلام علیک یا محمد ابن علی السلام علیک یا جعفر ابن محمد السلام علیک یا موسی الکاظم السلام علیک یا غریب الغربا یا امام رضا السلام علیک یا جواد الائمه السلام علیک یا علی النقی السلام علیک یا حسن بن علی السلام علیک یا صاحب الزمان یا مهدی عجل علی ظهورک ورحمه الله و برکاته 🌷🌷 🆔@MEJRi403
♦️ آقا مصطفی را فراموش نکنیم 🆔@MEJRi403
امیر جلال‌الدین چقماق شامی (امیرچخماق) یکی از سرداران پادشاه بزرگ دوره تیموریان، شاهرخ تیموری بود اهل تبریز که در سال ۸۳۶ هجری قمری توسط شاهرخ تیموری به عنوان حاکم یزد انتخاب شد. امیرچخماق با الگوبرداری از شیوه پادشاهی شاهرخ و با کمک همسرش فاطمه خاتون یا ستی فاطمه، زمان زیادی را صرف عمران و آبادانی شهر یزد کرد. 🆔@MEJRi403
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح زیبای بهاریتون بخیر ✨ 🆔@MEJRi403
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیام همراهان گرامی با کانال: سلام کانال بسیار خوبی دارید ممنون میشم اگه فیلم طنز این منم صاحب ماشین رنو از هنرمندان بهابادی را بفرسید مجری: ما هم به یُمن ایام عید فطر و تلاقی اون با بهار طبیعت کلیپ طنز شعر این منم صاحاب ماشین رنو از استاد حسن حاتمی را اینجا به اشتراک می گذاریم واز تماشای اون لذت می بریم شعری با لهجه ی شیرین بهابادی تقدیم به همراهان گرامی که از استان‌های همسایه تقاضای شنیدن ودیدنش رو داشتن 🙏🙏 پیام همراهان: ممنون بسیار زیبا بود پیشاپیش هم عیدتون مبارک علی از ارومیه 🆔@MEJRi403
با سلام و احترام ضمن آرزوي قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان در ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و مهربانی و ضیافت الهی و همچنین پیشاپیش تبریک به مناسبت عید سعید فطر . مستحضريد كه یکی از اعمال واجب در روز عید فطر پرداختن زکات فطره است. زکات فطره بر کسانی واجب است که در شب عید فطر: # مکلف باشند # فقیر نباشند # نان خور دیگران هم محسوب نشوند. کسانی که دارای این شرایط هستند زکات فطره را باید بپردازند. فطریه به ازای هرنفر ۷۵هزار تومان کفاره هرروزه غیر عمد ۲۰هزار تومان کفاره روز عمدی ۱ میلیون ودویست هزار تومان ▪️روش های پرداخت: 1.کد ussd *۸۸۷۷* شماره کارت مرکز 6037997950144338 به نام مرکز نیکو کاری بیت الرقیه 🔸لطفا پس ازواریز ،نوع کفاره وفطریه را از طریق پیام رسان ایتا یا پیامک به یکی از شماره‌ های ذیل ارسال نمایید. ۰۹۱۳۲۵۵۱۹۸۰ ۰۹۱۴۴۵۱۶۸۰۱ یا ازطریق لینک ذیل در کانال مرکز نیکوکاری ارسال نمایید https://eitaa.com/markaznikokaribitalroghayeh
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
تاریخی ارزشمند ✅ ارسالی همراهان گرامی: عکس سال ۱۳۵۸ درمنزل پدری مان،در بافق یزد در عکس مقام‌معظم رهبری حاج آقای وافی نماینده ی خبرگان یزد جناب راشد یزدی حاج آقای سلیمانی امام جمعه ی سابق بافق شهید والامقام شهید تفکری آقای شکوهی معلم پیشکسوت آقای باقری رئیس کتابخانه بافق آقای حسین حیدری بهابادی پاسدار این حقیر بین مقام معظم رهبری وحاج آقای وافی دیده میشوند . ارسالی از آقای میرغنی زاده مجری: ممنونیم از همراهیتون با ما🙏🙏 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبای سوره واقعه ✅ با تصاویری زیبا چه می کنه هوش مصنوعی 🆔 @MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
♦️خصوصیات شهید محمد حسین یوسف الهی همرزمان این شهید بزرگوار می‌گویند؛ حسین از عرفای جبهه بود و زیبا‌ترین نماز شب را می‌خواند، ولی کسی او را نمی‌دید، رفیق خدا بود و مشکلات را با الهام‌هایی که به او می‌شد، حل می‌کرد به مرحله یقین رسیده بود و پرده‌های حجاب را کنار زده بود. شهید محمد حسین یوسف الهی را عارفی می‌دانند که مراتب کمال الی الله را طی کرده است و کمتر رزمنده‌ای است که روزگاری چند با محمدحسین زیسته باشد، اما خاطره‌ای از سلوک معنوی و کرامات او نداشته باشد. وی مصداق سالکان و عارفانی است که به فرموده امام خمینی (ره)، یک شبه ره صد ساله را پیمودند و چشم تمام پیران و کهنسالان طریق عرفان را حسرت‌زده قطره‌ای از دریای بی‌انتهای خود کردند. خاطرات سردار سلیمانی درباره شهید محمد حسین یوسف الهی: سردار شهید حاج قاسم سلیمانی درباره نحوه شهادت شهید حسین یوسف الهی اینچنین گفته است که؛ هنگامی که آن‌ها در اتاق عملیات بودند دشمن در عملیات والفجر هشت دست به حمله شیمیایی می‌زند، او یاران خود را از سنگر خارج کرد و خود به شهادت رسید. او در ادامه و در توصیف این شهید گفت که دوست دارم تا مرا در پس از مرگ در کنار او به خاک بسپارید. طبق نقل قولی از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی وی اینچنین گفته است که؛ دوست دارم تا مرا در پس از مرگ در کنار او به خاک بسپارید. سردار شهید سپهبد سلیمانی در خاطراتش با این شهید بزرگوار می‌گوید: یک روز با حسین به سمت آبادان می‌رفتیم. عملیات بزرگی درپیش داشتیم. چندتا از کار‌های قبلی با موفقیت لازم انجام نشده بود واز طرفی آخرین عملیاتمان هم لغو شده بود. من خیلی ناراحت بودم. به حسین گفتم: چندتا عملیات انجام دادیم، اما هیچ کدام آنطور که باید موفقیت‌آمیز نبود. این یکی هم مثل بقیه نتیجه نمی‌دهد. گفت: برای چی؟ گفتم:، چون این عملیات خیلی سخته و بعید می‌دانم موفق بشویم. گفت: اتفاقا ما در این کار موفق و پیروز هستیم. گفتم: حسین دیوانه شده‌ای. در عملیات‌هایی که به آن آسانی بود و هیچ مشکلی نداشتیم نتوانستیم کاری از پیش ببریم آنوقت در این یکی که کلا وضع فرق می‌کنه واز همه سخت‌تر است. موفق می‌شویم! حسین خنده‌ای کرد و با همان تکه‌کلام همیشگی‌اش گفت: حسین پسر غلامحسین به تو می‌گویم که ما در این عملیات پیروزیم. می‌دانستم که او بی‌حساب حرفی را نمی‌زند. حتما از طریقی چیزی که می‌گوید ایمان و اطمینان دارد. گفتم: یعنی چه از کجا می‌گویی؟ گفت: بالاخره خبر دارم. گفتم: خب از کجا خبر داری؟ گفت: به ما گفتند که ما پیروزیم. پرسیدم: کی به تو گفت؟ جواب داد: حضرت زینب (س). دوباره سوال کردم در خواب گفت یا در بیداری؟ با خنده جواب داد: تو چه‌کار داری. فقط بدان بی بی به گفت که شما دراین عملیات پیروزخواهید شد و من به همین دلیل می‌گویم که قطعا موفق می‌شویم. هر چه از او خواستم بیشتر توضیح بدهد. چیزی نگفت و به همین چند جمله اکتفا کرد. نیاز هم نبود توضیح بیشتری بدهد. اطمینان او برایم کافی بود. همان طور که گفتم همیشه به حرفی که می‌زد. ایمان داشتم. وقتی که عملیات با موفقیت تمام به انجام رسید. یاد حرف آن روز حسین افتادم و به ایمان و قاطعیتی که در کلامش بود؛ و هرگز از این اطمینان به او پشیمان نشدم. 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# معرفی کتاب : کتاب «حسین پسر غلامحسین» زندگینامه شهید محمدحسین یوسف‌الهی که به قلم «مهری پورمنعمی» توسط انتشارات مبشر منتشر شده است، گزیده‌ای از زندگی و زمانه شهید یوسف‌الهی و همچنین خاطرات فرماندهان و همرزمان محمدحسین یوسف‌الهی را روایت می‌کند. فصل دوم این کتاب که عنوان «محمدحسین به روایت سردار سرافراز سپاه اسلام حاج قاسم سلیمانی» را دارد، شامل چندین خاطره از سپهبد شهید قاسم سلیمانی در خصوص شهید یوسف‌الهی است. قبل از عملیات والفجر یک: قبل از عملیات والفجر یک بود. زمان عملیات نزدیک می‌شد و هنوز معبر‌ها آماده نشده بودند. فاصله ما با عراقی‌ها در بعضی نقاط هفتاد متر و در بعضی جاها، حتی کمتر از پنجاه متر بود. این باعث می‌شد بچه‌های اطلاعات نتوانند معبر باز کنند و دشمن را خوب شناسایی کنند. خیلی نگران بودم. محمد حسین یوسف اللهی را دیدم و با او از نگرانی خودم صحبت کردم. او راحت و قاطع گفت: «ناراحت نباشید! فردا شب ما این قضیه را حل می‌کنیم».شب بعد بچه‌های اطلاعات طبق معمول برای شناسایی رفته بودند. آن قدر نگران بودم که نمی‌توانستم صبر کنم آن‌ها از منطقه برگردند.تصمیم گرفتم با علیرضا رزم حسینی جلو بروم تابه محض اینکه برگشتند از اوضاع و احوال با خبر شوم. دو تایی به طرف خط رفتیم. وقتی رسیدیم، گفتم «من همین جا می‌مانم تا بچه‌ها از شناسایی برگردند و با آن‌ها صحبت کنم و نتیجه کارشان را ببینم».یک ساعتی نگذشته بود دیدم محمد حسین آمد، با همان لبخند همیشگی که حتی در سخت‌ترین شرایط روی لبانش بود. تا رسید گفت: دیدید من همان دیشب به شما گفتم که این قضیه را حل می‌کنم؟با بی صبری گفتم:خب چی شد 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# ادامه بگو ببینم چه کردید؟ خیلی خسته بود نشست روی زمین و شروع کرد به تعریف کردن: امشب یک اتفاق عجیبی افتاد موقع شناسایی وقتی وارد میدان مین شدیم و به معبر عراقی‌ها برخوردیم، هنوز چیزی نگذشته بود که سر و کله خودشان هم پیدا شد آن قدر به ما نزدیک بودند که ما نتوانستیم کاری بکنیم. همگی روی زمین خوابیدیم و آیه وجعلنا را خواندیم. ستون عراقی‌ها در آن تاریکی شب هر لحظه به ما نزدیک‌تر می‌شد. بچه‌ها از جایشان تکان نمی‌خوردند. نفس در سینه‌ها حبس شده بود. عراقی‌ها به ما نزدیک شدند و از کنار ما عبور کردند. یکی از آن‌ها پایش را روی گوشه‌ای از لباس یکی از بچه‌های ما گذاشت و رد شد. ولی با همه این حرف‌ها متوجه حضور ما نشدند، بی خبر از همه جا به سمت خط خودشان رفتند. ما هم معبرشان را خوب شناسایی کردیم و برگشتیم. خوشحالی در چشمان محمد حسین موج می‌زد. گروه دیگری هم که در سمت راست آن‌ها کار می‌کردند با عراقی‌ها برخورد می‌کنند و به خاطر فرار از دست دشمن مجبور شده بودند که روی زمین غلت بزنند، اما نکته عجیب اینکه هیچ یک از مین‌ها منفجر نشده بود و بچه‌ها خود را سالم به خط خودی رساندند. قرار شد همان اول شب من و محمدحسین با همان گروه سمت راست که حدود صد متر با دشمن فاصله داشت بار دیگر به شناسایی برویم. این کاری بود که معمولا ما در همه عملیات‌ها انجام می‌دادیم، یعنی تا آنجا که ممکن بود به دشمن نزدیک می‌شدیم و تمام موقعیت‌ها را بررسی می‌کردیم. آن شب داخل محور تا پشت میدان مین عراقی‌ها پیش رفتیم. موانع عمق خاک دشمن و سایر مسائل را شناسایی کردیم. زمان برگشت به شیاری رسیدیم که از قبل برای خوابیدن نیرو‌های عمل کننده پیش بینی شده بود. همین که وارد شیار شدیم یک دفعه دیدم تمام بچه‌ها روی زمین افتادند. فکر کردم حتما به گشتی‌های عراقی برخوردیم. به اطراف نگاه کردم، می‌خواستم خودم را روی زمین بیندازم، اما دیدم خبری از دشمن نیست و بچه‌ها خیز نرفته‌اند، بلکه در حال سجده هستند گویا سجده شکر بود. بعد همگی بلند شدند و دو رکعت نماز هم خواندند. خیلی تعجب کردم! محمد حسین را کناری کشیدم: «این چه کاری بود که کردید؟!» گفت: «سجده شکر به جا آوردیم و نماز شکر خواندیم این کار هر شب ماست». گفتم:خب! چرا اینجا؟! صبر می‌کردید تا به خط خودمان برسیم، بعد! گفت «نه ما هر شبی که وارد معبر می‌شویم، موقع برگشت همان جا پشت میدان مین یک سجده شکر و دو رکعت نماز به جا می‌آوریم و بعد به عقب بر می‌گردیم». این نمونه‌ای از حال و هوای بچه‌های اطلاعات بود؛ حال و هوایی که بیشتر به برکت وجود محمدحسین ایجاد شده بود. 🆔@MEJRi403