eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2.8هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
امام صادق (ع): اگر دو روز از عمرت باقی بود، روز اول را ادب بیاموز .. و روز دوم را مودّب زندگی کن .. خداوند به پاس، همین مودّب زندگی کردن، برای تو بهترین رضوان رو در نظر می گیرد .. شهادت جانسوز امام جعفر صادق ع  تسلیت باد  🏴 🆔@MEJRi403
در خانه ای که آدم ها یک دیگر را دوست ندارند بچه ها نمیتوانند بزرگ شوند! شاید قد بکشند؛ اما بال و پر نخواهند گرفت..!🌸🍃 @sokhan_iw
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طرز تهیه مشتوک😋😋 ┈••✾•🌼•✾••┈ کانال با حال "یزد زیبا" 🆔 @yazdezibaa
هدیه به قطب عالم امکان حضرت مهدی موعود عج الله تعالی و شریف 🌹🌹🌹🌹منتظران🌹🌹🌹🌹 گل ندمد  در بهار  تا  تو نیایی به  باغ گرچه  شود شعله ور نور ندارد  چراغ بلبل و قمری به باغ شورو نوامی کنند با دل محزون خود از تو بگیرند سراغ وزغم هجران تو بید چو مجنون شده لاله پر از خون دل گشته گرفتار  داغ ازغم هجرت کنون گشته پریشان همه سر به بیابان نهند یا چمن و کوه و راغ نور  امید  همه در  شب  تاریک  و  تار راه  بشر  را  تویی  بهر  رهایی  فراغ ماه  منیری  به  ما   در  همه   انجمن منتظران را ببین بر کف خود با  ایاغ ماهمه جسمیم وتوروح براین جسم ما جسم  ندارد  بهاء  گر که  ندارد  دماغ هر که جدا از تو شد راه تباهی گرفت تیره دل او شود چون پر زاغ و کلاغ هست(نیا)چون همه عاشق ودلداده ات چشم  امیدش به تو تا  برسد  بر بلاغ ۱۴۰۱/۸/۲۰   بهاباد   محمدحسن محمدی نیا 🆔@MEJRi403
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم 🆔@MEJRi403
هدایت شده از سیّد|Seyed
مهمان سرزده امروز گندله سازی بهاباد 🔹 به گزارش روابط عمومی مجتمع گندله‌سازی بهاباد، کارکنان این مجتمع امروز بچه آهویی که سرگردان وارد محوطه کارخانه شده بود را نجات داده و بلافاصله به اداره محیط زیست این شهرستان تحویل دادند. @BPP_PR
میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ خورشیدی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت، سردبیر نشریات حزب کمونیست ایران از جمله روزنامه طوفان و همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود. 🪴 شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم ♦️فرخی یزدی 🆔@MEJRi403
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در تاجیکستان هنگام ازدواج فرزندانشان در حق فرزند دعای خیر همراه با: توصیه های لازم را می کنند. اما ببینید تصویر زیبایی از دعای خیر و توصیه یک مادر تاجیکی برای دخترش هنگام عروسی و رفتن به خانه بخت. بقدری زیباست که بارها دیدنش خالی از لطف نیست. چه رسم زیبا و چه قاب قشنگی از: خاطره به یاد ماندنی 🆔@MEJRi403
نقل است دکتر مصطفی مصباح زاده، هنگامی که با دکترای حقوق با درجه ستوان سومی در ارتش خدمت می‌کرد. خبردار ایستاده بودم.   سرلشگر شقاقی گفت تو حقوق خواندی؟ گفتم بله. گفت دکتر در حقوق هستی؟ گفتم بله. گفت اعلیحضرت دستور دادند یک کلاس عالی قضائی  در دانشکده افسری جهت افسران ارشد و امرای ارتش گذاشته شود و ما فکر کردیم تو بروی در این کلاس درس بدهی. گفتم هر طور امر بفرمائید تیمسار. یک هفته‌ای گذشت و دو مرتبه مرا خواست. گفت انتخاب شما مشکلی برای ما ایجاد کرده و آن مشکل اینست که شما ستوان سوم هستی و باید بروی برای افسران ارشد از سرهنگ تا سرتیپ و سرلشگر درس بدهی، سابقه ندارد یک ستوان سومی برود برای سرلشگری درس بدهد، در نتیجه معلوم نیست در زمان ورود به کلاس  شما باید به این افسران ارشد سلام بدهید یا آنها باید به شما سلام بدهند. گفتم هر طور که امر بفرمائید تیمسار. دانشکده افسری نتوانست تصمیم بگیرد، پرونده را فرستادند به وزارت جنگ. یک روز، سرلشگر نخجوان که وزیر جنگ بود مرا خواست و تا وارد اطاق شدم گفت تو با این هیکلت می‌خواهی بروی به افسران ارشد درس بدهی؟ گفتم هر طور بفرمائید تیمسار. گفت خوب سلام بهشان بده. گفتم هیچ اشکالی ندارد. هر طور که امر بفرمائید تیمسار. گفت نه، باید این پرونده را بفرستم به ستاد ارتش. از وزارت جنگ فرستادند به ستاد ارتش. سرلشکر ضرغامی رئیس ستاد ارتش بود. مرا احضار کرد. مردی بود خیلی متدین. که به همین دلیل ریش داشت و خیلی منظم،. رفتم خدمت ایشان و به حالت خبردار ایستادم. نگاهی به سرتاپای من کرد و گفت شما برای دانشکده افسری، برای وزارت جنگ و برای ستاد ارتش، زحمت ایجاد کردید. کس دیگری غیر از تو نبود که انتخاب کنند که حالا همه گیرکنیم و ندانیم که چه بکنیم؟ او هم گفت خوب برو سر کلاس و سلام بده به افسران ارشد. گفتم امر امر تیمسار است اطاعت. بعد یک مرتبه دیدم پشت میزی که نشسته بود سرش را انداخت پائین، یک دو دقیقه‌ای هیچی نگفت. بعد گفت «نه، ما این را گزارش و شرف عرضی تهیه می‌کنیم، هر طور که اعلیحضرت امر فرمودند آن طور عمل می‌کنیم، چون سابقه ندارد یک همچین چیزی». من را مرخص کرد. رفتیم و یک هفته، ده روز بعدش مرا خواست. این دفعه که رفتم توی اطاقش دیدم وضع عوض شده است. از پشت میز بلند شد و آمد با من دست داد. خیلی به من احترام کرد و گفت امر اعلیحضرت را به شما ابلاغ می‌کنم. بعد از پشت میزش بیرون آمد به حال خبردار، من هم همین طور به حال خبردار ایستادم. گزارش را از اول که دانشکده افسری گزارش کرده بود تا پایانی که به عرض رسیده بود یکی بعد از دیگری همه اینها را خواند، بعد به آنجا رسید که حالا اعلیحضرت رضا شاه چه دستور دادند. رضا شاه دستور داده بود و جمله‌ای که رضا شاه گفته بود این طور بود مقام استاد و معلم خیلی بالاتر از مقام تمامی افراد جامعه است بروید «به این ستوان ۳ احترام استادی شود». بنابراین باید افسران ارشد در کلاس به من سلام می‌دادند و پایه این کار از اینجا در ارتش ایران گذاشته شد، یعنی قبل از من هیچ سابقه‌ای نبود که اگر یک کسی با یک درجه پائین‌تری می‌خواست درس بدهد چه باید می‌کردند. من اولین افسری بودم که در باره من تصمیم گرفته شد و تا انقلاب هم دیگر این رویه ادامه داشت. من وقتی می‌رفتم سر کلاس، یک سرتیپ دادوری بود که رئیس امور مالی ارتش بود، او ارشد کلاس بود، من وقتی که وارد کلاس می‌شدم می‌گفت برپا، خبردار! تمام افسران ارشد همه به حال خبردار می‌ایستادند. منِ ستوان ۳ می‌رفتم پشت میزم، شمشیرم را باز می‌کردم می‌گذاشتم روی میز. بعد هم با خونسردی تمام می‌گفتم آزاد. بعد هم آنها می‌نشستند و درس را گوش می‌کردند. بعد که می‌خواستم از کلاس بیرون بیایم باز همین برنامه اجرا می‌شد. او بلند می‌شد برپا خبردار می‌گفت و من یک آزاد می‌گفتم و از کلاس می‌آمدم بیرون. حتی وقتی که از کلاس می‌آمدم بیرون بعضی از این افسران اشکال و سوالی داشتند. می‌آمدند در محوطه دانشکده، وقتی که از من سوال می‌کردند دستشان را بالا می بردند جهت احترام نظامی ، آن وقت سایر دانشجوهای دانشکده افسری که ناظر من و در حال درس ‌خواندن در دانشکده بودند فکر میکردند من از خانواده سلطنتی هستم،  که این امرای ارتش به من سلام می‌دهند؟ ولی خوب، من رعایت ادب را می‌کردم و تا آنها دستشان را جهت احترام به مقام والای استاد و معلم بالا می بردند من ضمن احترام  دستشان را  پائین می آوردم و همین طوری با هم صحبت و رفع اشکال می گردید. "نقل از مصاحبه دکتر غلامرضا افخمی با دکتر مصباح زاده، تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران....   مقام یک معلم از هر تیمسار و ژنرالی بالاتر است ." 🆔@MEJRi403
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پخت نان لتیریزدی 🟣 خبرهای مهم و کشور را در بخوانید👇🏻 @khabare_yazd