هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# آواز دشتی
شتر از بار می نالد
من از دل
🆔@MEJRi403
✍🏻معمولا چون قدیم وقتی به سربازی می رفتند هیچ راه ارتباطی بجز نامه وجود نداشته
اکثرا نامه می نوشتند و دلتنگی یا حال خود را باشعر وصف می کردند:
در دروازه ی شیراز رسیدم
صدای طبل وشیپور را شنیدم
به خط کردند تراشیدن سر من
لباس ارتشی کردن تن من
لباس ارتشی بر من تمامه
که خواب شب رفتن بر من حرامه
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
✍🏻قدیم معمولا خوش ذوق بودند وقریحه ی شاعری در همه گل می کرده😊
اکثرا در موقعیت های خاص شعر می گفتند
یکی از آن موقعیتها ازدواج وشب عروسی بوده
یکی از اهالی منطقه در شب عروسی خود چنین سروده اند: خدا رحمتشون کنه
اَلا ماه بلند ویلانَم امشب
گدا بودم ولی سلطانم امشب
گدا بودم ولی مستانه بیدار
که دُرها در صدف می نشانم امشب
ویلان یعنی حیران
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403