میگفت «من زشتام! اگه شهید بشم هیچکس برام کاری نمیکنه! تو یه پوستر برام بزن معروف بشم» و خندید…
میگفت «من زشتام! اگه شهید بشم هیچکس برام کاری نمیکنه! تو یه پوستر برام بزن معروف بشم» و خندید… این را یکی از دوستان «هادی» عزیز شهید از او روایت کرده است... واین تصویر همان طرح سفارش اوست و چه شیرین است این لبخند... وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة...چهره هایی در آن روز گشاده و نورانی و خندان و مسرور است.
(سوره مبارکه عبس/ 38 و 39)
«هادی ذوالفقاری» ، در عراق... طلبه بوده و البته جانباز فتنه 88... در وصیتنامهاش نوشته بود «از برادرانم میخواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند. جهان در حال تحول است، دنیا دیگر طبیعی نیست...»
همان که روی جیب لباسش، دقیقاً سمت قلب، عکس اماماش، آقای خامنهای خودنمایی میکرد.. اغلب عکسهایش شهادت میدهد و اعتراف خانوادهاش...
شهید ذوالفقاری در اواخر بهمن ماه 1393 در عراق به دست تروریستهای تکفیری به شهادت رسید. مردم شهر نجف به واسطه کارها و تلاشهای شهید ذوالفقاری احترام زیادی برایش قائلند و به نیکی از او یاد میکنند. شهیدی که به خاطر علاقهاش به شهر نجف وصیت کرد پیکرش را در این شهر دفن کنند و الان پیکر این شهید بزرگوار در این شهر قرار دارد.
🆔@MEJRi403
✍🏻 گویش محلی:
#چالش
معنی اصطلاح وضرب المثل زیر را برامون ارسال کنید🙏🙏
♦️هر که آتش رو کلو خودش میکنه
جواب:
به فکر خود بودن
کلو گودال کُرسی است
هر کسی آتش رو کلوخودش می کنه
✅ یعنی فقط به فکر خودش ومنافع خودش هست نه ديگران
ممنونیم از حاجیه خانم زهرا صادقی
جناب آقای محمد دهقان
سرکار خانم فاطمه ابوالحسنی
و سرکار خانم زکی پور
که کلو را برایمان توضیح دادند نمی دونستیم کلو گودال کرسی است🙏🙏
🆔@MEJRi403
✍🏻 گویش محلی :
✨ میگن ماشین تَن بَسی از بار
یعنی چی😂😂
✅ جواب:
تن بس مخفف تنگ بسته شده است
وماشین که تن بسی بار داره
♦️کنایه از بار بسیار است
آن قدر بار داره که تنگش رو بستند
تنگ بستن هم به معنی مقادیر زیاد بار هست که وقتی می خوان اون رو ببندند با طناب از بس زیاده به زور وتنگ می بندند
امیدوارم تونسته باشم مفهوم رو انتقال بدم🙏
🆔@MEJRi403
# زنگ مطالعه
✅شروع داستان شازده حمام
📕 از کتاب شازده حمام
✍🏻 نوشته ی محمد حسین پاپلی یزدی
♦️یاد آوری:
در مورد کتیرا رفتن مردم منطقه در قدیم در کانال صحبت شد وبه ما این کتاب معرفی شد که در جایی از آن از کتیرا رفتن مردم بهاباد وبافق صحبت شده
آن مطلب را یافتیم ودر کانال قرار دادیم
ومطالعه ی کتاب را شروع کردیم
داستان رنان بیوه
و مکتب خانه وآفتاب لب بوم مطالعه شد
الان رسیدیم به داستان شازده حمام
نمیدونیم تا کجای داستان قابلیت انتشار داشته باشه به هر حال خاطرات نویسنده ی کتاب است از سالهای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به بعد یزد
🆔@MEJRi403