eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ مرگ زیبا دوست دارم همچو قویی ساکت و زیبا بمیرم یا میان موج دریا یا شبی تنها بمیرم دوست دارم چون کبوتر پر زنم در آسمانها یا کنار آب زمزم، یا که در دریا بمیرم دوست دارم همچو شمعی در دل شبها بسوزم یا پر پروانه ای را یا که بی پروا بمیرم دوست دارم در خزانی من نبینم مرگ گل را تا خزان از گل بگیرم با گل مینا بمیرم دوست دارم همچو چشمی در میان خون نشینم یا که با مجنون نشینم یا که با لیلا بمیرم دوست دارم زندگی را لیک خواهم چون غزالی سر به صحرایی سپارم تا که در صحرا بمیرم دوست دارم روشنی را در دل شبها بریزم همچو شمعی دل بسوزم فارغ از دنیا بمیرم دوست دارم خون فشانم من ز هجر رویت امشب جای اشک از دیدگان و در شب یلدا بمیرم دوست دارم روی ماهت بینم و عمرم سر آید همچنان «سیمرغ» در پایت فتم آنجا بمیرم ✅ " در استقبال از شعر زیبای مرگ قو از دکتر حمیدی شیرازی 🆔@MEJRi403
✍🏻 مثل بومی دستی که نمیشه برید را باید بوسید این هم توضیح بدید فکر کنم به چند صورت گفته میشه ✅ ممنونم از آقای صادقی و رحمانی بابت ارسال جواب در واقع هنگامی که انسان در تنگنا قرار بگیره وشرایطی ایجاد بشه که با وجود اشتباه بودن حرف وعملی از طرف مقابل مجبور به تسلیم میشه چون طرف یا بزرگتره واحترامش واجب یا مواردی دیگر که انسان چاره ای جز پذیرفتن آن شرایط ندارد، این ضرب المثل بکار میره که: دستی که نمیشه برید را باید بوسید یا مثل دیگری در همین مضمون که میگن مثل در مسجد می مونه ارسالی جناب صادقی: سلام و عرض ادب: ضرب‌المثل دستی که نمی‌توان برید را باید بوسید ::: معمولاً جایی بکار میرود که انسان وقتی از انجام کاری مستأصل و ناتوان می شود باید با آن موضوع کنار بیاید و بدان اصرار نورزد ::: شاید بعضی وقتها زمانه آنچه را که میل و دل خواهمان باشد را رقم نزند و روزگار بر وفق مرادمان نباشد باید با آنچه برایمان مقدر است رضا بود 🆔@MEJRi403
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# به مناسبت ایام فاطمیه ✅ محور خلقت: لولاک لما خلقت الافلاک تمام‌ خلقت‌ به‌ خاطر پیامبر (ص‌) بود و آفرینش‌ پیامبر (ص‌) به‌ خاطر حضرت‌ فاطمه‌ (س‌) است‌. اگر فاطمه‌ نبود، پیامبر (ص‌) و علی‌ (ع‌) خلق‌ نمی‌شدند" ♦️یا حضرت مادر زهرای اطهر🤲💔 🆔@MEJRi403
♦️ مطالعه ✅ صفحات ۱۶۰ تا ۱۶۴ 📕کتاب شازده حمام ✍🏻 خاطره ی مدرسه ی ابتدایی 🕵‍♂دهه‌ی ۳۰ یزد 👌خاطرات دکتر محمد حسین پاپلی یزدی 🆔@MEJRi403
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادر دکتر عزیزی بسیار زیبا راز شهرت پسرش را برملا کرد اگر چشماتون بارانی شد التماس دعا ان شاء الله که دلاتون زهرایی بشه 😭 ارسالی همراهان گرامی کانال🙏 🆔@MEJRi403
35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ببار ای بارون ✅ از آثار خشت گلی اولین شهر خشت و گلی جهان " یزد" تصویر مرکزی علمی است کنار امیرچخماق ✅ فیلم ارسالی یکی از همراهان موسیقی ارسالی همراهی دیگر ما هم ادیت کردیم تقدیم به نگاه شما عزیزان 🆔@MEJRi403
✍🏻خاطره از قدیم: آقای محترمی اینطور برامون گفتندکه: من وپسر عمه ام باهم خونه ی بابا بزرگ درس می خوندیم.مادربزرگ مهربونی داشتیم که صداش می کردیم نَنو ،واو هم هر وقت با ما کار داشت می گفت نَنو بابا حاجی ۲۵ روزی بود که رفته بودند بیابون سرکشی گله اون روز مادر بزرگم یا همون نَنو چشم انتظار برگشت باباحاجی بود... اتاق بالایی که می گفتیم بالا خونه وصُفه آب وجارو زده شده بود وگلیمی انداخته بودند وبساط چایی روی منقل پر از زغال محیا بودو زغالها با جز جز وقرمزی خاصی چشم نوازی می کردند🤒 بالاخره انتظار ننو به سر رسید و باباجی با نرخرش که بهش می گفت نرچه وارد خونه شدو ابتدا رفت نر خرش رو بست وآب وغذا بهش داد وننو به استقبالش رفت واورا به بالا خونه هدایت کرد من هم اون بالا بودم. باباحاجی خسته وکوفته ی راه نشست و تکیه زد به دیوار گلی بالا خونه، کیسه ی چُپُقیش را از جیب قباش در آورد، گُلالَکهای رنگی رنگی کیسه چپق خودنمایی می کرد بابا حاجی مشغول شد و داشت چپق دهن نقره ای را پر از توتون می کرد که صدای ننو از پایین من را به خود آورد که : ننو منقل را بذار جلو باباحاجی بلند شدم وتمبان خود بالا کشیدم خم شدم دوطرف منقل را گرفتم نمی دونم چرا به فکر ومُخَیله اَم نرسید کتری وقوری را از روی منقل بردارم همانطور که کتری پراز آب جوش وقوری چایی تازه دم کرده ی ننو برا عشقش روی منقل بود منقل را برداشتم وبردم نزدیک بابا حاجی ،،،کتری سنگین یک طرف منقل را سنگین تر کرده بود لنگر کرد به طرف باباحاجی و منقل وآب جوش کتری ولو شد رو دست وپای باباحاجی بخت برگشته ..... داد ‌باباحاجی در اومد وجیغ ننو من کجا بودم الفرار رو پشت بوم ها وکُنجِ او بُرها😅😅 خلاصه ۷ هشت ساعتی مخفی بودم. تا اینکه پیدام کردند وبرم گردوندند خونه لباس‌های باباحاجی را کنده بودندو اورا کنار ی خوابونده بودند وروپوشی رویش انداخته بودند وفرستاده بودند دنبال شفایی شفایی پزشک اون زمان بهاباد بود بعد از ساعتی شفایی دوچرخه سوار رسید ومشغول مداوای باباحاجی😊 او بُر قدیم که پشت بوم ها گلی وسقفها زربی بود بین سقف ها باریکه ای برای عبور آب از سقف وجود داشت . 🆔@MEJRi403