eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام صبح عالی بخیر حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه که مولا می فرمایند هرکه از کار دیگران خرسند باشدچونان کسی است که همراه آنان باشد و هر که داخل در باطل شود دو گناه دارد یکی گناه عمل باطل و دیگری گناه خرسند بودن به باطل من بصورت زیر منظوم کردم در حدیث است از امیر مومنان بنده میگویم تو بسپارش به جان هیچ گه همراهیِ باطل مکن چون دوچندان است جرم او عیان ای که بر باطل تو خرسندی، شنو جرم تو باشد دو چندان در جهان همره باطل شدی اندر گناه هم که خوشنود از گناه دیگران پس گناه تو دو چندان میشود چون که راضی بودی و عامر به آن قول مولا آن امیر مومنان بشنو و تارک بشو در هر زمان خود بپرهیز از گناه و معصیت نهی کن گر می توانی مردمان عاقبت در آتش است فاعل ز بد کار نیکو می دهند باغ جنان آنچه فرموده امام متقین دائما اندیشه کن هر دم بخوان نقل از مولای خود کرده "نیا " تا که آثارش تو را گردد عیان محمدحسن محمدی نیا ۱۴۰۳/۹/۵ ✅ سپاسگزارم جناب استاد🙏🙏🙏 🆔@MEJRi403
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 🌿🌹🌿 🌹🌿 🌿 نهج البلاغه ❈══ ೋ🌿🌹🌿ೋ══❈ 📜 💎 خطبه غرّاء 1⃣1⃣ ♦️مگر انسان همان نطفه و خون نيم بند نيست که خدا او را در تاريکی های رَحِم و غلاف های تو در تو پديد آورد؟ تا به صورت جنين در آمد، سپس کودکی شيرخوار شد، بزرگتر و بزرگتر شده تا نوجوانی رسيده گرديد. سپس او را دلی فراگير و زبانی گويا و چشمی بينا عطا فرمود تا عبرت ها را درک کند و از بدی ها بپرهيزد و آنگاه که جوانی در حدّ کمال رسيد و بر پای خويش استوار ماند، گردن کشی آغاز کرد و روی از خدا گرداند و در بيراهه گام نهاد، در هواپرستی غرق شد و برای به دست آوردن لذّت های دنيا تلاش فراوان کرد و سرمستِ شادمانی دنيا شد. هرگز نمی پندارد مصيبتی پيش آيد و بر اساس تقوا فروتنی ندارد، ناگهان سرمست و مغرور در اين آزمايش چند روزه، مرگ او را می ربايد، او را که در دلِ بدبختی ها، اندکی زندگی کرده و آنچه را که از دست داده عوضی به دست نياورده است و آنچه از واجبات را که ترک کرد، قضايش را بجا نياورد که درد مرگ او را فرا گرفت. روزها در حيرت و سرگردانی و شب ها با بيداری و نگرانی می گذراند. 2⃣1⃣ ♦️هر روز به سختی درد می کشد و هر شب رنج و بيماری به سراغش می رود. در ميان برادری غمخوار و پدری مهربان و ناله کننده ای بی طاقت و بر سينه کوبنده ای گريان افتاده است. امّا او در حالت بيهوشی و سَکرات مرگ و غم و اندوه بسيار و ناله دردناک و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور دست به گريبان است. پس از مرگ او را مأيوس وار در کفن پيچانده، در حالی که تسليم و آرام است، بر می دارند و بر تابوت می گذارند. خسته و لاغر به سفر آخرت می رود، که فرزندان و برادران او را به دوش کشيده تا سر منزل غربت، آنجا که ديگر او را نمی بينند و آنجا که جايگاه وحشت است پيش می برند. امّا هنگامی که تشييع کنندگان بروند و مصيبت زدگان باز گردند، در گودال قبر نشانده برای پرسش حيرت آور و امتحان لغزش زا زمزمه غم آلود دارد. و بزرگ ترين بلای آنجا فرود آمدن در آتش سوزان دوزخ و برافروختگی شعله ها و نعره های آتش است، که نه يک لحظه آرام گيرد تا استراحت کند و نه آرامشی وجود دارد که از درد او بکاهد و نه قدرتی که مانع کيفر او شود، نه مرگی که او را از اين همه ناراحتی برهاند و نه خوابی که اندوهش را برطرف سازد، در ميان انواع مرگ ها و ساعت ها مجازات گوناگون گرفتار است. به خدا پناه می بريم. 3⃣1⃣ ♦️ای بندگان خدا! کجا هستند آنان که ساليان طولانی در نعمت های خدا عمر گذراندند؟ تعليمشان دادند و دريافتند، مهلتشان دادند و بيهوده روزگار گذراندند؟ از آفات و بلاها دورشان داشتند، امّا فراموش کردند زمان طولانی آنها را مهلت دادند، نعمتهای فراوان بخشيدند، از عذاب دردناک پرهيزشان دادند و وعده هايی بزرگ از بهشت جاويدان به آنها دادند. ای مردم! از گناهانی که شما را به هلاکت افکند، از عيب هايی که خشم خدا را در پی دارد بپرهيزيد. ای دارندگان چشم های بينا و گوش های شنوا و سلامت و کالای دنيا ؛ آيا گريزگاهی هست؟ يا رهايی و جای امنی، پناهگاهی و جای فراری هست؟ آيا بازگشتی برای جبران وجود دارد؟ نه چنين است! پس کی باز می گرديد؟ به کدام سو می رويد؟ و به چه چيز مغرور می شويد؟ همانا بهره هر کدام شما از زمين به اندازه طول و عرض قامت شماست، آنگونه که خاک آلود بر آن خفته باشد. ای بندگان خدا! هم اکنون به اعمال نيکو پردازيد، تا ريسمان های مرگ بر گلوی شما سخت نشده و روح شما برای کسب کمالات آزاد است، و بدن ها راحت و در حالتی قرار داريد که می توانيد مشکلات يکديگر را حل کنيد. هنوز مهلت داريد و جای تصميم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است. عمل کنيد پيش از آنکه در شدّت تنگنای وحشت و ترس و نابودی قرار گيريد، پيش از آن که مرگ در انتظار مانده، فرا رسد و دستِ قدرتمندِ خدایِ توانا شما را برگيرد. (وقتی که امیرالمؤمنین خطبه را بیان فرمود، بدن ها بلرزه درآمد، اشک ها سرازير و دل ها ترسان شد که جمعی آن را غرّاء ناميدند.) ❈══ ೋ🌿🌹🌿ೋ══❈ 🆔@MEJRi403
آیه ای از نور 🆔@MEJRi403
# یاد بود: ارسالی همراهان گرامی: خدا بیامرزتشون روحشون شاد بابا بزرگ غلامحسین شمس الديني ومادر بزرگ فاطمه نسا کارگر روحشان شاد فاتحه وصلواتی بهشون هدیه کنید 🆔@MEJRi403
26.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️احمدآباد قدیم 🔺فیلمی از کوچه صاحب الزمان احمدآباد، در زمان گذشته فیلمبردار أقای عباس حاتمی @MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻معنی چند واژه ی ارسالی در گویش مردم منطقه کولَک =پنبه چَش نَقاره = کنایه از کسی که چشم درشت داشت😂 چه چیزو چش سفیدیه = یکی از اصطلاحات برای غضب وکنایه به کسی که لج می بره اوخوری= آبخوری ،ظرف مخصوص آب نوشیدن جرجرو= کِرکِرو=جغجغه گا گوعو=حرکت چهار دست وپا رفتن کودک درخت پَتک = نام نوعی درخت در منطقه تَرَکتُر=😁 تراکتور کیسه چنته= نام دولی بزرگ که کیسه های کوچک دارو گیاهی داخلش بود کیسه توتوندون = قدیم که چُپُق می کشیدند کیسه ای مخصوص توتون چپق داشتند جوالدوز = جووال = نام گونی هاي بزرگ بود اگر درست گفته باشم از پارچه (جُل ) درست می شد وسوزن جووال دوز یا جووال دوز به اون نسبت داده می شه وضرب المثل معروفی هم داره که: هر چی تو کِدی کُرخَرو دست به جووال جو نزن😂 و وجه بکار بردن این مثل هم زمانی است که کار ومسیولیتی از خودت به دیگری میدی وغیر مستقیم بهش میرسونی که استفاده یا بهره ای از اون خودش نبره امیدوارم درست مفهوم را انتقال داده باشم. پالون = چیزی مانند زین اسب که بر پشت الاغ میاندازند پَساپرگار= مراسم حَلو یَت=حلاوت شیرینی زندگی آتش اَلوکردن= آتش روشن کردن اِمبار= این بار این دفعه خوار = زشت پوزه = بیشتر صورت حیوانات را پوزه گویند سُبُک و سوآری = به کسی که سنگین نیست وسبکه می گفتند سبک سواری نکن مورچه سوآری= نوعی موچه ی سیاه بزرگ منطقه چادِشو = چادر شب آنقدر مخفف شده تا رسیده به چاچو😂 گِلگِلی سِن = نوعی وسیله بازی الان هم هست وبیشتر چوبی، ، فرفره که روی زمین می چرخه گِلگِلو 😂😂😂= غلغلَک    بوز..........زنبور لهجه ی یزدی پَچَل = در یزد می گن پَچول = کثیف     دولَخ : گرد و خاک راچینه = پله 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻واما داستان ضرب المثل مربوط به جووال: گویند مردی قصد سفر داشت .پس کره الاغ خود را در طویله بست وکنارش جووال جو را قرارداد و به اطرافیانش سفارش کره الاغ را می کرد ومی گفت هر چی شما کدت کره خرو ولی به جووال جو دست نزند☹️ این شد که ضرب المثل هر چی تو کِدی ، ، کُرخَرو دست به جووال جو نزن بین مردم رواج یافت برم ببینم علامه گوگل هم این ضرب المثل را تو چنته ش داره یا نه ✋✋ 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
خیر منبعی از این ضرب المثل جای دیگه یافت نشد پس اصیل منطقه ی خودمونه با افتخار😊🙏
✍🏻من یه پارتی بازی کنم یاد مادرم را گرامی میدارم دوتا شعر یادمه برا چنته هم فرستاده بودم چند وقت پیش می خوندند: اسفند دونه دونه خمینی مهربونه میخُم برم به پیشِش دست بکشم به ريشِش می گفتند زمانی که بعد مشروطیت با تلاش‌های دکتر مصدق نفت ملی شد ما بچه ها تو کوچه ها می دویدم ومی خوندیم: چراغ مو شُ غم مخور نفت تو ملی شده حسن کچل مو ترکو دکتر مصدق شده😂😂😂 وخاطره ای تعریف می کردند که احمدآباد می رفتندمدرسه اوایلی که (سیستم مدارس مدرن جایگزین مکتب خانه شده بود وتنبیه بدنی) در اون مدارس زیاد بود از مدرسه فرار کردم ورفتم توخُمره قایم شدم فک کنم دوتا از بچه ها آقای اُستاد علی علی پور وحسین بیگی اومده بودند دنبالشون وهمه جا را گشته بودند پیداشون نکده بودند😅 خدا بهشتت بده بهترین مادر دنیا😭 شادی روحشون صلوات وحمدی مرحمت کنید🤲 🆔@MEJRi403
✍🏻خاطره از رویداد تاریخی کشف حجاب در زمان رضا شاه وبعداز آن: از خانم حیات صادقی نسب دختر ممد خالوها : به نقل از مادر حیات خانم سکینه کغنضاها: رفته بودیم کشبون موقع خیارها بود یه مدت که گذشت کد خدا را دیدیم که سراسیمه رسید واز دنبالش آژانها اومدند وروسری از سر همه برداشتند وغیض وغضب کردند که چرا روسری سر میذارت در همین حال خانمی دورتر در حال رفتن بود که یک آژان متوجه او شد ودوان دوان خود را به او رساند و وسری از سرش برداشت موهای خانمه بلندو زیبا بود ه واز شرم وحیا بلافاصله چاچویی که در دستش بود را روی سر میندازه وقرار می کنه..‌‌ وبه نقل مادر سکینه کغنضاها : تعریف کردند که روزی کدخدا همه‌ی خانمها را به خانه دعوت وبه اونها میگه دستور آمده همه ی خانمها لباس بلند وکلاه(سبک زنان انگلیسی) دور دار برا خودشون تهيه کنند که اون وقتها می باس می دوختند وروزی را مشخص کردند که فلان روز مقامات میان از ده بازدید وهمه ی شما باید با این سبک لباس وپوشش وارد خونه ی کدخدا بشید ما فکر کردیم چطور از این معرکه بگریزیم پس رفتن به بیابون وزاییدن گوسفندها وکار زیاد در بیابان را بهونه کردیم واز کدخدا خواستیم اجازه بده تا قبل از اومدن مقامات وآژانها ما به بیابان بریم واز ده خارج بشیم کدخدا بعداز اصرار زیاد ما اجازه داد که نصف شب از ده خارج بشیم وهمراه خودمون مقداری پارچه ببریم وسر هر منزلی شبها مشغول دوختن لباس به همون سبک گفته شده می شدیم که اگر آژانها متوجه شده باشند وما را تعقیب کردند ما در حال اجرای دستور باشیم. تشکر می کنم از این خاطره ی زیبا از کشف حجاب که خانم صادقی نسب ارسال کردند. 🆔@MEJRi403