eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# نوستالژی قدیم بجای شعر چشم چشم دو ابرو روایت داخل کلیپ را برای بچه ها می خوندند😁 آدم نمی شد شکل گربه بود مُجریش بچه دهه نودیه نتونسته بهتر از این دهه ۵۰ را بازی کنه😂 رفتم پیش سوداگر یکی سینی خریدم دوتا کاسه خریدم دوتا نقل انداختم توش یکی قاشق خریدم دوتا چنگال خریدم یکی بشقاب خریدم رفتم رفتم رفتم از تو کوچه رفتم رفتم افتادم تو چاه در اومدم رفتم افتادم تو چاه در اومدم رفتم رفتم افتادم توچاه در اومدم رفتم افتادم تو چاه در اومدم رفتم رفتم گفتم آقا قیمتش چند شد گفت هشتادو هشت تمن سوده گر یا سوداگر به معنی دست فروش تو عالم بچگی کیف می کردیم شاید الان بی مزه باشه خدا رحمت کنه مادرم حاجیه خانم سکینه غنی زاده را روحشون شاد🖤 🆔@MEJRi403
✍🏻سنت وآداب ورسوم عروسی قدیم در جلگه: آنچه قدیمی ها برامون تعریف کردند اینه که بزرگترها برای پسر یه دختر نشون می کردند وچندین جلسه رفت وآمد می کردند خونه ی دختر وبا گرفتن موافقت پدر دختر مراسمات انجام می شد .واز زمان نشون کردن دختر پسر باید خدمت پدر خانمش می کرد وخیلی مهم بودکه چند بار هیزم بیاره دم منزل پدر خانم وبدین ترتیب عُرزه (عُرضه ) و کاری بودن خودش رو ثابت می کرد. 😂😂😂 یه لحظه یاد مراد بیگ وروزی روزگاری اُفتادم... بله بعد مدتی که پسر خودش را به خانواده دختر ثابت می کرد عقد می کردند وتا زمان عروسی که حق مراوده وارتباط با دختر را نداشتند واما مراسم عروسی در منطقه هم رسم حنابندان بوده وهم اینکه طی تشریفات ومراسم وساز ورقصی داماد را تا دم حموم ده همراهی می کردند وتا تمام شدن حموم داماد این پایکوبی ادامه داشته واز شخصی بنام مرحوم اَبولقاسم عشقی وساز و آوا زش تعریف می کنندورسم چوب با زی واستکان بازی هم از رسومات منطقه بوده وعروس را اگر از ده دیگری می آوردند سوار بر چهارپا می نمودند و به خانه‌ی داماد می بردند وهمه قدیمی ها می گفتند پا اندازی که شب می دادنمون و صبح روز بعد می سوندنمون😁😁😁(البته نه همه) وآخر عروسی هم یه کوچه باز می کردند وباید پدرو برادرها و...عروس با او خداحافظی می کردند وگریه وزاری..... اکثرا هم همه خانه پدر داماد یک اُتاق داشتند وزندگی آغاز می کردند. وتا چند شبی هرشب عروس وداماد وخانواده دعوت بودند خانه ی اقوام وبه این رسم هم می گفتند خونه بَرون ودخترکها دست می‌زدند وشعرهایی می خوندند مثل، سر سراَنداز می خوات،عروس پای انداز می خوات تا ندید پا اندازش ما نمی‌آیم به پیشوازش یا سر در قشنگتره سردر در قشنگ تره به دومادتون ننازید که عروس قشنگتره یا بالعکس 😂😂😂 اطلاعات ما در مورد عروسی‌های قدیم همین اندازه بود اگر کسی اطلاعات تکمیلی داره بفرسته تا برای چاپ در کتاب مطلب کاملتری در اختیارمون باشه سپاس🙏 🆔@MEJRi403
♦️ مطالعه کتاب شازده حمام ✅ صفحه از۴۸۸ تا ۴۹۸ 🕵‍♂دهه‌ی ۳۰ یزد 👌خاطرات دکتر محمد حسین پاپلی یزدی 🆔@MEJRi403