هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻ضرب المثل:
# گربه او دستش به گوشت نمیرسه
میگه پی هه
به عبارتی دیگه بیف بیف بو می ده
#زمانی که طرف جایگاه یا مالی داره وطرف دیگه که نمی تونه به اون جایگاه یا مال دست پیدا کته اون جایگاه ومال را بی ارزش جلوه بده
# کی ببره رنج را
کی بخوره گنج را
زمانیکه یرای به دست آوردن چیزی یاکاری زحمت بکشی ونتیجه وبهره اون را به دلایلی کس دیگری ببره بکار میره
# کاه از خرمن دور نمیشه .
منظور اینه که فرد به پدر ومادرش میره وخصوصیات اونها رو در خودش نهفته داره
# قربون چشهای بادومیت شَم
گفت بادوم میخم
وقتی چیزی به زبان میاریم وطرف بلا فاصله اون رو می خوات وطلب می کنه این ضرب المثل به کار میره
که گفتم قربون چشهای بادومیت شم گفت بادوم میخوام
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
🌺🕊🌺🕊🌺🕊🌺🕊
🕊🌺🕊
🌺🕊
🕊
نهج البلاغه
#خطبه۱۵۵
(آفرينش خفاش)
#وصف_پروردگار
ستايش خداوندی را سزاست که تمامی صفت ها از بيانِ حقيقتِ ذاتش درمانده و بزرگی او عقل ها را طرد کرده است، چنان که راهی برای رسيدن به نهايتِ ملکوتش نيابد.
او خدای حقّ و آشکار، سزاوارتر و آشکارتر از آن است که ديده ها می نگرند. عقل ها نمی توانند برای او حدّی تعيين کنند تا همانندی داشته باشد و انديشه ها و اوهام نمی توانند برای او اندازه ای مشخّص کنند تا در شکل و صورتی پنداشته شود. پديده ها را بی آنکه نمونه ای موجود باشد يا با مشاوری مشورت نمايد و يا از قدرتی کمک و مدد بگيرد آفريد.
پس با فرمان او خلقت آن به کمال رسيد و اطاعت پروردگار را پذيرفت و پاسخ مثبت داد و به خدمت شتافت و گردن به فرمان او نهاد و سرپيچی نکرد.
#شگفتيهای_خفّاش
از زيبايی های صنعت پروردگاری و شگفتی های آفرينش او همان اسرار پيچيده حکيمانه در آفريدن خفّاشان است. روشنی روز که همه چيز را می گشايد، چشمانشان را می بندد و تاريکی شب که هر چيز را به خواب فرو می برد، چشمان آنها را باز می کند. چگونه چشمان خفّاش کم بين است که نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنی گيرد نوری که با آن راه های زندگی خود را بيابد و در پرتو آشکار خورشيد خود را به جاهايی رساند که می خواهد، روشنی آفتاب خفّاش را از رفتن در تراکم نورهای تابنده اش باز می دارد و در خلوتگاه های تاريک پنهان می سازد، که از حرکت در نور درخشان ناتوان است، پس خفّاش در روز پلک ها را بر سياهی ديده ها اندازد و شب را چونان چراغی بر می گزيند که در پرتو تاريکی آن روزی خود را جستجو می کند و سياهی شب ديده های او را نمی بندد و به خاطر تاريکی زياد از حرکت و تلاش باز نمی ماند. آنگاه که خورشيد پرده از رُخ بيفکند و سپيده صبحگاهان بدمد و لانه تنگ سوسمارها از روشنی آن روشن گردد، شب پره، پلک ها بر هم نهد و بر آنچه در تاريکی شب به دست آورده قناعت کند. پاک و منزّه است خدايی که شب را برای خُفّاشان چونان روز روشن و مايه به دست آوردن روزی قرار داد و روز را چونان شب تار مايه آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود و بال هايی از گوشت برای پرواز آنها آفريد تا به هنگام نياز به پرواز، از آن استفاده کنند، اين بال ها چونان لاله های گوشند بی پر و رگ های اصلی، امّا جای رگ ها و نشانه های آن را به خوبی مشاهده خواهی کرد. برای شب پره ها دو بال قرار داد، نه آن قدر نازک که در هم بشکند و نه چندان محکم که سنگينی کند؛ پرواز می کنند در حالی که فرزندانشان به آنها چسبيده و به مادر پناه برده اند، اگر فرود آيند با مادر فرود می آيند و اگر بالا روند با مادر اوج می گيرند. از مادرانشان جدا نمی شوند تا آن هنگام که اندام جوجه نيرومند و بال ها قدرت پرواز کردن پيدا کند و بداند که راه زندگی کردن کدام است و مصالح خويش را بشناسد. پس پاک و منزّه است پديدآورنده هر چيزی که بدون هيچ الگويی باقيمانده از ديگری همه چيز را آفريد.
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#خاطرات گذشته
✍اقای علی حیدری
باعرض ادب خدمت مِجری ایهای عزیز🌹
ایشون حاج علی اکبر صادقی(معروف به اکبر حسن غلملی)خدا رحمت کنه همه رفتگان شمارو پیرمرد خوش رو دلسوز درکل غصه خوار همه! البته میخوام خاطرات خری که داشتن و به تاکسی محل معروف بود رو بگم😁 ایشون خرویی داشتن که خیلی آروم بود به تاکسی معروف بودفکر نکنم بچهای توروستا باشه که تجربه یه بار سوار شدنشو نداشته باشه! خیلی خرو فهمیده حرفگوش کنی بود به قول امروزیا اتومات بود برنامه بهش میدادن خودش میرفت برمیگشت😀 پدر بزرگ ما صبح زود که از خواب بیدار میشدن سوار بر مرکب به سمت نامعلومی روانه میشدن در مسیر اگه روزمین چیزی میدیدن ازجمله مداد رنگی.سکه از خر پیاده برمیداشتن بگازون سمت خونه ما چون از بچهاشون فقط مادر من با خالم گرگین آباد بودن خالم که بچه ای نداشتن ولی ما الاماشالا 😁(بگین ماشالا) ادامه مسیرو میرفتن اگه کسی بنایی میکرد وایمیسیدن خدا قوتا میگفتن کمکی نمیخد چون همه ایشونا به تارف بابادی میشناختن میگفتن چرا ایشون که زرنگتراز همه بودن درجوابشون میگفتن خب پس من برم جلوتر خرو راببندم به تیر برق بیام دیگه اگه شما کبلکبر را دیدن اون اوسا نگون بختم دید😁 دیگه تشنه هم که میشدن باعصاشو در خونه را از میزدن که یه اوخارهویی آب بدین من(یه لیوان آب) بعد ادامه راه بالاخره خاطرات خوشی از ایشون برا ما و اهالی روستا به جا مانده تا سرانجام در یه غروبی از سال....... هنگامیکه خانمشون(بی بی من فوت کردن ایشون زن دوم داشتن) سراسیمه به سمت خونه ما اومد که بابااکبر دیر کردن حتی خرو هم نیومده این استرس مارو زیادتر کرد که حتما اتفاقی افتاده که با همت مردم روستا بعداز ساعتها دنبال گشتن بالاخره تو یه کیز پسته(جوبی که درختای پسته کاشته شده)درحالی که مشغول علف چیدن بودن به رحمت خدا رفتن روحشون شاد😔 اینو اضاف کنم که بعداز فوتشون از روستاهای مجاور خواهان خرو بودن وقتی میبردنش فرار میکرد راست میومد در خونه پدر بزرگ که بالاخره بردیم تو بیابون های اطراف ولش کردیم این بود خاطرات ما با پدربزرگ و خروشون خوش باشید🤚🤚
مِجری: ممنونیم از اقای علی حیدری نوه بزرگوار مرحوم بابت خاطره زیبایی که برای ما ارسال کردند
🆔@MEJRi403
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️اجرای شاد جناب حسن زاده
جشن انقلاب
حسینیه ی احمد آباد
🆔@MEJRi403
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ آواز دشتی ومحلی جناب حسن زاده
🆔@MEJRi403
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روحش شاد، یادش گرامی!
دربهار آزادی جای شهید رییسی خالی،
شادی روح مطهرش صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
┄┄┅┅┅❅❀❥🇮🇷❥❀❅┅┅┅┄┄
🆔@MEJRi403
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب ز کَرَم حق گُهرى داد به نرجس
وز برج ولایت قمرى داد به نرجس
خوش باش حق بال و پرى داد به نرجس
برخیز که زیبا پسرى داد به نرجس
پیشاپیش میلاد صاحب الزمان بر شما مبارک🌹
🆔@MEJRi403