eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# ارسالی خانم پورجنایی 🙏🙏 یادش بخیر ))) ‏بگو دوچرخه ==》سیبیل بابات میچرخه بگو متکا ==》بخور از این کتکا بگو چاقو ==》برو بچه دماغو بگو اشرف ==》دلم برات غش رف بگو مرسی ==》من آدمم تو خرسی بگو گلابی ==》رییس مسترابی بگو دمپایی ==》برو بغل زن دایی بگو مسخره ==》اسم بابات اصغره بگو راس میگی ==》کاسه تو بیار ماست بگیر "بچگی دهه شصتیا تو این حاضر جوابیا گذشت" 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
ای از میون گری: # سفرِ شَم مار 😂 یکی از هم ولایتیها تعریف می کردند: دوتا خونواده بودیم شریک گله ،که گلمون سر یکی از چشمه های همین نزدیکی‌ها بودن هر دوتای آقایون معدن کار بودن و هفته ای دو سه بار میومدن سری به گوسفندا میزدن و میوه و آذوقه ای برای ما زنها میاوردن و میرفتن قرار ما زنها این بودکه هر روزی نوبت یکی بود که ماست‌هایش را بریزیم توی تلم و بزنیم بعد از ظهر که میشد اِسپالها ( دوغ بعد از تُلم که جوشانده شده وآبش رفته وسفت شده ) را می‌بردیم سر تَلی که کنار منزلمان بود و یکی چونه می‌گرفت می‌داد به اون یکی و اونطرف می‌انداخت توی خلالی و روی چادر شب مخصوصی که پهن میکردیم‌ کشکها را باز می‌کرد منظور همون درست کردن کشک. یک روز طبق برنامه همیشگی که برای کشک باز کردن رفته بودیم سر همون تلی که کنار چشمه و منزلمان بود و مشغول کشک باز کردن بودیم زن شریکمون که فاطمه نام داشت اسپالها را چونه می‌گرفت و من داخل خلال می‌انداختم و کشک وا می‌کردم وسطهای کار بود که ناگهان فاطمه بلند شد و شروع کرد ورجیکیدن و جیغ کشیدن من یک لحظه ترسیدم چی شد چه اتفاقی افتاد که در همین حین دیدم یک شم مار بزرگ از داخل لباسش روی زمین افتاد( پاچه ی شلوار) و شروع کرد فرار کردن فاطمه خانم هم از ترس میلرزید و بعد از اینکه مار هم رفته بود دور و برش را نگاه می‌کرد و جیغ می‌کشید یکی دو روز هم مریض شد . تا مدتها این خاطره نقل محافل بود و ازش یاد میکردن. شادی ارواح اون دوتا آقا و فاطمه خانم صلوات 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# باز هم خاطره از گله داری : ✅ مربوط به سال ۶۱ ظهور اَجِنه: دوتا شریک گله بودیم که گوسفندامون شریک بودن و در بیابونهای همین منطقه گله داری میکردیم چند سالی میشد که با هم بودیم و تابستونها گلمون سر همین چاه ها بودن و خبری از چیزی نبود طبق معمول آقایون نبودن و ما دوتا زنها و یک پسر بچه چهار پنج ساله شبها تنها بودیم و چوپون هم گله را به چرا می‌برد و صبح برای آب دادن و دوشیدن سر چاه می‌آورد.یکی از شبها که خوابیدیم از بالای سرمون که کوه بلندی بود صدای سنگ تال( در گویش محلی غلتاندن سنگ از بالا به پایین کوه را گویند) وحشتناکی بلند شد و تا نیم ساعت پشت سر هم سنگ تال میکردن گفتیم شاید کسی برای ترساندن ما این کارها را می‌کند اون شب تا صبح خواب نرفتیم وقتی آقایون برای سرکشی اومدن داستان شب گذشته را تعریف کردیم نظر آقایون هم همین بود که کسی میخواسته بترسونتتون وقتی هم چوپون گله آمد از اون هم سوال کردن گفت من بی اطلاعم.یه دو شبی گذشت وسطهای شب دوباره صدائی بلند شد وقتی با ترس بیدار شدیم گوش دادیم صدای عربونه و نی زدن و خوانندگی می‌آمد و صدا نزدیکمون بود وقتی دو روز بعد آقایون اومدن براشون قضیه را تعریف کردیم گفتن شب خودمون میمونیم تا ببینیم قضیه چی هست. برای اطمینان یک شب چوپون را نگه داشتند سر منزل ولی باز هم صدا ها می آمد وشک از چوپون برداشته شد، از اون به بعد دیگه کار هر شبشون بود یا سنگ تال میکردن یا خوانندگی و عربونه زدن با دله.یک شب که صداشون بلند شد دو سه نفری به طرف صدا رفتیم و شروع کردیم به قسم دادنشون که با ما کاری نداشته باشید می‌ترسیم چرا مردم آزاری میکنید که یک صدای نا آشنائی به گوش رسید گفت ما کاری به آدمها نداریم ما اجنه هستیم و عروسی داریم.خبر همه جا پخش شد حتی خبر به یزد رسیده بود و عده ای از فامیل برای اطلاع از چند و چون خبر به بیابون اومدن و شب را موندن شب اول خبری نشد شب بعد نیمه شب صدا بلند شد دوباره خوانندگی و نی زدن و دله زدن شروع شد فامیلها با خودشون ضبط صوت و دوربین آورده بودن چون شب بود عکسی گرفته نشد ولی صداها ضبط شد . صدا ها عجیب غریب بود وبه صدای طبیعی انسان شبیه نبود اونها رفتن ما موندیم و اجنه.دیگه کار هر شبشون شده بود یا خوانندگی یا سنگ زدن. و ماهم به این‌ موضوع عادت کرده بودیم بعد از چند ماهی که این روند ادامه داشت یک شبی یکی از آقایون شریک گله گفت من باید امشب سر از کار اینها در بیارم وقتی دله زدن خوانندگی شروع شد اقا که آماده بود یواشکی به صدا نزدیک شد و ناگهان به طرفشون حمله ور شد و ما در تاریکی می‌دیدیم که یکی از جلو فرار می‌کند و این آقا هم از دنبالش بعد از دقایقی که خبری ازشون نبود ناگهان سرو کله اقا پیدا شد در حالی که پشت یقه یکی را گرفته بود و کشون کشون با خودش می‌آورد وقتی خوب نزدیک شدن و توي روشنی چراغ بادی یا همون فانوس قرار گرفتن با تعجب دیدیم که جناب چوپون گله هست که شبها گله را برای چرامی برد شبی دست و پایش را بستند و همه خوابیدیم صبح که روشن شد جناب چوپون بعد از کتکی که خورد همدستاش که اونها هم از گله دارها و چوپونهای همون منطقه اطراف بودن را لو داد و برای همیشه اخراج شد.جناب چوپون در حال حاضر یکی از تجار و سرمایه دارهای منطقه خودشون هست.همدستانش که از همولایتیهای خودمون بودن هم هنوز در قید حیات هستند. اونها گفتند که این‌ صداها را با سر تو دله کردن و قوطی هاي مختلف ایجاد مي کردند. خداییش خیلی با استعداد وخلاق بودن😂😂😂 این قضیه برای حفظ آبروی شرکای چوپون و خود چوپون جائی باز گو نشد غیر از عده ای که همون اوایل که هنوز معلوم نبود که قضیه چی هست برای سر در آوردن از اصل قضیه و درست بودن خبر به سر گله آمدن کسی دیگر بازگو نکرد و به فراموشی سپرده شد. ✅ طلب آمرزش برای رفتگان و سلامتی برای زنده های این اتفاق 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# هم ولایتیهای گرامی اگر موضوعی در مورد منطقه به ذهنتون می رسه که به اون پرداخته نشده لطفا برامون ارسال کنید تا با پرس وجو وتحقیق به اون بپردازیم ممنون میشیم 🙏 تا کنون ابزار قدیمی، آداب ورسوم عروسی و عید وعزاداری ها گفته شده ومراسم عزاداری محرم، همچنین نام بیابان‌ها وجشمه ها وپوشش گیاهی وجانوری وآثار باستانی واماکن واعتقادات مذهبي تا حدودی بررسی شده در مورد گله داری وکوره پزی مطالبی ارائه داده شد در مورد اولین هاي منطقه اشعار وضرب المثل وگویش محلی وبومی منطقه وغذاهای سنتی وشخصیتهای تاثیر گذار و سبک خانه هاي قديم در قالب خاطره گویی بعضا قسمتی از محتوای کانال را به خودش اختصاص داد باز هم اگر موضوعی به ذهنتون می رسه با ما به اشتراک بذازید ممنون میشیم🙏🌷 🆔@MEJRi403
مجموعه ای از قاشق ها و چنگال ها، قدمت: 1000 تا 1300 سال پیش، جنس: برنز، منطقه ی جغرافیایی: شوش، محل نگهداری: موزه ی لوور 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
💎🌟💎🌟💎🌟💎 🌟💎 💎 نهج البلاغه کلام امیر المومنین ┄┄┅┅✿❀💎❀✿┅┅┄┄ ستايش خداوندی را که با آفرينش بندگان بر هستی خود راهنمايی فرمود و آفرينش پديده های نو، بر اَزَلی بودن او گواه است و شباهت داشتن مخلوقات به يکديگر دليل است که او همتايی ندارد. حواس بشری ذات او را درک نمی کند و پوشش ها او را پنهان نمی سازد، زيرا سازنده و ساخته شده، فرا گيرنده و فرا گرفته، پروردگار و پرورده، يکسان نيستند. يگانه است نه از روی عدد آفريننده است نه با حرکت و تحمّل رنج، شنواست بدون وسيله شنوايی و بيناست بی آن که چشم گشايد و بر هم نهد. در همه جا حاضر است نه آن که با چيزی تماس گيرد و از همه چيز جداست نه اينکه فاصله بين او و موجودات باشد. آشکار است نه با مشاهده چشم، پنهان است نه به خاطر کوچکی و ظرافت، از موجودات جداست که بر آنها چيره و تواناست و هر چيزی جز او برابرش خاضع و بازگشت آن به سوی خداست. آن که خدا را وصف کند، محدودش کرده و آن که محدودش کند، او را به شمارش آورده و آن که خدا را به شمارش آورد، ازليّتِ او را باطل کرده است و کسی که بگويد: خدا چگونه است؟ او را توصيف کرده و هر که بگويد: خدا کجاست؟ مکان برای او قائل شده است. خدا عالم بود آنگاه که معلومی وجود نداشت، پرورنده بود آنگاه که پديده ای نبود و توانا بود آنگاه که توانايی نبود. همانا طلوع کننده ای آشکار شد و درخشنده ای درخشيد و آشکار شونده ای آشکار گرديد و آن که از جادّه حق منحرف شد، به راه راست بازگشت. خداوند گروهی را به گروهی تبديل و روزی را برابر روزی قرار داد و ما چونان مانده در خشکسالان که در انتظار بارانند، انتظار چنين روزی را می کشيديم. همانا امامان دين از طرف خدا، تدبير کنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند. کسی به بهشت نمی رود جز آن که آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و کسی در جهنّم سرنگون نگردد جز آن که منکر آنان باشد و امامان دين هم وی را نپذيرند. همانا خدای متعال شما را به اسلام اختصاص داد و برای اسلام برگزيد، زيرا اسلام نامی از سلامت است و فراهم کننده کرامت جامعه می باشد، راهِ روشنِ آن را خدا برگزيد و حجّت های آن را روشن گردانيد. اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است، نوآوری های آن پايان نگيرد و شگفتی هايش تمام نمی شود. در اسلام، برکات و خيرات، چونان سرزمين های پُرگياه در اوّل بهاران فراوان است و چراغ های روشنی بخش تاريکی ها فراوان دارد، که دَرِ نيکی ها جز با کليدهای اسلام باز نشود و تاريکی ها را جز با چراغ های آن روشنايی نمی توان بخشيد. مرزهايش محفوظ و چراگاه هايش را خود نگهبان است. هر درمان خواهی را درمان و هر بی نيازی را در طلب کافی است. 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
قدیمی در این عکس نسل قدیم تلویزیون‌های سیاه وسفید،رادیو،سماور زغالی دوتا چراغ پریموس مخصوص خوراک پزی با تلمبه باد می شده ونفتی بوده وچراغ تور که قبلا معرفی کردیم وچراغ علاءالدین که همه بخاطر داریمش ووقتی فلته (فیتیلش) می افتید پایین یا سر فیتیله از بی نفتی می سوخت اسیر می شدیم را خوب بخاطر داریم واگر دختری این مهارت‌ها را نداشت شماتت می شد🤒🤒🤒 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
مخاطبین # نوستالژی اسناد سند ازدواج مرحوم غلامحسین میرزایی احمدآبادی (معروف به غلامحسین علی اوسا غلوم )و همسر مرحومشون خدیجه شاهقلی احمدآبادی مربوط به هفتاد سال پیش که عاقد حسین آقای صالحی (پدر بزرگوار دکتر علی صالحی)با دستخط خودشان می باشد و شهود یکی آقای کبلحسین علی غنضا و یکی آقای حاج حسین نوروزعلی بودند خداوند روح همگی را شاد کند مجری :سپاس از ارسال زیبا وارزشمند تون 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
# اشعار بومی # ارسالی مخاطبین کاربر ،صاحب الزمان: سلام دوبیتی از قدیمی های جلگه شبی که منزلم بود گود مهریز بخواب رفتم که دیدم دلدارم نیست، دوبیتی بعدیش کسی بلده بفرسته سردیوار باغ آدورا داره به توی باغ خیارای خوبی داره، به توی باغ وباغبانی کنم من به چوی نارچوپونی کنم من آدورا در گویش محلی یعنی خارشتر 💧💧💧💧💧💧💧💧💧💧💧 تفنگ نقره رابشکن طلا کن برار کوچکی را کدخدا کن، احتمالا دوبیتی بعدی داره کسی می دونه بفرسته سرکوه بلندجیغی بر آرم من از کی کمترم یاری ندارم، گلنک بردست ونی بردندون ازاین کوه وکمر یاری بگیرم 🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
افسار شتر بر دم خر بستن! نقل است ساربانی در آخر عمر خود، شترش را صدا می‎زند و به دلیل اذیت و آزاری که بر شترش روا داشته از شتر حلالیت می‌طلبد. یکایک آزار و اذیت‎هایی که بر شتر بیچاره روا داشته را نام می‎برد. از جمله؛ زدن شتر با تازیانه، آب ندادن، غدا ندادن، بار اضافه زدن و... همه را بر می‎شمرد و می‎پرسد آیا با این وجود مرا حلال می‎کنی؟ شتر در جواب می‎گوید همه اینها را که گفتی حلال می‎کنم، اما یک‎بار با من کاری کردی که هرگز نمی‎توانم از تو درگذرم و تو را ببخشم. ساربان پرسید آن چه کاری بود؟ شتر جواب داد یک بار افسار مرا به دُم یک خر بستی. من اگر تو را بخاطر همه آزارها و اذیت‎ها ببخشم بخاطر این تحقیر هرگز تو را نخواهم بخشید! ضرب‎المثل معروف افسار شتر بر دم خر بستن اشاره به سپردن عنان کار به افراد نالایق است. اینکه افرادی بدون داشتن تخصص، تحصیلات، تجربه، شایستگی و شرایط متصدی پست و مقامی شوند. 🆔@MEJRi403