تا طبق اعتقادات خودشان حضرت فاطمه(س) {مردم اعتقاد دارند سمنو ساخته ایشان است در روز عید برای فرزندانش}، بیاید و جای دستش را بر سمنو بگذارد و سمنو را تبرک کند.
و شعری در مورد سختی کار سمنو و فراهم شدن آن می خواندند. شعری که نشان از اشتیاق آموختن آن از سوی دخترکان و همراهی مردان داشت. شعری بلند از فراهم آوردن دیگ و کنده(هیزم) و...
همین سنت اکنون مایه درآمد خانواده های شهرم شده بگونه ای که طبق برآورد در جشنواره استانی مردمان خراسان شمالی در مجموعه آیینه خانه مفخم نزدیک به بیست تن سمنو عرضه شد، آن هم در یک روز
✅ تشکر می کنیم بابت ارسال واشتراک این مطلب از هموطن عزیزمون و
جالبه که :
ما در فرهنگ منطقه از کمچلی یا کمچلیز استفاده می کنیم که در این مطلب از کپچه نام برده شده است
فکر کنم قدیمیها ما کَمچه می گفتند
🆔@MEJRi403
هدایت شده از خبر آسفیچ
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از قدیمیترین نون های بشر
که در روستای چند هزار ساله میمند در استان کرمان هنوز هم پخته میشه و نامش ( کرنو ) هست که به همراه ماده غذایی بسیار پر خاصیت به نام اسپار خورده میشه
@Asfich_news
♦️ ارسالی از استان خراسان
همسایه ی ما که حتما ومسلما اشتراکات فرهنگی زیادی باهم داریم:
به این ابیات دقت کنید
خیلی برامون آشناست😊👇👇👇
marryam abedey.:
سرکوهی بلند فریادکنم من
امیرالمؤمنین را یاد کنم من
امیرالمؤمنین آن شاه مردان
مثال جبرئیل خدمت کنم من
شتر گم کرده ام پی می زنم من
سر کوهی بلند نی می زنم من
شتر گم کرده ام با بار الماس
به فریادم برس یا حضرت عباس
شتر گم کرده ام با بار کاشی
هلا دختر شود یارم تو باشی
سر کوه بلند فریاد کنم من
سلام بر قبر پیغمبر کنم من
همان پیغمبری نامش محمد
امین مردمان،محمود و احمد
سلام بر مجتبی آن حُسن اکبر
به شاه کربلا بابای اکبر
سلام بر علی اوسط نمایم
به زینب داغدیده دوران مضطر
.....
....
✅ مریم عابدی. خراسان بزرگ،
دیار بیژن گرد
🆔@MEJRi403
مِجری🏴🏴🏴
از قدیمیترین نون های بشر که در روستای چند هزار ساله میمند در استان کرمان هنوز هم پخته میشه و نامش (
این هم نمونه ای دیگر از اشتراک فرهنگی با این یکی همسایمون
کرمان😊
ما از اصطلاح اسپار که بیشتر اسپال تلفظ می کنیم هم استفاده می کنیم
ماده ی اولیه ی درست کردن کشک که همان دوغ جوشانده آب گرفته شده است✨
آب گرفته آن را جوشانده، می زنند و تلف یا قره قروت از آن تولید می شه
🆔 @MEJRi403
♦️ به روایت تصویر
آماده سازی تَلف
ارسالی خانم صادقی از کریم آباد
🆔@MEJRi403
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک کلیپ فوق العاده تقدیم نگاه تون می کنم که تا حالا لنگه شو ندیده اید! دانش آموزان یک کلاس بعد از نیم قرن به دیدار معلم قدیمی خودشون می روند! این معلم صد سال عمر دارد و کماکان سر حال است و همان کلاس پنجاه سال قبل که دور هم جمع شده اند را دیدار می کند! جذاب ترین و بهترین کلاس که تمام آن بوی گذشته های خوب را می دهد! در این کلاس به سبک و سیاق قدیمی حضور غیاب می کنند و شاهنامه می خوانند و معلم ناخن های بچه ها را چک می کند! به قدری زیبا و پر از انرژی های خوب بود که برای همه باید فرستاد تا همه ببینند!
♦️ ارسالی همراهان گرامی کانال🙏
🆔@MEJRi403
851.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ خدایشان بیامرزد
روح تمامی اموات ودرگذشتگان منطقه شاد
🆔 @MEJRi403
54.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ به بهار خوش آمد بگویید
اولین بارش سیلابی
در مسیر چاه گز
ممنون از سیمای بهاباد🙏
🆔 @MEJRi403
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
مولانا
🆔@MEJRi403
میگویند روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانهاش دعوت کرد. شمس به خانهی جلالالدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد۴ از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نمودهای؟مولانا حیرتزده پرسید: مگر تو شرابخوار هستی؟! شمس پاسخ داد: بلی!
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم! حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟! به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت. پس خودت برو و شراب خریداری کن. در این شهر همه مرامیشناسند، چگونه به محلهی نصارینشین بروم و شراب بخرم؟!اگر به من ارادت داری باید وسیلهی راحتی مرا هم فراهم کنی چون به شبها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقهای به دوش میاندازد، شیشهای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محلهی نصارینشین راه میافتد. تا قبل از ورود او به محلهی مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که هنوزه داخل میکدهای شد و شیشهای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن، از میکده خارج شد.هنوز از محلهی مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانانِ ساکنِ آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همهروزه در آن به او اقتدا میکردندرسید