هدایت شده از خبر آسفیچ
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از قدیمیترین نون های بشر
که در روستای چند هزار ساله میمند در استان کرمان هنوز هم پخته میشه و نامش ( کرنو ) هست که به همراه ماده غذایی بسیار پر خاصیت به نام اسپار خورده میشه
@Asfich_news
♦️ ارسالی از استان خراسان
همسایه ی ما که حتما ومسلما اشتراکات فرهنگی زیادی باهم داریم:
به این ابیات دقت کنید
خیلی برامون آشناست😊👇👇👇
marryam abedey.:
سرکوهی بلند فریادکنم من
امیرالمؤمنین را یاد کنم من
امیرالمؤمنین آن شاه مردان
مثال جبرئیل خدمت کنم من
شتر گم کرده ام پی می زنم من
سر کوهی بلند نی می زنم من
شتر گم کرده ام با بار الماس
به فریادم برس یا حضرت عباس
شتر گم کرده ام با بار کاشی
هلا دختر شود یارم تو باشی
سر کوه بلند فریاد کنم من
سلام بر قبر پیغمبر کنم من
همان پیغمبری نامش محمد
امین مردمان،محمود و احمد
سلام بر مجتبی آن حُسن اکبر
به شاه کربلا بابای اکبر
سلام بر علی اوسط نمایم
به زینب داغدیده دوران مضطر
.....
....
✅ مریم عابدی. خراسان بزرگ،
دیار بیژن گرد
🆔@MEJRi403
مِجری🏴🏴🏴
از قدیمیترین نون های بشر که در روستای چند هزار ساله میمند در استان کرمان هنوز هم پخته میشه و نامش (
این هم نمونه ای دیگر از اشتراک فرهنگی با این یکی همسایمون
کرمان😊
ما از اصطلاح اسپار که بیشتر اسپال تلفظ می کنیم هم استفاده می کنیم
ماده ی اولیه ی درست کردن کشک که همان دوغ جوشانده آب گرفته شده است✨
آب گرفته آن را جوشانده، می زنند و تلف یا قره قروت از آن تولید می شه
🆔 @MEJRi403
♦️ به روایت تصویر
آماده سازی تَلف
ارسالی خانم صادقی از کریم آباد
🆔@MEJRi403
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک کلیپ فوق العاده تقدیم نگاه تون می کنم که تا حالا لنگه شو ندیده اید! دانش آموزان یک کلاس بعد از نیم قرن به دیدار معلم قدیمی خودشون می روند! این معلم صد سال عمر دارد و کماکان سر حال است و همان کلاس پنجاه سال قبل که دور هم جمع شده اند را دیدار می کند! جذاب ترین و بهترین کلاس که تمام آن بوی گذشته های خوب را می دهد! در این کلاس به سبک و سیاق قدیمی حضور غیاب می کنند و شاهنامه می خوانند و معلم ناخن های بچه ها را چک می کند! به قدری زیبا و پر از انرژی های خوب بود که برای همه باید فرستاد تا همه ببینند!
♦️ ارسالی همراهان گرامی کانال🙏
🆔@MEJRi403
851.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ خدایشان بیامرزد
روح تمامی اموات ودرگذشتگان منطقه شاد
🆔 @MEJRi403
54.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ به بهار خوش آمد بگویید
اولین بارش سیلابی
در مسیر چاه گز
ممنون از سیمای بهاباد🙏
🆔 @MEJRi403
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
مولانا
🆔@MEJRi403
میگویند روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانهاش دعوت کرد. شمس به خانهی جلالالدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد۴ از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نمودهای؟مولانا حیرتزده پرسید: مگر تو شرابخوار هستی؟! شمس پاسخ داد: بلی!
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم! حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟! به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت. پس خودت برو و شراب خریداری کن. در این شهر همه مرامیشناسند، چگونه به محلهی نصارینشین بروم و شراب بخرم؟!اگر به من ارادت داری باید وسیلهی راحتی مرا هم فراهم کنی چون به شبها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقهای به دوش میاندازد، شیشهای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محلهی نصارینشین راه میافتد. تا قبل از ورود او به محلهی مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که هنوزه داخل میکدهای شد و شیشهای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن، از میکده خارج شد.هنوز از محلهی مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانانِ ساکنِ آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همهروزه در آن به او اقتدا میکردندرسید
در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محلهی نصارینشین رفته و شراب خریداری نموده است. آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد!
مرد ادامه داد: این منافق که ادعای زُهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد! سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش کوفت که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.
زمانی که مردم این صحنه را دیدند و بهویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: ای مردم بیحیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید؟ این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول میکند. رقیب مولوی فریاد زد: این سرکه نیست بلکه شراب است.
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همهی مردم ازجمله آن رقیب، قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دستهای او را بوسیدند و متفرق شدند. آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مرا مجبور کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست. تو فکر میکردی که احترامِ یک مشت عوام برای تو سرمایهایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همهی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایهی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع بماند.
میتوان گفت مفهوم و معنی شعر دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ، با اندیشه خیامی که ارزش نهادن به امور دنیوی و درگیر آن شدن را نکوهش میکند سازگاری دارد. این شعر خیام تایید کننده این نظر است.
دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است
و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است
و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است
«حکیم خیام نیشابوری )
🆔@MEJRi403