eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
23 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
شادی ارواح مطهر شهدا صلوات 🆔@MEJRi403
# یاد بود مرحوم مغفور، محمد میرزائی احمدآبادی معروف به (محمد علی غنی) شادی روحش صلوات 🆔@MEJRi403
# مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ ه‍.ق / ۱۲۰۷ میلادی – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ ه‍.ق / ۱۲۷۳ م) نامدار به مولوی، مولانا و رومی شاعر فارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد بن محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده است. در سده‌های پسین (ظاهراً از سدهٔ نهم هجری) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. در آثارش به‌ندرت ازترکی، عربی و کاپادوسیه‌ای یونانی نیز استفاده کرده است ، در کنار افزون بر ۶۱٫۰۰۰ بیت فارسی سرودهٔ مولوی، ۱۲ بیت ترکی، ۵ بیت مُلَمَّع (یک مصرع فارسی و یک مصرع زبان دیگر که در اینجا ترکی است)، ۱۷ بیت که در آن‌ها عبارات ترکی سوای وام‌واژه‌های ترکی همچون یغما و اردو آمده، به مولانا منسوب است و چند سطر نثر ترکی نیز در کنار سه کتاب منثور او به فارسی و عربی (فیه ما فیه و مجالس سبعه و مکتوبات) به وی نسبت داده شده است. علاوه بر این‌ها، مولانا ۲۳ بیت و ملمع به زبان یونانی و چندین بیت با عبارت‌های یونانی و بیش از هزار بیت و ملمع و نثر به زبان عربی دارد.مثنوی معنوی او که در قونیه تصنیف شده است یکی از ارجمندترین دیوان‌های شعر زبان فارسی به‌شمار می‌رود آثار او به‌طور گسترده در سراسر ایرانِ بزرگ خوانده می‌شود ترجمهٔ آثار او در ترکیه، جمهوری آذربایجان، ایالات متحده و جنوب آسیا بسیار محبوب هستند. 🆔@MEJRi403
برگزیده بهترین اشعار مولانا در مورد زندگی ✅ شعر مولانا درباره زندگی ای زندگی تن و توانم همه ی تو جانی و دلی ای دل و جانم همه ی تو تو هستی من شدی از آنی همه ی من من نیست شدم در تو از آنم همه ی تو ✅ زندگی در شعر مولانا دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ‌ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ دانی که پس از عمر چه ماند باقی مهر است و محبت است و باقی همه هیچ ✅ شعر کوتاه مولوی در مورد زندگی اینجا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان باغی به من نموده ایوان من گرفته اینجا کسی است پنهان هم چون خیال در دل اما فروغ رویش ارکان من گرفته ✅ شعر مولانا در وصف زندگی روزها فکر من این است و همه ی شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ای خوش ان روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم ✅ زندگی در اشعار مولوی هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به چمن می رویم عزم تماشا که راست نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست ✅ دوبیتی مولانا در مورد زندگی گر ز مسیح پرسدت، مرده چه‌گونه زنده کرد؟ بوسه بده به پیش او، بر لب ما که این چنین! ✅ شعر بلند مولانا درباره زندگی چه نزدیک است جان تو به جانم که هر چیزی که اندیشی بدانم از این نزدیکتر دارم نشانی بیا نزدیک و بنگر در نشانم به درویشی بیا اندر میانه مکن شوخی مگو کاندر میانم میان خانه‌ات هم چون ستونم ز بامت سرفرو چون ناودانم منم همراز تو در حشر ودر نشر نه چون یاران دنیا میزبانم میان بزم تو گردان چو خمرم گه رزم تو سابق چون سنانم اگر چون برق مردن پیشه سازم چو برق خوبی تو بی‌زبانم همیشه سرخوشم فرقی نباشد اگر من جان دهم یا جان ستانم به تو گر جان دهم باشد تجارت که بدهی به هر جانی صد جهانم دراین خانه هزاران مرده بیش اند تو بنشسته که اینک خان و مانم یکی کف خاک گوید زلف بودم یکی کف خاک گوید استخوانم شوی حیران و ناگه عشق آید که پیشم آ که زنده جاودانم بکش در بر بر سیمین ما را که از خویشت همین دم وارهانم خمش کن خسروا هم گو ز شیرین ز شیرینی همی‌سوزد دهانم ✅ شعر زیبای زندگی از مولانا درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما سینه های‌ عاشقان جز از شما روشن مباد گلبن جان های‌ ما خندان مبادا بی شما بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند با دو زلف کافرت کایمان مبادا بی شما عقل پادشاه نهان و آسمان چون چتر او تاج و تخت و چتر این پادشاه مبادا بی شما عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده جان ما را دیدن ایشان مبادا بی شما جان های‌ مرده را ای چون دم عیسی شما ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بی شما چون به نقد عشق شمس الدین تبریزی خوشم رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بی شما ✅ شعر زندگی از مولوی خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هردو جهان برخیزم خورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز پیش تو از ان برخیزم 🆔@MEJRi403
بُز را بکش تا تغییر کنی ! روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. شبی را در خانه ی زنی با چادر محقر و چند فرزند گذراندند واز شیر تنها بزی که داشت خوردند. مرید فکر کرد کاش قادر بود به او کمک کند، وقتی این را به مرشد خود گفت او پس از اندکی تامل پاسخ داد: "اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد. و بزشان را بکش!". مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و شبانه بز را در تاریکی کشت ... سال ها گذشت و روزی مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند و سراغ تاجر بزرگ را گرفتند که زنی بود با لباس های مجلل و خدم و حشم فراوان. وقتی راز موفقیتش را جویا شدند، زن گفت سال ها پیش من تنها یک بز داشتم ویک روز صبح دیدیم که مرده. مجبور شدیم برای گذران زندگی هر کدام به کاری روی آوریم. فرزند بزرگم یک زمین زراعی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا و دیگری با قبایل اطراف داد و ستد کرد... مرید فهمید هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشد و تغییرمان است و باید برای رسیدن به موفقیت و تغییرات بهتر آن را قربانی کرد. 🆔@MEJRi403
✍🏻معنی چند واژه ی ارسالی در گویش مردم منطقه کولَک =پنبه چَش نَقاره = کنایه از کسی که چشم درشت داشت😂 چه چیزو چش سفیدیه = یکی از اصطلاحات برای غضب وکنایه به کسی که لج می بره اوخوری= آبخوری ،ظرف مخصوص آب نوشیدن جرجرو= کِرکِرو=جغجغه گا گوعو=حرکت چهار دست وپا رفتن کودک درخت پَتک = نام نوعی درخت در منطقه تَرَکتُر=😁 تراکتور کیسه چنته= نام دولی بزرگ که کیسه های کوچک دارو گیاهی داخلش بود کیسه توتوندون = قدیم که چُپُق می کشیدند کیسه ای مخصوص توتون چپق داشتند جوالدوز = جووال = نام گونی هاي بزرگ بود اگر درست گفته باشم از پارچه (جُل ) درست می شد وسوزن جووال دوز یا جووال دوز به اون نسبت داده می شه وضرب المثل معروفی هم داره که: هر چی تو کِدی کُرخَرو دست به جووال جو نزن😂 و وجه بکار بردن این مثل هم زمانی است که کار ومسیولیتی از خودت به دیگری میدی وغیر مستقیم بهش میرسونی که استفاده یا بهره ای از اون خودش نبره امیدوارم درست مفهوم را انتقال داده باشم. پالون = چیزی مانند زین اسب که بر پشت الاغ میاندازند پَساپرگار= مراسم حَلو یَت=حلاوت شیرینی زندگی آتش اَلوکردن= آتش روشن کردن اِمبار= این بار این دفعه خوار = زشت پوزه = بیشتر صورت حیوانات را پوزه گویند سُبُک و سوآری = به کسی که سنگین نیست وسبکه می گفتند سبک سواری نکن مورچه سوآری= نوعی موچه ی سیاه بزرگ منطقه چادِشو = چادر شب آنقدر مخفف شده تا رسیده به چاچو😂 گِلگِلی سِن = نوعی وسیله بازی الان هم هست وبیشتر چوبی، ، فرفره که روی زمین می چرخه گِلگِلو 😂😂😂= غلغلَک    بوز..........زنبور لهجه ی یزدی پَچَل = در یزد می گن پَچول = کثیف     دولَخ : گرد و خاک راچینه = پله 🆔@MEJRi403
# کربلای جبهه ها یادش بخیر عکس یادگاری برادران غنی زاده( جناب سرگرد محمدرضا وجناب سرهنگ عباس غنی زاده) زمان جنگ سلامت باشند وپاینده🤲❤️ 🆔@MEJRi403
# کربلای جبهه ها آقای عباسعلی غنی زاده کنار همرزمانشان اگر می شناسید معرفی کنید 🆔@MEJRi403
✍🏻ضرب المثل: # گربه او دستش به گوشت نمیرسه میگه پی هه به عبارتی دیگه بیف بیف بو می ده # کی ببره رنج را کی بخوره گنج را # کاه از خرمن دور نمیشه # قربون چشهای بادومیت شَم محل کاربرد ضرب‌المثل هاي فوق را برامون ارسال کنید🙏 🆔@MEJRi403
‹‹ سگ‌زرد‌برادر‌شغال‌است ›› 🌱شغالی از روستایی رانده شده بود. در معدن گوگرد خود را به رنگ زرد درآورد و دوباره به آن روستا برگشت. این بار هرکه او را در روستا می‌دید این طور می‌پنداشت که سگ زردی است که ولگرد است و بی‌آزار. 🌱بارش باران راز شغال را بر ملا کرد، رنگ زردش را پاک کرد و دوباره شد همان شغال گذشته. مردم ده که او را برادر شغال می‌نامیدند. با دیدن این اتفاق دریافتند که این سگ زرد نه برادر شغال، که خود شغال است. 🆔@MEJRi403
✍🏻ارسالی مخاطبین سلام چندتا واژه ..قتق بالا(ابکش ) خیار بولنگ(خیارسبز ) پخت ولنگک (گرم کردن نان روی چراغ یا اتش) درتاقی(تاقچه) پکتوندن(بافتن) چراغ موشی(چراغی نفتی که معمولادرقنوات ازان استفاده می کردند) پاچال (راه روهی که به چاه کوره های قمی راه داشت) انبر (میله ای قوسی شکل که دوسران پهن معمولا درپختت نان ازان استفاده می شود ) لگن (تشتی که دران خمیر می کردند) انشاالله که جدید باشه و موردپسند ممنونیم آقای غنی زاده از گرگین آباد🙏 🆔@MEJRi403