eitaa logo
مِجری🏴🏴🏴
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
33 فایل
مِجری به معنی صندوقچه ی آهنی یا چوبي قفل دار قدیمی با روکش مخمل است که کارکرد گاوصندوق هاي کنونی را داشت. "منطقه جلگه بهاباد یزد" راههای ارتباط با ما: خانم زینب صادقی آموزگار @Teachr84 خانم سهیلا صادقی احمد آباد @s_sadeqi1997
مشاهده در ایتا
دانلود
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادر دکتر عزیزی بسیار زیبا راز شهرت پسرش را برملا کرد اگر چشماتون بارانی شد التماس دعا ان شاء الله که دلاتون زهرایی بشه 😭 ارسالی همراهان گرامی کانال🙏 🆔@MEJRi403
35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ببار ای بارون ✅ از آثار خشت گلی اولین شهر خشت و گلی جهان " یزد" تصویر مرکزی علمی است کنار امیرچخماق ✅ فیلم ارسالی یکی از همراهان موسیقی ارسالی همراهی دیگر ما هم ادیت کردیم تقدیم به نگاه شما عزیزان 🆔@MEJRi403
✍🏻خاطره از قدیم: آقای محترمی اینطور برامون گفتندکه: من وپسر عمه ام باهم خونه ی بابا بزرگ درس می خوندیم.مادربزرگ مهربونی داشتیم که صداش می کردیم نَنو ،واو هم هر وقت با ما کار داشت می گفت نَنو بابا حاجی ۲۵ روزی بود که رفته بودند بیابون سرکشی گله اون روز مادر بزرگم یا همون نَنو چشم انتظار برگشت باباحاجی بود... اتاق بالایی که می گفتیم بالا خونه وصُفه آب وجارو زده شده بود وگلیمی انداخته بودند وبساط چایی روی منقل پر از زغال محیا بودو زغالها با جز جز وقرمزی خاصی چشم نوازی می کردند🤒 بالاخره انتظار ننو به سر رسید و باباجی با نرخرش که بهش می گفت نرچه وارد خونه شدو ابتدا رفت نر خرش رو بست وآب وغذا بهش داد وننو به استقبالش رفت واورا به بالا خونه هدایت کرد من هم اون بالا بودم. باباحاجی خسته وکوفته ی راه نشست و تکیه زد به دیوار گلی بالا خونه، کیسه ی چُپُقیش را از جیب قباش در آورد، گُلالَکهای رنگی رنگی کیسه چپق خودنمایی می کرد بابا حاجی مشغول شد و داشت چپق دهن نقره ای را پر از توتون می کرد که صدای ننو از پایین من را به خود آورد که : ننو منقل را بذار جلو باباحاجی بلند شدم وتمبان خود بالا کشیدم خم شدم دوطرف منقل را گرفتم نمی دونم چرا به فکر ومُخَیله اَم نرسید کتری وقوری را از روی منقل بردارم همانطور که کتری پراز آب جوش وقوری چایی تازه دم کرده ی ننو برا عشقش روی منقل بود منقل را برداشتم وبردم نزدیک بابا حاجی ،،،کتری سنگین یک طرف منقل را سنگین تر کرده بود لنگر کرد به طرف باباحاجی و منقل وآب جوش کتری ولو شد رو دست وپای باباحاجی بخت برگشته ..... داد ‌باباحاجی در اومد وجیغ ننو من کجا بودم الفرار رو پشت بوم ها وکُنجِ او بُرها😅😅 خلاصه ۷ هشت ساعتی مخفی بودم. تا اینکه پیدام کردند وبرم گردوندند خونه لباس‌های باباحاجی را کنده بودندو اورا کنار ی خوابونده بودند وروپوشی رویش انداخته بودند وفرستاده بودند دنبال شفایی شفایی پزشک اون زمان بهاباد بود بعد از ساعتی شفایی دوچرخه سوار رسید ومشغول مداوای باباحاجی😊 او بُر قدیم که پشت بوم ها گلی وسقفها زربی بود بین سقف ها باریکه ای برای عبور آب از سقف وجود داشت . 🆔@MEJRi403
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قسمتی دیگر از جشن زعفران از گل چینی گل زعفران 🆔@MEJRi403
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺🌿🌺🌿🌺 🌿🌺🌿🌺 🌺🌿🌺 🌿🌺 🌺 نهج البلاغه ┄═❁✦❀🌿🌺🌿❀✦❁═┄ 📜 💎 خطبه اشباح فرشتگان درباره پروردگار خويش به جهت وسوسه های شيطانی اختلاف نكرده اند و برخوردهای بد با هم نداشته و راه جدايی نگيرند. كينه ها و حسادت ها در دلشان راه نداشته و عوامل شک و ترديد و خواهش های نفسانی آن ها را از هم جدا نساخته و افكار گوناگون آنان را به تفرقه نكشانده است. فرشتگان بندگان ايمانند و طوق بندگی به گردن افكنده و هيچ گاه با شک و ترديد و سستی آن را بر زمين نمی گذارند. در تمام آسمان ها جای پوستينی خالی نمی توان يافت مگر آن كه فرشته ای به سجده افتاده يا در كار و تلاش است. اطاعت فراوان آن ها بر يقين و معرفتشان نسبت به پروردگار می افزايد و عزّت خداوند عظمت او را در قلبشان بيشتر می نمايد. زمين را به موج های پرخروش، و درياهای موّاج فرو پوشاند، موج هايی که بالای آن ها به هم می خورد و در تلاطمی سخت، هر يک ديگری را واپس می زد، چونان شترانِ نرِ مست، فريادکنان و کف بر لب، به هر سوی روان بودند. پس، قسمت های سرکش آب از سنگينی زمين فرو نشست و هيجانِ آن ها بر اثر تماس با سينه زمين آرام گرفت، زيرا، زمين با پشت بر آن می غلطيد و آن همه سر و صدای امواج ساکن و آرام شده، چون اسب افسار شده رام گرديد. خشکی های زمين را در دل امواج، گسترد، و آب را از کبر و غرور و سرکشی و خروش بازداشت، و از شدّت حرکتش کاسته شد، و بعد از آن همه حرکت های تند ساکت شد، و پس از آن همه خروش و سرکشیِ متکبّرانه، به جای خويش ايستاد. پس هنگامی که هيجان آب در اطراف زمين فرو نشست، و کوه های سخت و مرتفع را بر دوش خود حمل کرد، چشمه های آب از فراز کوه ها بيرون آورد و آب ها را در شکاف بيابان ها و زمين های هموار روان کرد، و حرکتِ زمين را با صخره های عظيم و قلّه کوه های بلند نظم داد، و زمين به جهت نفوذ کوه ها در سطح آن، و فرو رفتن ريشه کوه ها در شکاف های آن و سوار شدن بر پشت دشت ها و صحراها، از لرزش و اضطراب باز ایستد. 🆔@MEJRi403
رضا ایزدیار متولد ۱۳۴۷ در شهر کرج و محله حاجی آباد بود .او در یک خانواده مذهبی رشد پیدا کرده بود. مادرش معلم قرآن محله بود. پدر او با آنکه کارگر کارخانه بود با تبعیت از پدربزرگشان به عنوان خادم مسجد در محله فعالیت داشت. این خانواده دو شهید به اسلام تقدیم کردند. رضا ایزدیار در ۸ سال دفاع مقدس ۳۰ ماه حضور مستمر و فعال داشت و فرمانده پدافند هوایی لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) بود. پس از جنگ نیز او بیکار ننشست و همواره نسبت به حفظ آرمانها و دستاوردهای انقلاب اسلامی اهتمام می ورزید. وی که ساکن استان البرز – شهر کرج – بود در سال ۱۳۷۰ ازدواج کرد که حاصل این ازدواج؛ دو پسر به نامهای جواد و مرتضی و دختری به نام زینب است. در جریان جنگ سوریه و محاصره حرم حضرت زینب و کشتار وحشیانه داعش، با اصرار زیاد به طور داوطلبانه به این کشور اعزام شد. از آنجایی که یکی از گروهان‌های لشکر فاطمیون فرمانده نداشته، رضا ایزدیار به عنوان فرمانده یکی از گروهان‌های لشکر فاطمیون به سوریه اعزام شد و ۳۵ روز پس از اعزام، در ۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۴ در حومه شهر حلب در سن ۴۷ سالگی بر اثر اصابت تیر به پهلویش به شهادت رسید. داعش که قصد مبادله ی پیکر شهید با ۱۰ تن از اسرای خود را داشت، با مخالفت همسر شهید مواجه شد. سرانجام پیکر او که از طریق DNA شناسایی شد، یکسال بعد به آغوش میهن بازگشت و در ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ در گلزار شهدای حاجی‌آباد به خاک سپرده شد. شادی ارواح مطهر شهدا صلواتی می فرستیم🌷 🆔@MEJRi403
گزارش مقدماتی زمین‌لرزه بزرگی: 4.1 محل وقوع: استان يزد - حوالی بهاباد تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: 1403/08/24 08:19:15 طول جغرافیایی: 56.06 عرض جغرافیایی: 32.05 عمق زمین‌لرزه: 10 کیلومتر نزدیک‌ترین شهرها: 20 کیلومتری بهاباد (يزد) 74 کیلومتری كوهبنان (کرمان) 79 کیلومتری بافق (يزد) نزدیکترین مراکز استان: 162 کیلومتری يزد 218 کیلومتری كرمان مرکز لرزه‌نگاری کشوری مؤسسۀ ژئوفیزیک دانشگاه تهران 🆔@MEJRi403