″رایحه″
معذوریم....
یکی بایداینو به ابلیس بگه که تا منو میبینه تو مدرسه انگار روی سخن گفتنش باز میشود،
گاهی درست شدن بعضی چیزها همون تموم شدنشه ، نگاه میکنم میبینم خیلی سخته که یسری از آدمها که تو زندگیم خیلی مهم و باارزش بودن کارهایی کردن که هیچوقت دلم باهاشون صاف نمیشه ، گاهی وقتها حرفهایی گفته میشه که اون حرمت شکسته شده هیچ جوره اوکی نمیشه ، اون اعتماد از دست رفته برنمیگرده ، بعضی وقتها تنها راه درست کردنش اینه که تمومش کنی تا بیشتر از چیزی که هست تصورت خراب نشه. و نذاری به ذات آدما پی ببری اینجوری زندگی آسون تر میگذره