چقدر خوبه که تو و رفیقت یه انشا ساده رو تبدیل به یه داستان ادامه دار کنید که تهش آرزو هر دوتاتونه:)
می دونی،
الان اونجایی که روباه به شازده کوچولو میگه:
_اما وقتی همو اهلی کنیم به هم وابسته میشیم.
رو درک میکنم،الان که یکی منو اهلی کرده>>
.
در تمام صفحات کتابی که برایت فرستادم، بوسه کار گذاشتم. مطمئن بودم برای بوییدن کاغذِ نو پیشانیات را جلو میآوری.
″رایحه″
یه لحظه حس کردم نشستی آقای قاضی دیدی
هعی خواهر دلت خوشه...آقای قاضی کجا بود