با مشت و لگد به جانم میافتد زندگی....
دیگر به اینجایم رسانده....
آیا هنوز باید دوستش بدارم!؟
″رایحه″
ولی اون... اون تنها کسی بود که گذاشتم دفتر خاطراتم رو بخونه، اون تنها کسی بود که برام آهنگ خوند و وی
ولی اونجایی که برام نوشت:
_روشن ترین نور دنیا وقتی پیدا میشه که من به تو نگاه میکنم؛توی چشمات:)
#دلوان
وقتی یکی داره با تمام وجود نصیحتت میکنه اون لحظه مخاطبش تو نیستی..! مخاطبش خودشه توی گذشتش...️
احتیاج داشتم وقتی حالم خوب نبود بیاد کنارم و بغلم کنه، ولی حیف که یه سری چیزا مهمتر از حال من بود.️
از اینکه باهام مثل بقیه رفتار بشه بدم میاد؛
دوس دارم یه حرفا؛ یه کارا و چیزایی فقط
مختص به من باشه؛ فقط من
_اما وقتی که به چشمام زل میزد و بهم دروغ میگفت،وقتی از بقیه یه چیز رو می شنیدم و می فهمیدم چه چیزایی رو ازم مخفی کرده،وقتی جلو همه یه چیز از دهنش می پرید و من نمی دونستم قضیه از چه قراره و باید تظاهر میکردم که قضیه رو میدونم،وقتی داشت با بقیه پچ پچ کنان حرف میزد و من که نزدیکش میشدم حرفش رو تموم میکرد،وقتی کنارش بودم اما من رو نمیدید فهمیدم که براش ارزشی ندارم....💔
#دلوان