ولی دلم می خواد یکی پیدا بشه که چوب جادو داشته باشه،شعبده باز باشه،جادوگر باشه،هیپنوتیزم بلد باشه،تا بهش بگم که خاطراتش رو از ذهنم پاک کنه!
در دنيايى كه
عشق و محبت و دوستى
تاوان دارد!
در روزگارى كه
حوصله ها به دمى بند است...
جايى كه دوست داشتن
بشود زهر مار و درد بى درمان
هواى خودت را خودت داشته باش!
می خوام برگردم به همون مسیر زندگی ای که شاید از خیلی چیزا تو دنیا غافل باشم اما می دونم آرامش دارم...
اگه میتونستی قلبمو ببینی،
قطعا اشک میریختی
که چطوری بعد اونهمه شکستن هنوز دوست دارم!
دقت کردین وقتی تو فیلم همه چیز داره خراب میشه و شخصیت اصلی در حال مرگه یه دفعه یه معجزه رخ میده؟؟