امروز موفق شدم گریه نکنم و بغضمو کنترل کنم،حتی تا یه جایی تونستم تظاهر به شادی کنم این خیلی عالیه:))
تو جمع مامانم و خاله هام هرکی بیشتر آبروی بچشو ببره اون برندست،مامان منم که خداروشکر هیچ وقت باخت نمیده همیشه برندس با اختلاف اون بالا وایستاده🗿💔
احساس میکنم کلی حرف دارم برای زدن و دلم نمیخواد هیچی بگم. تو سرم کلی فکر میچرخه و به هیچ چیزی فکر نمیکنم. کلی کار میخوام انجام بدم و میلی به حرکت ندارم. کلی امیدوارم به آینده و فردام رو تیره و تار میبینم. گرسنهم نیست و دوست دارم کل غذاهای کرهی زمین رو بخورم. دوست دارم یه سوپر پاور باشم و بدون نیاز به خوابیدن زندگی کنم و از طرفی دوست دارم کل روز رو بخوابم. دوست دارم فرار کنم و بمونم.
دلم برا همین روزها تنگ میشه و ازشون متنفرم.