طاها برای این که برگردم ببینم تو چیکار میکنی ..بعد چون ناراحتم کردی بیام اوخت کنم .....
سپیده غش غش خندید وگفت :عفو دیگه ...........
طاها اشکاش رو که هنوز جاری بود ..پاک کرد وبلند شد رفت داخل اتاق کارش وسایل رو که
برداشت روبه
سپیده گفت :ساعت دوازده میام دنبالت بریم نهار بیرون همین طور تا جای حاج حافظم بریم یک
سری بزنیم
بهش من ببینم درد تو چیه ..جدیدا زود رنج شدی ...
سپیده گردنش رو بوسید وگفت :بازم میگم ببشید ....
طاها نیشخندی زد وگفت :نچ ..باید جبران کنی خانوم خانوما ..فعال باید برم ...خداحافظ عمرم
...بعد به شوخی
گفت :آمدم خونه باز جنگ اعصاب راه نندازی .....
سپیده مات خندید وگفت :اذیت نکن دیگه!!!.............
طاها چشماش گرد شد وباحالت بامزه ای گفت :هان !!..چی؟؟...من؟/ ..کی؟؟؟ .....کجا
؟؟؟...چطوری؟؟؟...چکاری؟؟؟....س رچی ؟؟؟
سپیده غش غش میخندید شونه پهن طاها رو بوسید وگفت :طاها خیلی خوبی....عذرمیخوام .........
طاها جدی گفت :باشه اما باورکن آخرین باربود که گذشتم .............
سپیده حرفی نزد همیشه دلش که از یک چیزی خیلی میگرفت ودلخور بود سر یک مسئله دیگه
خالی میکرد
...مخصوصا که تو یک خانواده پولدار بزرگ شده بود وتک دختر بود ...........
طاها زیر چشمی نگاهش کرد دید سپیده چشماش روبسته ...یواش گفت :اجازه هست رفع زحمت
کنم .....
سپیده ریز خندید وگفت :میشه منم بیام ؟؟.....
۹
یکی ازرفقا گفت
منچونتونمازمتوجهندارم
نمازمقبولنمیشه ..
پسخوندنشچهفایدهداره؟
چشماتوبازکنیهلحظه'!
رفیقاینحرفخودِاونشیطان
لامذهبه😐/
آیتاللهمجتھدیتهرانۍ
میفرمایند:نمازتوهلیکوپتریبخون
(بدونحضورقلب)
ولیاولوقتبخون...
ببینچهتاثیریدارهتوزندگیت💁🏻♂
کمکمخودِخودِخدایکاریباهاتمیکنه
که نمازتمیشهپرازوجودخدا پسبھانهومَھانهروبزارکنار
❄️🌨☃🌨❄️
29.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فضیلت خواندن #نماز_شب و #بیداری_در_سحر
•ایمنی از عذاب قبر
•مغفرت خدا
•افزایش طول عمر
•وسعت در رزق و...
🎙عارف بالله آیت الله یثربی ره
🌸 أللَّہُمَ؏َـجِّڸْ لِوَلیِڪَ ألْفَـرَج بحق حضرت زینب سلام الله علیها🌸
#ماه_رجب 🌙🌺
💟 خداى خوبم!
وقتى تمام روزهاى زندگيم را خوب ورق ميزنم فقط ردپاى تو را ميبينم كه تنها تو با من بسيار مهربان بودى...
💟 تنها تو نگهدار و پشتيبان من بوده و هستى... تو چنان با مهر مرا نظاره ميكنى كه گويى من تنها بنده ات هستم، صفت مهربانترين مهربانان عالم فقط شايسته توست
💟 خداى مهربانم!
هر زمان كه تو را صدا بزنم چنان عاشقانه پذيرايم ميشوى كه هيچ عاشقى معشوقه اش را اينگونه نمى نگرد، تو براى من يگانه محبوب و معشوقى...
🌟شبتون بخیر و در پناه خدا🌟
🌴🌹🥀🕊🥀🌹🌴
🌹 #شناخت_لاله_ها 🌹
#سردار_رشید_اسلام
#سرلشگر_پاسدار
#شهيد_والامقام
#عبدالمجید_بقایی
تاریخ تولد :
🗓 1337/11/01 🗓
محل تولد : بهبهان
تاریخ #شهادت :
🗓 1361/11/09 🗓
مسئولیت : فرمانده قرارگاه کربلا
محل #شهادت : فکه
نام عملیات : درگیری در منطقه
مزار #شهید :
#گلزار_شهدای_بهبهان
#مهربانم
#آسمانی_شدنت_مبارک
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
.
#امیرالمؤمنین
هر صفا با علی صفا دارد
هر کسی با علی خدا دارد
روی قلب ستاره بنویسید
مثل آقای ما کجا دارد
چه کسی جز امام اول ما
پسرش شهر کربلا دارد
وقت معراج جز علی چه کسی
جا به دوش فرشته ها دارد
یا کدامین بزرگ در دنیا
دور خود اینقدر گدا دارد
عشق اگر عشق هم بُوَد تنهاست
با ولای علی بها دارد
آیت والی الولی مددی
صده و ده بار یا علی مددی
...................................................
@navaye_asheghaan
قهرمانِ زندگیِ من
برایِ هر بچه ای
بابا یه قهرمانِ
یه قهرمانِ نامی
تو کُلِ کهکشانِ
تو سختی ها همیشه
پدر یه سایه بانِ
بابا یه کوهِ مُحکم
قَوی و پُر توانِ
هر روز و شب به کارُ
در جستجویِ نانِ
نان آورِ عزیزی
که زَحماتش نهانِ
یه وقتا خسته میشه
یه وقتا نیمه جانِ
ولی خوشِش نمیاد
کسی این و بِدانِ
بابا غَماش تو قلبُ
شادیش رویِ زبانِ
برایِ ما بهارُ
خودش ولی خزانِ
موهاش سفیدِ اما
دِلِش هنوز جوانِ
بابا یه دوستِ عالی
رَفیقی مهربانِ
اگه مامان نباشه
به فکرِ کودکانِ
اصلاً بَدِش نمیاد
که تو خونه بِمانِ
تو آشپزی یه وقتا
شبیهِ مادرانِ
لباس میشوره گاهی
به فکرِ دیگرانِ
چراغِ خونَمونِ
آرامشِ رَوانِ
تو خونه ای که او هست
اون خونه در امانِ
خُلاصه اینکه عشقم
بابا یه قهرمانِ
دُعا بکُن بَراش از
دِلی که مهربانِ
مولا علی عزیزم
بابایِ بی کَسانِ
بابایِ مهربونِ
تمامِ شیعیانِ
« میگن که اون قَدیما
مولایِ ما شبانه
غذا می بُرد برایِ
یتیما مخفیانه »
امام علی عزیزم
یه نورِ بی کرانِ
نَهجُ البَلاغِه از او
برایِ مومنانِ
مسیرِ زندگیشون
مسیرِ آسمانِ
کَلامِشون کَلامِ
خُدایِ این جهانِ
پاداشِ رَهرُوانَش
بهشتِ جاوِدانِ
شاعر : علیرضا قاسمی
.:.:. تکثیر و کپی برداری مجاز می باشد .:.:.
#شعر_کودک_و_نوجوان
#شعر_روز_پدر
#
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بِسْمِ رَبِّ الشُّـهَداءِ وَالصِّدیقین
شهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (آل عمران/۳)
هر خادم شهید سفیر شهیدی است که شهید او را انتخاب نموده است برای رسیدن به خدا
چهارشنبه شب ها را به یاد شهدا سپری می کنیم.
زیر پرچم سرخ امام حسین علیه السلام و خیمه اش با رمز یا فاطمه زهرا سلام الله
برای باز شدن درهای آسمان و پله پله رفتن تا ملاقات خدا برای حس کردن نور الهی و پرواز نمودن دلها
در آن ساعت که دیباچه ی عاشقی با شهدا آغاز می شود دل هایمان را با خاک وجود شهدا آغشته می سازیم در جایی که ملائکه بال های خود را به آن متبرک می کنند.
گلزار شهدای کرمان آنجا که جلوه گاه شهدا ، عشق و ایمان است.
رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
قرار عاشقی با شهیدان به همراه غبارروبی گلزار شهدای کرمان به نیت تعجیل در فرج حضرت مهدی عجل الله ، سلامتی مقام معظم رهبری و آزادی قدس شریف
با قرائت قرآن توسط آقای دهقان اناری
به همراه قرائت زیارت عاشورا توسط آقای بشنام
۱۴۰۱/۱۱/۵
❣﷽❣
📚 #رمان
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
9⃣4⃣ #قسمت_چهل_ونهم
📖سرش را انداخت بالا و محکم گفت: #نچ. خانمها یا باید #دکتر شوند یا معلم و استاد. باقی کارها یک قِران هم نمی ارزد❌ ناراحت شدم🙁چرا حاجی؟
چرخید طرف من؛ ببین #شهلا خودم توی اداره کار می کنم. می بینم که با خانمها چطور رفتار می شود. هیچ کس ملاحظه #روحيه_لطیف آنها را نمی کند.
📖حتی اگر مسئولیتی به عهده #زن هست؛ نباید مثل یک مرد بازخواستش کنند⛔️ او باید برای خانه هم توان و انرژی داشته باشد. اصلا میدانی شهلا باید ناز زن را کشید. نه این که او #ناز رئیس و کارمند و باقی آدمها رو بکشد.
📖چقدر ناز ادم های مختلف را سر بستری🛌 کردن های #ایوب کشیده بودم و نگذاشته بودم متوجه شود. هر #مسئولی را گیر میاوردم برایش توضیح میدادم که نوع بیماری ایوب با بیماران روانی متفاوت است.
📖مراقبت های خاص خودش را میخواهد. به #روان_درمانی و گفتار درمانی احتیاج دارد، نه اینکه فقط دوز قرص هایش💊 کم و زیاد شود. این تنها کاری بود که مدد کارها میکردند. وقتی اعتراض میکردم، میگفتند: به ما همین قدر #حقوق میدهند
📖اینطوری ایوب به ماه نرسیده بود دوباره #بستری میشد. اگر آن روز دکتر اعصاب و روان مرا از اتاقش بیرون نمیکرد🚷 هیچ وقت نه من و نه ایوب برای بستری شدن هایش #زجر نمیکشیدیم😔
📖وضعیت #عصبی ایوب به هم ریخته بود. راضی نمیشد با من به دکتر بیاید. خودم وقت گرفتم تا حالت هایش را برای دکتر شرح دهم و ببینم قبول میکند در بیمارستان بستریش کنم یا نه‼️نوبت من شد. وارد اتاق #دکتر شدم.
📖دکتر گفت پس مریض کجاست⁉️
گفتم: توضیح میدهم #همسر_من....."
با صدای بلند🗣 وسط حرفم پرید
_بفرمایید بیرون خانم...اینجا فقط برای #جانبازان است نه همسرهایشان
📖گفتم: من هم برای خودم نیامدم. همسرم♥️ جانباز است. امده ام وضعیتش را برایتان..... از جایش بلند شد و به در اشاره کرد و داد کشید "برو #بیرون خانم با مریضت بیا..."
📖با اشاره اش از جایم پریدم. در را باز کردم. همه بیماران و همراهانشان نگاهم میکردند👁 رو به دکتر گفتم: فکر میکنم همسر من به دکتر نیازی ندارد، #شما انگار بیشتر نیاز دارید. در را محکم بستم و بغضم ترکید. با صدای بلند زدم زیر گریه😭 واز مطب بیرون امدم.
🖋 #ادامه_دارد...
📝به قلم⬅️ #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃