اما به نظرم رسید امروز در مورد تاریخ حوالی زمان رحلت یا شهادت پیامبر صحبت کنیم .
اولین مسئله ، رحلت یا شهادت پیامبره که دو نظر در موردش وجود داره ؛ اولین نظر اینه که پیامبر با مرگ طبیعی از دنیا رفتن و دومین نظر اینه که پیامبر با مسمومیت به شهادت رسیدن ؛ توی نظر دوم بازم اختلاف وجود داره که مسمومیت به دست حفصه و عایشه ( همسران پیامبر ) بوده یا به خاطر خوردن گوشت گوسفندی مسموم که یه زن یهودی بعد از فتح خیبر برای پیامبر و یاراشون میفرستن .
اما نکته مهم اینه که توی منابع مهمی از شیعه و اهل سنت وارد شده که پیامبر مسموم شدن ( از جمله شیخ مفید ، شیخ طوسی ، علامه حلی بین علمای شیعه این مسئله رو ذکر کردن و بخاری در صحیح بخاری که مهم ترین کتاب اهل سنت هست این نکته رو ذکر کرده ) .
نزدیکِ زمانِ رحلت پیامبر ، ایشون یه لشکر رو برای مقابله با رومی ها اعزام کردن که فرمانده اون لشکر ، اُسامه بن زید بود ؛ برخی از صحابه پیامبر ، از جمله عمر و ابوبکر هم توی این لشکر حضور داشتن و به طرف روم عازم بودن ؛ حفصه و عایشه که دخترای عمر و ابوبکر بودن ، به اسامه نامه مینویسن و میگن که برگردین چون پیامبر حالشون بده ؛ اسامه به سمت مدینه برمیگرده و بالای سر پیامبر میرسه ؛
پیامبر حالشون طوری بود که مرتب از هوش میرفتن و دوباره به هوش میومدن ؛ چند لحظه به هوش اومدن و دیدن اسامه و چند نفر دیگه بالای سرش هستن ؛ عصبانی شدن و علت برگشت اونارو پرسیدن ؛ اسامه گفت که حفصه و عایشه به ما نامه نوشتن که برگردیم ؛ این برگشت و نامه با مسئله خلافت بعد از پیامبر مرتبطه که بعدا سر فرصت میگم .
پیامبر اینجا 3 بار با عصبانیت به ابوبکر و عمر و چند نفر دیگه میفرمایند که " لشکر اسامه را روانه کنید "و بعد از هوش میرن ؛ هدف اعزام لشکر هم مرتبط با خلافت امیرالمومنین بوده که بعدا خواهم گفت .
اما ابوبکر و عمر و اسامه نافرمانی میکنن و به سمت روم حرکت نمیکنن ؛
تقریبا زمانِ رحلت پیامبر رسیده بود که به هوش اومدن و قلم و کاغذ برای وصیت طلب کردن ؛ عمر بن خطاب ( لعنه الله ) به پیامبر اهانت کرد و گفت توی حال خودش نیست و اجازه نوشتن وصیت رو نداد .
قطعا این مورد هم به خلافت بعد از پیامبر ارتباط داشته .
بعد از رحلت پیامبر هم امیرالمومنین و اسامه و چند نفر دیگه ایشون رو غسل و کفن میکنن و توی خونهی پیامبر قرار میدن برای اینکه مردم گروه گروه بیان و نماز میت رو برای پیامبر بخونن ؛ پیامبر توی خونه خودشون دفن میشن که همین الان هم حرم ایشون در حقیقت خونه خودشون بوده .
مورد بعدی هم مشخص شدن تکلیفِ خونهی پیامبره ؛ خونهی پیامبر 40 متر بوده ؛ همسر از زمینِ شوهر میت ، یک هشتم اموال رو به ارث میبره ؛ پیامبر 9 تا همسر داشتن که اگه هرکدوم میخواستن یک هشتم خونه رو تصرف کنن ، به هرکدوم کمتر از یک متر سهم میرسید ( فارغ از اینکه سهم حضرت زهرا رو از خونه حساب کنیم ) ؛ اما عایشه کل خونه رو تصرف کرد . . .
ابن عباس هم یه شعری خطاب به عایشه داره که موقع تدفین امام حسن سروده شده ؛
تَجَمَّلتِ ، تَبَغَّلتِ ، و إن عِشتِ تَفَیَّلتِ
لکِ التُسعُ من الثُمنِ و فی الکُلِّ تَصَرَّفتِ .
تجمّلتِ(شتر سواری جمل)، تبغّلتِ(سواری بر قاطر و اجازه ندادن برای دفن امام حسن در خانه پیامبر) و إن عشتِ، تفیّلتِ(اگر زنده بمانی سوار فیل هم میشوی؛ اشاره به جریان سپاه ابرهه و حمله به کعبه)
لکِ التُسعُ من الثمن و فی الکل تصرّفتِ(برای تو یک سهم از 9 زن پیامبر بود از ارث یک هشتم زمین پیامبر که 5 متر است؛ اما در کل آن تصرف کردی)
پیامبر اکرم توی یه روایت میفرمایند " حسن و حسین امامان ؛ قاما او قعدا " یعنی امام حسن و امام حسین امام هستند ، چه بنشینند و چه بایستند (قیام کنند یا صلح کنند) ؛
انگار میدونستن یه زمانی بعد از صلح امام حسن با معاویه ، مردم به جگرگوشهشون میگن " یا مذل المومنین " یعنی ای کسی که مومنان رو ذلیل کردی .
صلی الله علیک یا مُعِزَّ المومنین . . .
مـُنجـِح ؛
پیامبر اکرم توی یه روایت میفرمایند " حسن و حسین امامان ؛ قاما او قعدا " یعنی امام حسن و امام حسین ام
غربت امام حسن اینطور بوده
مردم وقتی میخواستن به ایشون سلام بدن ، میگفتن السلام علیک یا مذل المومنین .
اما همونطور که فردا خواهم گفت ، نه این مظلومیت باعث شهادت امام حسن شد و نه زهر دردناکِ جعده ؛ حسن بن علی ، روز دوشنبه در کوچه شهید شد . . .
مـُنجـِح ؛
اولین مسئله ، رحلت یا شهادت پیامبره که دو نظر در موردش وجود داره ؛ اولین نظر اینه که پیامبر با مرگ ط
بزرگوارا اختلاف رحلت و شهادت پیامبر توی منابع تاریخیه
هیچ ربطی هم به وحدت نداره😂
شما به جای اینکه بانی های وحدت بین شیعه و سنی رو دیس کنی ، با روایت خود پیامبر شهادت رو اثبات کن .
به جایی هم بر نمیخوره ؛ سندت هم معتبر تر میشه .