- آشفتگیهبایدببخشید -
با رنجهاتون چیکار میکنین ؟
میسازیم...
ـ
یه روشی ندارین برای ساختن و کنار اومدن؟
اگه میشد کاریشون کرد که اسمش
رنج نبود
ـ
اینم حرفیه (:
ولی اتفاقاً چون رنجن باید براشون
کاری کرد ، وگرنه آدمو زمینگیر میکنن .
اشک میریزم ...
ـ
شاید اشک ریختن درمان نباشه ،
ولی گاهی برا اشک اینکه از غم
دق نکنه لازمه . .
جواب ناشناس رو میشه توش داد؟
ـ
آره جونِ دلم هرچه میخواهد
دلِ تنگت بگو 🤍
گریه
ـ
آره من هم غالبا وقتی همه چیز از
کنترلم خارج میشه چارهی دیگهای
جز گریه پیدا نمیکنم (؛
وسطشون چادر میزنیم و باهاشون
زندگی میکنیم دیگه(((:
ـ
این یعنی آدم هیچ راهی جز
همسفر شدن با دردهاش نداره . .
هیچ فقط بغض میشه گلوی
آدمو میگیره و بعد اون تبدیل میشی
ب ی ادم ساکت چون اگه حرف بزنی
اشکات ناخودآگاه از گوشه چشمت
سرازیر میشه
ـ
بهش عادت نکن دخترجون ،
چون فراموش میکنی که دیگه
چطور توضیح بدی درداتو و
سکوت طولانی کشندهاس .
با لبخند نگاهشون میکنم و میگم
چتونه؟چقدر میتونید ادامه بدید
سگ جونا؟ تموم شید دیگه .
بعدم عر میزنم .
ـ
این سطح از خونسردی قبلِ فروپاشی ،
تحسینبرانگیزه واقعا .
پناه میبریم به خدا
ـ
گاهاً نمیتونیم خدارو پیدا کنیم
توی اون مواقع ؛
و از اونجایی که مستاصل میشیم
و راه چاره نداریم شاید مجبوراً به
این سمت کشیده میشیم (: