آن چشمها، آن چشمهایِ سیاه براق، ای خدا،
کاش میتوانستم خودم را در چشم هایش حلق آویز کنم.
ولی من میخوام برگردم قبلا و بهم بگی: صبر میکنیم. همچی درست میشه. توعم مال من میشی. مگه همینو نمیخوای. اما الان نیستی. هیچی درست نشده. منم واسه هیشکی نشدم. و بازدیداتو چک میکنم
دوست داشتن خیلی جالبه . .
مثلا داری چای دم میکنی ، یهو یادش میوفتی نیشت تا بناگوش باز میشه:)