مِرحا ¹⁶⁸ | MRHA
در این نوبت کده صورتی پرستی زند هرکس به نوبت کوس هستی حقیقت را به هر دوری ظهوری است ز اسمی بر جهان
این چند روز که مجازیو نداشتم
حدود ۱۰۰ صفحه کتاب خوندم
این ۱۰۰ صفحه رو قرار بود توی دو سه هفته بخونم
خلاصه اینم توی کتابه نوشته بود
جالب بود
ببین چقدر زحمت کشیدم
حالا باید تک تک اینا رو تبدیل به ویدیو کنم بعد از ویدیو استخراج کنم و عنوان و عکسشو عوض کنم
واقعاً قدر نمی دونید
@MRHA1320
مِرحا ¹⁶⁸ | MRHA
البته میتونم با سیستم توی ۱۰ دقیقه عنوان و عکساشونو عوض کنما
ولی خب
تنها چیزی که توی زندگیم بهش حسادت کردم و میکنم و خواهم کرد زندگی شهداست
بابا ناموسا زندگی اونا کجا
زندگی ما کجا
اونا چی میدیدن دنیا رو
ما چی میبینیم دنیا رو
فکر کن زمان شهادتت هم دست خودته
مدل شهادتت هم دست خودته
اصلاً حاجی خیلی خوبه
فکر کن ناموسا فکر کن
جان من فکر کن راجبش
عجب روحی دارن جدی
انسان هر کاری که بخواد میتونه بکنه
تا یه جایی با قدرت جسم و کمی روحش
از یه جا به بعد اصلأ قدرت جسم کنار قدرت روح عین قدرت یه ورزشکار خیلی قوی کنار یه نوزاده
خدا میگه من از خودم به شما روح دادم
این یعنی چی؟
خدا بی نهایته و یعنی روح ما هم بی نهایته
یعنی چی؟
یعنی هر کاری که بخواییم میتونیم با روحمون بکنیم
تو هرچقدر نزدیک به خدا بشی
روحت اونقدر فعال تر میشه
اون قدر قدرتش بیشتر میشه
مثلاً تو توی یه غاری هستی
هرچقدر که به دهانه غار نزدیکتر میشی نور بیشتری میاد و در نتیجه جلوتو بهتر میبینی و راحت تر میتونی راه بری
از یه جا به بعد میتونی بدویی
بعد که به بیرون غار و نور اصلی میرسی میبینی حاجیییییییییی این برون عجب شاهکاریه
اون لحظه دقیقاً مثل اینه که انگار روحت انقدر بزرگ میشه که وارد دنیای دیگه ای میشی
بعد میدویی به بالا و به منبع نور اصلی به سرعت میری
میری که حاجی این نور شاهکاره
وقتی به منبع نور میرسی از بین میری
دقیقاً مثل اینه که انگار اون لحظه دیگه بدن کشش اونهمه قدرت روح رو نداره
دیگه روح از بدن جدا میشه
شهدا دقیقاً اینجوری از دنیا میرن
دیگه اون جسم کوچیک و ضعیف قادر نیست که روحی به اون بزرگی و قدرتمندی رو توی خودش نگه داره
وا میره و متلاشی میشه
دیگه اون جسم به درد نمی خوره و اون روحه
وای حاجی هر چقدر بیشتر راجبش فکر میکنم بیشتر بهش پی میبرم که شهدا خیلی شاهکارن
بخدا خیلی خوبن
فکر کن جانننن منننن فکر کنننن
هیچ کدوم از این حرفا رو از قبل بهش فکر نکرده بودم همین الان هرچی تو ذهنم میومد و می نوشتم
اگه زیاد شد ببخشید
دیگه بیشتر از این ذهنم نمی کشه
همیشه اینجوری میشه
فکر میکنم، فکر میکنم، فکر میکنم
دیگه به یه جایی میرسم که مغزم قفل میکنه و دیگه بیشتر جلو نمیره
خیلی عجیبه خیلی
انگار دیگه مغزم میگه الان بسه بیشتر نرو
@MRHA1320
مِرحا ¹⁶⁸ | MRHA
تنها چیزی که توی زندگیم بهش حسادت کردم و میکنم و خواهم کرد زندگی شهداست بابا ناموسا زندگی اونا کجا
حاجی یه لحظه شروع کردم به نوشتن
و بلند بلند فکر کردم و هرچی تو ذهنم میگذشت رو نوشتم تو این پیام
میتونید بخونید
میتونید نخونید