ی چیز در درونم باعث میشه همیشه و همه جا نگران باشم و از این موضوع رنج بکشم. (بدم میاد.)
راکه من، راز هارو نگه دار .
راز ها نباید فاش بشن اگه قرار بود فاش بشن چرا اسمشون راز گذاشته شده پس؟
مثل اینکه قراره این آرزو رو با خودم ب گور ببرم؛
یکی رو داشته باشم ک مشتاقانه ماجرا پیش اومده رو در لحظه براش تعریف کنم.
خشم شب.
ثالورا، اون بهت فکرمیکنه، هنوزم میخواد باهات حرف بزنه.
کاش بدونم کی رو میگی . گاهی آماده ام برای گپ و گفت و الان همینطوره..