امروز وقتی داشتم کشو ی خاطراتو یادگاری هامو مرتب میکردم نامه ای ک ملیسا وسط سال هشتم داده بود بهم و اتفاقی خوندم درسته شاید اون حسی ک ب ملیسا داشتمو از دست داده باشم ولی نامش و حرفایی ک زده بود بازم حالمو خوب کرد .
خشم شب.
امروز وقتی داشتم کشو ی خاطراتو یادگاری هامو مرتب میکردم نامه ای ک ملیسا وسط سال هشتم داده بود بهم و
یادم نمیاد واسه ملیسا لقب گذاشته باشم ولی اگه روزی خواستم ازش یادی کنم اون رو ب عنوان یک فرد شگفت انگیر* تو زندگیم در دسته دراک ها قرار میدم، و ب خوبی ازش یاد میکنم .
خشم شب.
کنسر، آدمایِ دورت از قهوه ای که میخوری تلخ ترن.
کی میدونه شاید همون ی بار حالم بد شد اگه دوباره قهوه بخورم همون اتفاق واسم میفته؟ قهوه ضرر جونمه داداش .
آدم هاام ضرر جونن؟