هدایت شده از " أَمانهحضن "
تا رسید به روزی که داستان فریده رو از زبون مامان شنیدم:
{{فریده قصه ی ما دختر خوش بروروی یه خانواده اصیل بوده.
تو اوج جوونیش عاشق یه آقا پسر میشه به هرحال به این در زدن به اون در زدنِ فریده همانا و خواستگاری این آقا پسر همانا.
و می رسه روزی که این زوج جوون راهی خونه و زندگیشون میشن.
بعد چندماه آقا داماد قصه میبینه چقدر دوست داشتن کافی نبوده برای زندگی و یه روز تو بی خبری فریده رو تنها میزاره و میره، میره برای همیشه.
تا وقتی خبر پخش میشه آقا پسر مجددا ازدواج کرده.
و فریده میمونه و عشقی که هیچ وقت خاموش نشده، فریده می مونه با ذهنی که روز به روز پسرفت میکنه، فریده می مونه و یه شخصیت ترسناک.
بعد اون روز دیگه از فریده فرار نمیکنم و بارها به راه رفتنش زل زدم
وقتی به موهای سفیدش، به چروک صورتش نگاه میکنم به این فکر میکنم فریده از اون علاقه چی به دست آوردی؟
فریده اون علاقه ارزش این همه سال از دست رفته رو داره؟
به این فکر میکنم که دوست داشتن همه چیز نیست شاید هم هیچیه :) }}
_چون که زن فرتوت توی عکس فریده ست
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فدای نامت که شد به نام علی اعظم
علی اکبر
#ولادت_علی_اکبر
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جان اومده جان جانان اومده
بدون واسطه خود قرآن اومده
دلبر اومده علی اکبر اومده
یا علی اکبر یا علی اکبر
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
جريان زندگــي🌾🌝
قشنگي زمين هاي كشاورزي :")
پ.ن: روز جمعه بود ،،
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمر كوتاه است ، سعي كن از تمام لحظه هايش لذت ببر و در هر لحظه از زندگــي كردن خدارو شكر كن :'))🪴🤍.
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
عمر كوتاه است ، سعي كن از تمام لحظه هايش لذت ببر و در هر لحظه از زندگــي كردن خدارو شكر كن :'))🪴🤍.
هم اكنون . .
يكـي اينجا از تاريكـي شب تو راه ِ و در تلاشه كه زود به اهواز برسد :))