من اشکم با کمی بهار (:
میز من ، چسبیده به میز زینب و معلم ، ماژیکایی که تو دست خانم کامران و نصری بوده و یکی یکی میدادم بهشون که رنگاش تموم نشه ، برنامه هفتگی نوشته شده تو کلاس قرآن ، کاردستی نگینیِ کاپی بارا که دوشنبه همون روزی که زینب کل تخته رو با شعراش پر کرد درست کردم ، به ترابایت خاطره زیر جامیزی های کوچیکمون
و … خداحافظ (:
#ازدیددوربینم
مــأوا | 🇮🇷 𝐌𝐚𝐯𝐚
.
کاش میشد کنجِ دنجی را شبی پیداکنم...
آدمیزاد است دیگر.. دوست دارد دق کند! :))
.
.
خودتان را در قلب هیچ آدمی نچپانید ؛
جا نمیشوید ، مچاله میشوید فقط .
بجایش حسین خریدار قلب مچالهی شماست(:
.