به سوی حسین ع رفت... رخصت میخواست
برای رفتن به میدان و فدا کردنِ جانش برای
فرزندان رسول خدا.دلش از دنیا به تنگ آمده
بود... این را خود به حسین ع گفته بود.
حسین ع اما اشک میریخت و میگفت:
یَا اَخِی!تو پرچمدار من هستی ، هر گاه
بروی و کشته شوی،سپاهم پراکنده و از
هم پاشیده خواهد شد...
برو و برای این کودکان تشنه آب بیاور...
در زیارتنامه حضرت عباس آمده است:
أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ
وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ
او با همه ی وجود،
حضرت سیدالشهداء(ع) را
در سختترین امتحانِ عالم،
تصدیق کرده و ذره ای شک نکرد...
امروز هرحاجتی که دارید بسپارید به آقای علمدار کربلا...
پشت و پناه حسین و پهلوان ام البنین
دست رد به سینه تون نخواهند زد؛