مهم نیست «کوفی» باشی یا نه؛
<<مهم این است «كوفىمنش» نباشی!>>
مهم این نیست کجا هستی؛
<<مهم این است جایی که هستی، کارت را درست انجام دهی
و در موقع لازم بتوانی انتخاب درست را انجام دهی..>>
جدا شدن از کوفهٔ بیحسین و رسیدن به او، مثل حبيب.
گذشتن از همه چیز برای حسین💚
تَرَكْتُ الخَلْقَ طُرَّاً فِي هَوَاكَا
در هوای تو همه را رها کردم..
فقط به خاطر تو :)🕊
📚دعواسراولویتاست
#برگک
🪁@Maava110
مَأوآ..🪁
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤 با بالهای ما، تا کوفه هم نمیشود رفت چه برسد به کربلا.. آقای عاشق
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤
با بالهای ما،
تا کوفه هم نمیشود رفت
چه برسد به کربلا..
آقای عاشقان
کمکمان کن تنها قدمی کوچک در راستای
حسینیشدن
و حسینیماندن
برداریم
و قلبمان را به عشق تو، مزین کنیم..🫀
از دست تاریخ رهایمان کن
تا به وقت یاری
غربت اماممان را تاب نیاوریم
و به حسین جان آخرالزمان
گریز بزنیم..🕊
🏷زیارت عاشورا قبل از نوشِروحکردنِ واژهها فراموش نشه :)
◇ فایل صوتی ◇ فایل متنی
📚#فتحخون | بخش هفدهم تا دقایقی دیگر..👇🏻
🪁@Maava110
🏴⁷²
«عبدالله» پسر «سلیم»
و «مذری» پسر «مشمعل»
که هر دو از طایفهٔ «بنیاسد» بودهاند؛
گفتهاند که ما چون از مناسك حج فارغ شدیم در این اندیشه بودیم که هرچه سریعتر خود را به کاروانحسین(ع) برسانیم و بنگریم که سرانجام کارش به کجا خواهد کشید..
شتاب کردیم و چون در منزل «زَرود» خود را به آن حضرت رساندیم، مردی از اهالی کوفه را دیدیم که با دیدن کاروانحسینبنعلی(ع) به بیراهه زد تا با او رودر رو نشود🏃🏻
امام که ایستاده بود تا او را ببیند، دل از او برید و به راه افتاد.
و لكن ما خود را به او رساندیم تا از اخبار کوفه جویا شویم؛
از قبیلهاش پرسیدیم و چون دانستیم که او نیز از بنیاسد است، سؤال کردیم: «در کوفه چه خبر بود؟»
و او پاسخ داد: «من کوفه را ترک نکردم مگر آن که دیدم کشتههای مسلمبنعقیل و هانیبنعروه را که در بازار بر زمین میکشند..»💔
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁷³
بازگشتیم و همپای کاروان امام آمدیم تا شامگاهی که در منزل «ثعلبيه» فرود آمد.
فرصتی شد که به خدمت او رسیدیم و عرض کردیم:
«رحمت خداوند بر شما باد!... ما را خبری است که اگر بخواهی آشکارا و یا پنهانی بر تو بازگو کنیم.»
امام نگاهی به اصحاب خویش انداخت و جواب داد:
«من چیزی از ایشان پنهان ندارم.»
گفتیم: «آن سوار را که دیروز غروبهنگام در منزل زرود از شما کناره گرفت به یاد میآورید؟
او مردی بود از قبیلهٔ بنیاسد، خردمند و راستگو، که ما را از آنچه در کوفه گذشته است خبر داد..
میگفت که هنوز از کوفه خارج نشده دیده است جنازههای مسلم و هانی را که در بازار بر زمین میکشیدهاند..»💔
امام فرمود: «انا اللَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجعون، رحمت خدا بر ایشان باد!»
و این سخن را چند بار تکرار کرد..
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁷⁴
گفتیم: «از همین منزل بازگردید! ما در کوفیان نمیبینیم که به یاری شما قیام کنند و چه بسا که شمشیرهایشان را به سوی شما بگردانند..»⚔
امام نگاهی به پسران عقیل کرد
و از آنان پرسید که رأی شما در شهادت پدرتان مسلم چیست؟
آنان گفتند: «والله ما بازنگردیم مگر انتقام خون او را باز گیریم و یا همچون او به شهادت رسیم!🕊»
امام (ع) رو به ما کرده و فرمود: «بعد از آنها خیری در حیات نیست.»❤️🩹
و ما دانستیم که امام هرگز از قصد خویش باز نخواهد گشت..
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁷⁵
کاروان عشق شب را در آن منزل بیتوته کردند.
سحرگاهان به فرمودهٔ امام آب بسیار برداشتند و کوچ کردند تا منزلگاه «زُباله»، که در آنجا امام را خبر رسید که قيسبنمسهر نیز به شهادت رسیده است..
(در بعضی از مقاتل تردید کردهاند که آیا نام این فرستادهٔ امام قيسبنمسهر بوده است و یا عبداللهبنيَقْطُر، برادر رضاعی امام؛
لكن در نحوهٔ شهادت این مظلوم اختلافی در مقاتل وجود ندارد:
او را از طمار قصر به زیر افکندهاند و سرش را عبدالملكبنعمیر، قاضی کوفه، از تن جدا کرده است..💔
ادامه دارد..🖇
#فتحخون
🪁@Maava110
مَأوآ..🪁
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤 با بالهای ما، تا کوفه هم نمیشود رفت چه برسد به کربلا.. آقای عاشق
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤
با بالهای ما،
تا کوفه هم نمیشود رفت
چه برسد به کربلا..
آقای عاشقان
کمکمان کن تنها قدمی کوچک در راستای
حسینیشدن
و حسینیماندن
برداریم
و قلبمان را به عشق تو، مزین کنیم..🫀
از دست تاریخ رهایمان کن
تا به وقت یاری
غربت اماممان را تاب نیاوریم
و به حسین جان آخرالزمان
گریز بزنیم..🕊
🏷زیارت عاشورا قبل از نوشِروحکردنِ واژهها فراموش نشه :)
◇ فایل صوتی ◇ فایل متنی
📚#فتحخون | بخش هجدهم تا دقایقی دیگر..👇🏻
🪁@Maava110
🏴⁷⁶
🌙راوی: اکنون هنگام آن است که در قافلهٔ امام، صف اصحاب عاشورایی از فرصتطلبان ابنالوقت و بادگرایان جدا شود؛
چرا که دیگر همه میدانند کوفه در تسخیر ابنزیاد است..
از کوفه نسیم مرگ میوزد، نسیمی که بوی خون گرفته است💔
اما هنوز راه های بازگشت مسدود نیست
و بیابان، وادی حیرتی است که از اختیار انسان تا جبروت حق گسترده است..
برای آنان که دل به امام نسپردهاند، این وادی عرصهٔ بیفردای دهشتی طاقتفرساست!🧑🏻🦽
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁷⁷
اما برای اصحاب عاشورایی امام عشق.. :)🖤
آنها در کوی دوست منزل گرفتهاند
و اینچنین، از زمان و مکان و جبر و اختیار گذشتهاند..🕊
این باد نیست که بر آنان میوزد؛
آنها هستند که بر باد میوزند!
<<آنها از اختیار خویش گذشتهاند تا جز آنچه او میفرماید ارادهای نکنند
و چون اینچنین شد، جبروت حق از آیینهٔ اختیار تو ساطع میشود..>>🪞✨
آیینه را رسم این است که «اَنا الشّمس» بگوید، اما تو او را اذن مده تا این «اَنا» را حجاب «هو» کند!
در منزلگاه زُباله، امامحسین(ع) کاروان را گرد آورد و عهد خویش را از آنان برداشت و آنان را به اختیار خویش واگذاشت که بروند یا بمانند..
آمده است که در اینجا مردم باشتاب از کنار او پراکنده شدند و رفتند
و جز همان اصحاب عاشورایی -که میشناسی- دیگر کسی با او نماند..❤️🩹
#فتحخون
🪁@Maava110
🏴⁷⁸
🌙راوی: ای دل! تو چه میکنی؟ میمانی یا میروی؟
<<داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند..!>>
این چه اختیاری است که برای رویآوردن بدان باید پشت به ارادهٔ حق نهاد؟❗️
ای دل! نيك بنگر تا قلادهٔ دنیا را بر گردنشان ببینی و سررشته قلادهٔ را که در دست شیطان است..⛓
آنان میانگارند که این راه را به اختیار خویش میروند!
<<غافل که شیطان، اصحاب دنیا را با همان غرایزی که در نفس خویش دارند میفریبد>>🕳
#فتحخون
🪁@Maava
🏴⁷⁹
قافلهٔ عشق از منزلگاه «شَراف» نیز گذشت..
اولِ روز را که آزار گرما کمتر است همچنان رفتند.
نزديك ظهر، امام شنید که یکی از یارانش تکبیر میگوید؛
فرمود: «الله اکبر، اما تو برای چه تکبیر گفتی؟»
گفت: «نخلستانی به چشمم رسیده است.»
اما آنچه او دیده بود نخلستان نبود؛
حُربنیزیدریاحی بود همراه با هزارسوار که میآمد راه بر کاروان ببندد..💔
چیزی نگذشت که گردن اسبان نمودار شد..
نیزههایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ و پرچمهایشان گویی بال سیاه غُراب بود.
ادامه دارد..🖇
#فتحخون
🪁@Maava110
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سخن، چون ابر میبارد به دل
در کویرِ خشک، بارانِ من است.. :)🌧
🪁@Maava110