eitaa logo
مَأوآ..🪁
101 دنبال‌کننده
161 عکس
87 ویدیو
8 فایل
به دنبال کسی می‌گردی که تورا به سر منزل مقصود برساند..🤍 اما هرکسی توان آرام کردن دلِ تورا ندارد :) می‌شنوم🌱 daigo.ir/secret/81097017049 📲مَأوآی تلگرام: https://t.me/Maava110
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴⁷⁹ قافلهٔ عشق از منزل‌گاه «شَراف» نیز گذشت.. اولِ روز را که آزار گرما کم‌تر است همچنان رفتند. نزديك ظهر، امام شنید که یکی از یارانش تکبیر می‌گوید؛ فرمود: «الله اکبر، اما تو برای چه تکبیر گفتی؟» گفت: «نخلستانی به چشمم رسیده است.» اما آنچه او دیده بود نخلستان نبود؛ حُربن‌یزید‌ریاحی بود همراه با هزارسوار که می‌آمد راه بر کاروان ببندد..💔 چیزی نگذشت که گردن اسبان نمودار شد.. نیزه‌هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ و پرچم‌هایشان گویی بال سیاه غُراب بود. ادامه دارد..🖇 🪁@Maava110
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سخن، چون ابر می‌بارد به دل در کویرِ خشک، بارانِ من است.. :)🌧 🪁@Maava110
مسئله احساس شخصیت مسئله بسیار مهمی است.. <<از این سرمایه بالاتر برای اجتماع وجود ندارد که در خودش احساس شخصیت و منش کند>> برای خودش ایده‌آل داشته باشد و نسبت به اجتماع‌های دیگر حس استغنا و بی‌نیازی داشته باشد؛ و اساسا حفظ حماسه در اجتماع یعنی همین که اجتماع از خودش فلسفه‌ای در زندگی داشته باشد و به آن فلسفه ایمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد. وای به حال آن اجتماعی که این حس را از دست بدهد! <<این یک مرض اجتماعی است>> و این غیر از آن «خودی» اخلاقی است که بد است و نفس‌پرستی و شهوت‌پرستی است. 📚حماسه‌حسینی 🪁@Maava110
مَأوآ..🪁
مسئله احساس شخصیت مسئله بسیار مهمی است.. <<از این سرمایه بالاتر برای اجتماع وجود ندارد که در خودش اح
اگر اجتماعی این منش را از دست داد و احساس نکرد که خودش فلسفه مستقلی دارد که باید به آن فلسفه متکی باشد؛ و اگر به فلسفه مستقل زندگی خودش ایمان نداشته باشد هرچه داشته باشد از دست می‌دهد؛ ولی اگر این یکی را داشته باشد ولی همه چیزهای دیگر را از او بگیرند باز روی پای خودش می‌ایستد؛ یعنی یگانه نیرویی که مانع جذب شدن ملتی در ملت دیگر و یا فردی در فرد دیگر می‌شود همین احساس منش و شخصیت است.. 📚حماسه‌حسینی 🪁@Maava110
مَأوآ..🪁
اگر اجتماعی این منش را از دست داد و احساس نکرد که خودش فلسفه مستقلی دارد که باید به آن فلسفه متکی با
همین مردمی که هجده‌هزار بیعت‌کننده داشتند و دوازده‌هزار نامه نوشته بودند به مجرد اینکه سر و کلّه پسر زیاد پیدا شد همه فرار کردند، چرا؟ چون زیادبن‌ابیه سال‌ها در کوفه حکومت کرده بود آنقدر چشم درآورده بود، آنقدر دست و پاها بریده بود، آنقدر شکم‌ها سفره کرده بود، آنقدر افراد را در زندان‌ها کشته بود که این‌ها به‌کلی احساس شخصیت خودشان را از دست داده بودند.. لذا تا شنیدند پسر زیاد آمد؛ زن دست شوهرش را می‌گرفت و او را از پیش مسلم کنار می‌کشید، مادر دست بچه خودش را می‌گرفت، خواهر دست برادر خودش را می‌گرفت، پدر دست فرزند خودش را می‌گرفت و از مسلم جدا می کرد.. «قُلُوبُهُمْ مَعَهُ وَ سُيُوفُهُمْ عَلَيْهِ» اموی‌ها شخصیت ملت مسلمان را کوبیده بودند و دیگر کسی از آن احساس‌های اسلامی در خودش نمی‌دید..! 📚حماسه‌حسینی 🪁@Maava110
نحوهٔ شخصیت‌بخشی هم بخونیم :)
<<شخصیت دادن به یک ملت به این است که به آن‌ها عشق و ایده‌آل داده شود>> و اگر عشق‌ها و ایده‌آل‌هایی دارند که رویش را غبار گرفته است، آن گرد و غبار را زدود و دومرتبه آن را زنده کرد..💚 📚حماسه‌حسینی 🪁@Maava110
مَأوآ..🪁
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤 با بال‌های ما، تا کوفه هم نمی‌شود رفت چه برسد به کربلا.. آقای عاشق
صلی الله علیك یا اباعبدالله..🖤 با بال‌های ما، تا کوفه هم نمی‌شود رفت چه برسد به کربلا.. آقای عاشقان کمکمان کن تنها قدمی کوچک در راستای حسینی‌شدن و حسینی‌ماندن برداریم و قلبمان را به عشق تو، مزین کنیم..🫀 از دست تاریخ رهایمان کن تا به وقت یاری غربت امام‌مان را تاب نیاوریم و به حسین جان آخرالزمان گریز بزنیم..🕊 🏷زیارت عاشورا قبل از نوشِ‌‌روح‌کردنِ واژه‌ها فراموش نشه :) ◇ فایل صوتی فایل متنی 📚 | بخش نوزدهم تا دقایقی دیگر..👇🏻 🪁@Maava110
🏴⁸⁰ 🌙راوی: از این سوی، آنَك سپاه فاجعه نزدیک می‌شود.. اما از دیگر سوی، این سیارهٔ سرگردان حُرّ است که در مدار کهکشانی‌اش با شمس وجود حسین اقتران می‌یابد و لاجرم، جاذبهٔ عشق او را به مدار یار می‌کشدند.. امام کاروان خویش را به جانب کوه «ذوحُسُم» کشاند تا از راه آنان کناره گیرد و چون به دامنهٔ کوه ذوحُسُم رسیدند و خیمه‌ها را برافراشتند؛🏔 حرّبن‌یزید نیز با هزار سوار از راه رسید.. سراپا پوشیده در سلاح، تا آنجا که جز چشمانشان دیده نمی‌شد!🥷🏼 🪁@Maava110
🏴⁸¹ امام پرسید: «کیستی؟» و حرّ پاسخ گفت: «حرّبن‌یزید» امام دیگر باره پرسید: «با مایی یا بر ما؟» و حر پاسخ گفت: «بَلْ عَلَيْكُم.» آن‌گاه امام چون آثار تشنگی را در آنان دید، بنی‌هاشم را فرمود که سیرابشان کنند؛ خود و اسبانشان را..💔 علی‌بن‌طعان‌محاربی گوید: «من آخرین نفر از لشکر حرّ بودم که از راه رسیدم؛ هنگامی که راویه‌ها بسته بودند و امام بر در خیمه نشسته بود. مرا گفت: راویه را بخوابان. چون من مراد او را در نیافتم بار دیگر فرمود: شتر را بخوابان. شتر را خوابانیدم اما از شدّت عطش نتوانستم که آب بیاشامم. امام فرمود: دَرِ مشك را برگردان. و چون من باز کلام او را در نیافتم، خود برخاست و لب مشك را برگرداند و مرا سیراب کرد..» 🪁@Maava110
🏴⁸² 🌙راوی: این حسین است؛ سرسلسلهٔ تشنگان که دشمن را سیراب می‌کند! اما هنوز گاه آن نرسیده است که غزل تشنه‌كامیِ‌كربلاییان را بسراییم..💔 حُرّبن‌يزيد نشان داده است که دروغ‌گو نیست؛ او در جواب امام که خورجین آکنده از نامه‌های مردم کوفه را در برابر او ریخته بود، می‌گوید: «ما از زمرهٔ آنان نیستیم که این نامه‌ها را نوشته‌اند!» حُرّ را در همهٔ روایات مربوط به واقعهٔ کربلا با صفاتی چون صداقت، شجاعت، ادب و حفظ حرمت اهل‌بیت و مخصوصاً فاطمهٔ‌زهرا‌(س) ستوده‌اند.. و اصلاً وقایع کربلا خود شاهدی است بر آن که چراغ فطرتِ آزادگی و حق جویی هنوز در باطن حُرّ، محجوب تیرگی گناه نگشته است و به خاموشی نگراییده🌄 اما هنوز جای این پرسش باقی است که انسانی این‌چنین را با دستگاه حکومتی ارباب جور چه‌کار؟ چگونه می‌توان به منصبی که حُرّ در دار الاماره کوفه داشت راه یافت و باز آن‌چنان ماند که حُرّ مانده بود؟ <<آزادگی که با پذیرش ولایت ظالمان در یک جا جمع نمی شود!>> 🪁@Maava110
🏴⁸³ 🌙راوی: راستی را که تحليل وقایع تاریخ سخت دشوار است.. <<سِرّ دشواری کار در پیچیدگی‌های روح آدمی است!>> وقتی که مه در عمق دره‌ها فرومی‌نشیند اگرچه تاریکی کامل نیست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پیش پای خویش را نمی‌بیند..🌫 اگر نباشد این که آفریدگار، ما را در کشاکش ابتلائات می‌آزماید؛ عاداتمان را متبدل می‌سازد؛ و شیاطین پنهان در زوایای تاریكِ درون را در پیشگاه عقل رسوا می‌دارد؛ <<چه بسا که در این غفلتِ پنهان همهٔ عمر را سر می‌کردیم و حتى لحظه‌ای به خود نمی‌آمدیم..!⛓>> 🪁@Maava110