مَبهوُتْ|𝙼𝚊𝚋𝚑𝚘𝚘𝚝
_
من همانم که شب و روز میخورد غبطه
به سنگهای کف صحن انقلاب شما آقا .
دلم برایت تنگ شده است.
و وقتی که میگویم تنگ
نه مثل تنگیِ پیراهن!
دلتنگیِ من مانند کشتیای است
که به جای اقیانوس و دریا
او را در حوض خانه انداختهاند( :¹⁰⁰¹
دست بیماران گرفتن بر طبیبان واجب است
من ز پا افتادهام دستم را نمیگیری حسیــن