eitaa logo
مبسا+
1.3هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
6.6هزار ویدیو
129 فایل
#ایران 🕊࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐🕊
مشاهده در ایتا
دانلود
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥مطالبه شیرزن ایرانی از آقای اژه ای: پسر رئیس جمهور باید بیاد تو رسانه ملی از نودمیلیون ایرانی عذرخواهی کنه.. 🔹این ۴ دقیقه حرف دل خیلی هاست...
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️رئیس بانک مرکزی یمن: هرچه آقای همتی گفت، برعکس آن را انجام دادم! 📌این ویدیو را تا آخر ببینید. در ادامه این ویدیو، نتایج اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی (آنچه که بانک مرکزی ایران انجام نداده و توسط رهبر انقلاب توصیه می‌شده) را در بازار شهر مخا ببینید. 📌شهر مخا تا چند روز قبل جزو مناطقی بوده که تحت کنترل حکومت وابسته به عربستان بوده و اخیراً توسط دولت انقلابی و مردمی یمن آزاد شده است.
🟡امروز سالگرد اخرین سخنرانی شهید سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله 🔸آخرین سی ثانیه از آخرین سخنرانی 🔹در برابر آیندهٔ نبرد بزرگ قرار دارم و می‌گویم: روزها و شب‌ها و هفته‌ها و ماه‌ها — و چه بسا سال‌ها — برای نبردی بزرگ و طولانی با این کیان خواهد بود؛ اما افق و پایان آن روشن است. مجاهدان و مؤمنان و صابئیان و محتسب و مجروحان آن را می‌بینند، و امروز شهدا از فراز، بر آن گواهی می‌دهند. سلام علیکم و رحمة الله.
هدایت شده از «مبسا»
💔شهید رضا عادلی به روایت مادر رضا عکس شهدا را که می‌دید، می‌گفت: چرا من آن زمان نبودم که بروم جبهه... و من اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که دوباره جنگ شود و پسرم برود! به خاطر همین علاقه‌اش به شهید و شهادت و چون می‌دیدند خیلی مسئولیت‌پذیر است، برای خدمت در اردوگاه شهید مسعودیان انتخاب شد و قرار شد بچه‌ها را به منطقه عملیاتی ببرد و از جنگ برای آنها بگوید. وقتی هم دیدند کار او خیلی خوب است از اردوگاه شهید باکری خرمشهر زنگ زدند که این جوان باید بیاید آنجا، این طوری شد که هم در پایگاه شهید مسعودیان و هم شهید باکری خرمشهر خدمت کرد. ۴ سال بدون دستمزد کار کرد، می‌گفت: کار فرهنگی است، اگر ما نرویم چگونه جوانان را جذب کنیم؟! یک سال رضا به زیارت امام حسین رفته بود و از کربلا تماس گرفت و گفت: مادر پولم تمام شده است، لطفاً ۳۰۰ هزار تومان برایم بفرست. گفتم: چطور بفرستم؟ گفت: باید به صرافی تهران بفرستی تا بتوانم اینجا از صرافی دریافت کنم. وقت گذشت و نتوانستم پول را برایش بفرستم. فردا که رضا برگشت گفتم: من که پول نفرستادم چطور برگشتی؟ گفت: در بین الحرمین در رفت و آمد بودم تا خســـتـه شـــدم و نشستم از دور دیدم سیدی دارد به سمت من میاید وقتی به من رسید گفت: کسی را سراغ داری که به ایران برود تا ۳۰۰ هزار تومان به او بدهم؟! گفتم: مادرم به شما زنگ زده است؟ گفت:نه. گفتم: من میخواهم بروم و پول کم دارم پول را داد و من گفتم به شرطی که شماره کارت بدهید تا به حسابتان واریز کنم. وقتی سرم را پایین آوردم که شماره کارتش را یادداشت کنم، سرم را بلند کردم از او خبری نبود. 🥀 @Mabsaa