eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام آقا بچه های کانال چه شیطون بودن من آخر خسارتی که زدم جوگیر از فوتبال اومدم خونه توپمو انداختم بالا قیچی برگردون زدم تو گلدون بزرگ خونمون... 🥱بعدشم رفتم قایم شدم✊🏻اینجوری هم نیگا نکنین اینقد مرد بودم که در نرفتم😎 +اون لحظه فک کرده سوباسا هس😂
4 سالم بود گردنبند طلا داشتم (5 گرم پلاک و 2 گرم زنجیر) داشتم بازش میکردم زنجیرش پاره شد همسایمون بنایی داشت زیر ماسه هاشون قایم کردم مامانم نبینه عصبانی نشه😶 فرداش مامانم فهمید رفتیم نه ماسه بود نه گردنبند😐
بابام یه رادیو قدیمی داشت که وقتی صبحا من خواب بودم روشنش میکرد خیلی عصبی میشدم یروز گرفتمش زیر شیرآب بعد تکوندم گذاشتم سرجاش تعمیرکارم نتونست اون وبه زندگی برگردونه
خسارت که چه عرض کنم بچه بودم داداشم اذیتم کرد . رفتیم ویلا منو داداشم رفتیم بالا پشت بوم منم فرصتو غنیمت شمردم پرتش کردم پایین ولی افتاد رو وانت ُپر کاه الان زندست داره خون می‌کنه به جیگرم😔☺️ +سامورایی بودی برای خودت😂
ما چند سال پیش از این تلویزیون طوسی ها داشتیم که مکعبی بود بعد من خیلی می رفتم جلو اون تلویزیونه یه روز داشتم شبکه پویا نگاه می کردم رفتم جلو تلویزیون رو بغل کردم که یهو افتاد روم دیگه هیچی سوخت ما هم رفتیم یه 42اینج خریدیم الان میگم خدارو شکر کنید من زدم ترکوند اونو وگرنه الان باید تو اون فیلم می دیدیم +اخه کی تلویزیون رو بغل میکنه😂😂
یه با خونه بابا بزرگم بودیم من داشتم فرار میکردم خوردم به آینه ماشین و کلا کنده شد افتاد پایین بعد هم قضیه افتاد گردن پسرخالم از همین جا ازش معذرت میخوام ببخشید امیرررر +بنده خدا امیر😅
رفته بودیم بیرون با ماشین بابام من نشسته بودم خواستم سرعت برم فرمون از دستم ول شد رفتیم تو دیوار خدارو شکر هیچی نشد الان حدود یک ساله ماشین تعمیرگاه خوابیده منم تو کوچه خوابیدم +درس عبرتی شده برات اشکال نداره😅
بچه که بودم یه پسر همسایه داشتیم همش باهاش دعوا میکردم یبار آجر برداشتم زدم سرش ببینم از این ستاره ها دور کلش میچرخه یا نه دیدم نچرخید😁😂😂
مجیک بزرگترین خسارتم روزی بود که اینقدر گریه کردم تا داداشم گف برو سوپری محل از حساب من هرچی میخای بخر رفتم مال ۸۰۰هزارتومن خرید میکردم تا ۸سال نمیزاشتن خرید برم🙂😂
با داداشم‌دعوام شد رفتم تو اتاق اونم درب رو شکست تا بیاد تو منو بزنه ولی وقتی درب شکست دعوای منو داداشم تموم شد😂
یه‌سری‌مهمون‌داشتیم مامانم‌گفت‌‌برو‌از‌انباری‌یه‌دست‌بشقاب‌بیار‌بزاریم‌جلو‌مهمون‌رفتم‌که‌بیارم‌تو‌راه‌برگشت‌از‌پله‌ها‌افتادم‌ هم‌بشقاب‌ها‌شکست‌هم‌سرمن
دوستانی که تازه عضو کانال شدن بزنید رو لینک زیر بخونید بیایید پایین👇 https://eitaa.com/86292923/85 هرروز باکس سوال داریماا😅