eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
تو عروسی دختر خالم دوماد مامانشو بلند کرد و رو استیج انقدر چرخوند که دختر خالم از خجالت سرخ شد مامانشم سر گیجه گرفت😂😂😂
من رفته بودم عروسی دختر دائی،بعد با لباس محلی از پشت بام افتادم پایین و ۳ماه تو بیمارستان بستری بودم
داشتیم فیلم حنابندون پسر داییم رو میدیدیم در کمال تعجب مامانم همش در دستشویی بود که منو ببره دستشویی وای همه مردا هم داشتن فیلمو میدیدن😂🤭
پریشب عروسیم بود حدودا ساعت ۹ وارد تالار شدیم.دیگه رقص و کردیم شام رو خوردیم و اینا آخرشم دیدم مامانبزرگم تو کیفش پر میوه و شیرینیه.به یکی از پرسنل ها گفتم بره بش بگه برا چی داری می بری؟ اونم گفت این همه پول دادیم نباید چیزی ببریم.! ++مبارک باشه 😃
عروسی پسر داییم یه جوری کل میزدم انگار جیغ میزدم هیچکس بهم ننیگفت کل نزن بد بختی باید صدای من رو گوش میدادن
در اصل این سم نیست دردناک عروسیه داییم بود بعد همه رفتیم تالار بعد داداشم آماده شده بود بیاد تو راه رفت سوپر مارکت داشت از خیابون رد میشد موتوری آشغال بهش زد فرار کرد الهی هیچ وقت خوشی نبینه عروسی کوفتم شد تا صبح گریه کردم صب پاشدم رفتم مدرسه
عروسی پسر خالم بود بعد یه دختر از طرف فامیلهای عروس که سندروم‌دان داشت رفته بود سیم های دیجی رو قطع کرده بود تا نیم ساعت همه چی قطع بود😂
اون خانمی که پریشب عروسیش بود مبااااااااارکتوووووووون بااااااااااشششههههههههه🥳🥳🥳🥳 ایشالا به پای هم پیر شید زندگی و عشقتون پایدااااااارررررر💞💕 گیلِلللللللللللللللللللللللیییییش😂
مگه با این وضع میشه خاطره داشت یک ماه پیش سومین عروسی ای بود که به جای عروسی رفتن مشهد
واای ابجیم تعریف میکرد میگفت قدیما که اون یکی ابجیم مثلا ۸ ۹ ساله بوده رفتن عقد یکی از اقوام بعد قدیما رسم بوده به جای استند بادکنک ک الان هس اونموقع استند میوه بوده بعد میگف وقتی همه سرشون شلوغ بوده واسه عقد این ابجیمم رفته همه ی موزای توی استند رو خورده مثلا فک همه جور میوه باشه ولی جای موز خالی 😂😂😂😂😂😂😂😂اخرسر هم نفهمیدن کار کی بوده
برای عروسی خالم وقتی بردنش خونه دم در ما کل یا همون کلیلیلییلیلیی میگفتیم (ما شیرازی هستم بعد خانواده داماد یزدی )بودن اونا میگفتن شولولولولو مامانم به خواهرداماد گفت ا درست کل بکشید آبرومون رفت نزدیک بود دوتایی دعوا کننن بعد که فیلم عروسیشون اومد واییییی مامانم قرمز شده بود داشت با خواهر داماد سر درست کل کشیدن دعوا میکرد اونم بهش میگفت ما اینجوری بلدیم مامانم تا آخر عروسی سر لج افتاده بود و الکی کل میزد 😅😅😅😅😅
عروسی پسر دوستمون بود تالارش از این باکلاسا خدمه لباس های شیک یعنی از مهمون ها خوشتیپ تر بودن با کلاه های کوچیک کنار سرشون بود ما فک کردیم خانواده عروس هستن همه به اونا تبریک گفتیم 🙈🙈 بعد رفتیم داخل تازه فهمیدیم اینا خدمه تالار هستن