عروسی پسر داییم یه جوری کل میزدم انگار جیغ میزدم هیچکس بهم ننیگفت کل نزن بد بختی باید صدای من رو گوش میدادن
در اصل این سم نیست دردناک عروسیه داییم بود بعد همه رفتیم تالار بعد داداشم آماده شده بود بیاد تو راه رفت سوپر مارکت داشت از خیابون رد میشد موتوری آشغال بهش زد فرار کرد الهی هیچ وقت خوشی نبینه عروسی کوفتم شد تا صبح گریه کردم صب پاشدم رفتم مدرسه
عروسی پسر خالم بود بعد یه دختر از طرف فامیلهای عروس که سندرومدان داشت رفته بود سیم های دیجی رو قطع کرده بود تا نیم ساعت همه چی قطع بود😂
اون خانمی که پریشب عروسیش بود
مبااااااااارکتوووووووون بااااااااااشششههههههههه🥳🥳🥳🥳
ایشالا به پای هم پیر شید
زندگی و عشقتون پایدااااااارررررر💞💕
گیلِلللللللللللللللللللللللیییییش😂
مگه با این وضع میشه خاطره داشت
یک ماه پیش سومین عروسی ای بود که به جای عروسی رفتن مشهد
واای ابجیم تعریف میکرد میگفت قدیما که اون یکی ابجیم مثلا ۸ ۹ ساله بوده رفتن عقد یکی از اقوام بعد قدیما رسم بوده به جای استند بادکنک ک الان هس اونموقع استند میوه بوده بعد میگف وقتی همه سرشون شلوغ بوده واسه عقد این ابجیمم رفته همه ی موزای توی استند رو خورده مثلا فک همه جور میوه باشه ولی جای موز خالی 😂😂😂😂😂😂😂😂اخرسر هم نفهمیدن کار کی بوده
برای عروسی خالم وقتی بردنش خونه دم در ما کل یا همون کلیلیلییلیلیی میگفتیم (ما شیرازی هستم بعد خانواده داماد یزدی )بودن اونا میگفتن شولولولولو مامانم به خواهرداماد گفت ا درست کل بکشید آبرومون رفت نزدیک بود دوتایی دعوا کننن بعد که فیلم عروسیشون اومد واییییی مامانم قرمز شده بود داشت با خواهر داماد سر درست کل کشیدن دعوا میکرد اونم بهش میگفت ما اینجوری بلدیم مامانم تا آخر عروسی سر لج افتاده بود و الکی کل میزد 😅😅😅😅😅
عروسی پسر دوستمون بود تالارش از این باکلاسا خدمه لباس های شیک یعنی از مهمون ها خوشتیپ تر بودن با کلاه های کوچیک کنار سرشون بود ما فک کردیم خانواده عروس هستن همه به اونا تبریک گفتیم 🙈🙈
بعد رفتیم داخل تازه فهمیدیم اینا خدمه تالار هستن
سلام
عروسب دختر خالم بودش
بعد شوهر اون یکی خالم یه پلاستیک گُنده دستش بود
گفتم چیه
گفت برنج و مرغه 😐😐😐
عروسیایی ایرانی اینجوریه که
شال سرمونه بقیه جاهامون لخته😐
با پسره دست نمیدیم ولی باش میرقصیم😐
یبار عروسی بودیم داماد اومد خوش آمد بگه چیزی نمیخواید و اینا بعد من نوشابه دستم بود وازش کردم کل گازش ریخت رو داماد همه هیکلش نوشابه ای شده بود😂😂آبرومون رفت
(داماد+نوشابه=نوشماده)😂
بله برون دختر خالم وقتی عروس و دوماد کنار هم نشستن اونیکی دختر خالم (خواهرش) ک خیلی آبجیشو دوست داشت مثل ابر بهاری گریه میکرد. بعد که میوه و شیرینی و... میگرفت جلو داماد بهش چشم غره میرفت و بد و بیراه میگفت. منم رو به روی داماد نشسته بودم هی با چشم و ابرو براش خط و نشون میکشیدم. آخر شب ک رفتن پسره به دخترخالم پیام داده بود خواهرت و دختر خالت چرا اینجوری بودن؟ مشکلی هست؟ اونم گفت نه دوست ندارن من ازدواج کنم 😂😂