eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
-چرا؟ +چون من میگم
اینکه چرا اینترنتت و زود تموم میکنی، حتما یه جاهایی میری که زود اینترنتت تموم میشه☹️😑
نمیتونم برم اعتکاف چون سه روز خونه نیستم
🔻سوال33 خاطرات خنده دار و دوست داشتنی و حمایتی از پدرهای عزیزتون بگید؟ (با افتخار باکس امشب برای پدرهای مهربون) جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX
جواباتوون👇👇👇
میخاست بهم انگیزه بده برای کنکور بخونم و چون زیاددرس میخوندم هرجا میشنست میگفت دانشگاه شریف براش دعوت نامه فرستادن و میخاد بره شریف😂درحالی که من رشته ام انسانی بود
داشتیم با خانواده ی پدری آنابل نگا میکردیم ( بابای من کلا خیلی پایه و شیطونی و کلا شبیه بچه هاست ) آنابل داش به دختره حمله می‌کرد بابام سینی و محکم انداخ رو کاشیا حالا ما رو بگو فراااااااارررر
میخواستم برم با بچه های کوچه دعوا کنم بابام گفت برو من مثل کوه پشتتم رفتم مثل سگ کتک خوردم گفتم چرا نیومدی کمکم گفت که کوه تکون نمی خوره
سلام یه بار داشتم از پشت پنجره به کوچه نگاه می کردم که پدرم رو دیدم شونه هاش خم و خسته و موها بهم ریخته وقتی جلوی در ایستاد قبل از اینکه زنگ بزنه کمرش رو صاف کرد .موهاش رو با دستاش مرتب کرد و لباسش رو هم مرتب کرد لبخند زد و زنگ رو فشار داد .وقتی اومد تو با اینکه خسته بود ولی انرژی داشت الان دیگه پیشم نیست .ولی از همینجا می گم بابایی عاشقتم ❤️
ی بار بم گف ک استارت بزن ماشینو روشن کن من زدم کلا روشنش کردم زدمش تو دیوار بعد همه خندیدن ولی بابام ازم دفاع کرد ولی بعد دوباره همه زدیم زیر خنده😂😂💔😐