داشتیم میرفتیم سرکار بابام رفتم دستشویی عمومی دسته کلید بابام تو جیبم بود کلید سرکارش خونه و... افتاد تو چاه
توی سرود اخرش یه ایه ای قرار شده بود بخونم
بعد تا نصفش گفتم بعد روبه مربی زمزمه کردم نمیتونم🤣🤣🤣
همه فهمیده بودن🤣🤣🤣🤣
مهمان سرزده امد،خورشت سبزیم برااینکه زیادتر بشه،از فریزرخوراک لوبیا ریختم داخلش،ولی پرسیب زمینی بود،😄 خوردن گفتن دنبه چیه
این توپا هست که توش مروارید ژله ای هست و باهاش بازی میکردن داداشم یکی داشت منم همش باش بازی میکردم که یهو پاره شد دوسه تا مرواریداش ریخت منم زود گذاشتم سرجاشو به رو خودم نیاوردم بعد که داداشم بردلشت دیگه کامل پاره شد
هنوز که هنوزه نفهمیده کار منه😂😂😂
سپر ماشین بابامو زدم به ستونِ پارکینگمون
اینقد ترسیدم که بابام عصبانی شه و بگه دیگه حق نداری ماشینو ببری
اما با کمال آرامش گفت به جهنم که شکست از این به بعد هم هرجا خاستی ماشینو ببر 😍😍 (دخترم)
کارت عابر بانک همسرم رو داخل شلوارش بود انداختم داخل ماشین لباسشویی بعد که دیدم خراب شده کلا انداختمش یه هفته دنبالش میگشتم تا رفت یکی گرفت
اگه توی گروهی حلال کن همسر عزیز و فداکارم 🫣
سلام
برای پرده زبرا تافنی اندازه ها رو دادم و سفارش دادم
وقتی آوردن دیدم جای طول و عرض رو اشتباه گفتم
من مدیر مدرسه ام
این اتفاق بخاطر مشغله زیاد افتاد
ولی حسابی اعصابم خورد شد
البته خدارو شکر شرکت پرده مجدد رو نصف قیمت حساب کرد
تو ماشین بودم با مامانم
کشک خرید سپرد به من گفت بزارپایین صندلی با پاهات مواظب باش نریزه
حواسم نبود کشک ریخت بعد سوییچ لیز خورد رفت تو کشک
نتیجه :کشک ریخته و سوییچ کشکی و مامانم عصبانی 😭😭
سلام فرشارو با ی بدبختی با بچه کوچک مریض شستم خوشحال پهن کردم رفتم ب پسرم شربت بدم درشو باز کردم اول بعد تکون دادم همه ریخت رو فرش 😭
همین دیروز اومدم به یاد قدیم ی شوت زدم توپ خورد کل سرویس تزئینی مادرم شکست 😅😂😅