eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
در ادامه اون دوتا کتاب ترگل و حضرت مهدی ک معرفی کردم ، کتاب تکه هایی از یک کل منسجم هم خیلی خوب بود ، باعث رشد فردی میشه و ی سری حقایقی درباره انتظارات و رابطه عاطفی توضیح میده و تا حدودی طرز تفکر رو بهتر میکنه
بهترین کتاب مجموعه کتابای هری پاتر چگونه با هر کس صحبت کنم، تیمارستان متروکه، درمانگر، مزاحم نشوید، همشم توش راجب اعتماد بیجا نوشته شده
صدای شکستن استخوان اونجا بود که فهمیدم حتی اگه ۳بار شاهد شکستن پات با چشمای خودت باشی به اندازه شنیدن غصه مادرت دردناکه نیس
همه باهم برابرند ،اما بعضی باهم برابرترند....قلعه ی حیوانات
کتابخانه ی نیمه شب/شاید از چیزی که دوست دارم مطمئن نباشم ولی از چیزی که دوست ندارم مطمئنم
من خیلی علاقه به زندگی نامه شهدا دارم تا الان تقریبا نزدیک 50تا کتاب خوندم بهترینش دختر شینا بوده عالی بود
کتاب هندسه🤡 کتاب آمار و چیزایی که ازشون باد گرفتم اینه که در آمار احتمال وجود هر چیزی هست حتی ۰/۰۰۰۰۰۱ درصد ولی بازم هست و احتمال اتفاق افتادن چیزی ۹۹/۹۹۹۹ هم باشه باز یه درصد نشدنش هست و در هندسه اینه که دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن و دو خط متقاطع فقط در یه نقطه و فقط یک بار به هم میرسن🥸😂😂😅😅
او داشت به کار های فردا فکر میکرد ولی شب توی خواب مرد🥲
اینکه اگه موفق باشی میتونی دشمنات رو خورد کن
یه کتاب روانشناسی بود که بهش گفته بودن خودت رو معرفی کن گفت هر طایفه ای به من گمانی دارد من زان خودم هرانچه هستم هستم🥲☹️ پسرم ۱۵ سالمه🫡 داش مجیک جان ما پیامارو بزار دیگگ🥴 ++چشم
من کتاب زیاد خوندم ولی رمان " شهر فراموشی " تو یه لول دیگست. خیلی قشگنه. میگه که: " چون لورنس رفته بود. مادرش گفت: اون پیش فرشته هاست. الودی درباره فرشته ها نمیدونست. مادر گفت: اون الان خوشحاله، الودی جیغ زد: اما اون با ما خوشحال تر بود. اون روز همه چیز متوقف شد‌. اون روز لورنس یادش رفت که چقدر این دنیا رو دوست داشت. کوری آن هایدو "
یه رمان توی همین ایتا خوندم اسمش رو یادم نیست. راجب یه دختر پسری بود که عاشق هم میشدن ولی بعدش پسره دختره رو ول. می‌کرد به خاطر اینکه با دختر عموش ازدواج کنه تا پدربزرگش بهش ارث بده. غمگین ترین جمله س اون رمان که من به خاطرش تا سه روز داشتم گریه میکردم این بود که پسره به دختره گفت نمیخوام لعنتی چرا نمیفهمیی😢 ++بچه ها رمان ها بیشتر ساخته ذهن نویسنده هستن اصلا واقعیت ندارن