📖خاطرات سمی ناشناس🙇
@Magic_2
1.5هزار
دنبالکننده
36
عکس
3
ویدیو
0
فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال میپرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب میدی → ما ناشناس منتشر میکنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇
https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX
اینم ایدیم😁👇
@Magic_1
مشاهده در ایتا
پیوستن
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبالکننده
دانلود
مطالب قبلی
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
جواباتووووون👇👇👇👇👇👇👇👇👇
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
رفتم جلسه خواستگاری، هیچی نگفتم… آخرش به جای بله گفتم حاضر
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
یه بار به رئیسم گفتم دوستت دارم 😅 چون داشتم با عشقم چت میکردم اشتباهی
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
توی عروسی کفشم پاره شد، تا آخر شب با دمپایی توی سالن چرخیدم 😭😂
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
اولین بار که خواستم سخنرانی کنم، به جای خانمها و آقایان گفتم دوستای گل 😭
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
«سر کار خوابم برد، وقتی بیدار شدم گفتم: مامان آب بیار! 😅»
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
تو مهمونی رسمی لیوان آب رو ریختم روی میز رئیس 😐😂»
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
یه بار فکر کردم کسی نیست، بلند آواز خوندم… بعد دیدم همه ضبط کردن
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
یه بار پشت تلفن به استاد گفتم: ممنون عشقم 😅»
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
توی سخنرانی رسمی هیچی یادم نیومد، گفتم: خب دیگه… مرسی! و نشستم
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
جلسه کاری مهم بود… یهو زنگ موبایلم خورد، آهنگش «خر برفت و خر برفت» بود
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
جلو همه تو صف صبحگاه موقع سخنرانی به جا اینکه بگم مدیر عزیز گفتم مامان عزیزم 🤣🤣😅🤣😂
مطالب بعدی