eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
شب امتحان که فارسی داشتم داشتم میخوندم که مامنم اومد گفت کلاس چندمی گفتم ششم گفت چرا داری کتاب فارسی سال پنجم رو میخونی😂😂
سلام خنده دار ترین سوتی اینکه دختر عمم تو پاساژ خورده بود به ی مانکن فک کرده بود آدمه بعد دستشو به نشونه ی احترام رو سینه گذاشته بود و خم شده بود جلوی مانکن مرتب ازش معذرت خواهی میکرد همه مغازه دارا اومده بودن بیرون و بهش میخندیدن 😂💔
از چتم با یکی اسکرین گرفتم با کلی غیبت خواستم برا یکی دیگه بفرستم که اشتباهی فرستادم برا خودش... بعدم سریع سین زد
اومدم بگم تسلیت میگم گفتم فوت مادربزرگتون را تبریک میگم🤣
رفته بودیم پنجشنبه مراسم جشن بعد یه چند تا یگان ویژه ایی بودن بعد پسره رفیقش علی رو صدا زد میگفت علیییی 😂 من نمیدونم فازم چی بود گفتم هوووی علییی. بدبخت ترکید جوابشو بده😂😂😂😂 حالا همه منو نگاه میکنن من خودمو زدم به اون راه😂
ی بار با پسر عموم بیرون رفتم خرید (شیر مادرمو خورده) بعد داشتیم قدم میزدیم گشنمون شد رفتیم ساندویچی ی نفر عین پسر عموم بود اونم بازنش بود من حواسم نبود دست اون مرده رو گرفتم گفتم بیا بریم ی جای دیگه شلوغه تا سرمو بلند کردم دیدم ی نفر دیگس حالا زنش باور نمی‌کرد اشتباه شده🙅‍♂ میگفت تو داری بهم خیانت میکنی🤦‍♀ پسر عموم هم میگفت از این به بعد مطمئن شو بعد دست کس رو بگیر😁
ی بار بابام رفته بود برام پماد بگیره بعد زنگ زد گفت بدون تجویز دکتر نمیدن منم خیلی جدی گفتم نههه بابااا بدون تجاوز دکترم میدنننن😂😂
وای وای مجیک بابا بزرگم از دنیا رفته بودند😔 و مراسم ختمشون بود. منم اونجا بودم بعد نوه ی عمه ام اومد و من دیدم که یه ساعت هوشمند خریده. و منم خیلی ساعت هوشمند دوست داشتم و فقط داشتم به ساعتش نگاه میکردم. اون اومد به من دست داد و گفت تسلیت میگم منم حواسم نبود گفتم مبارک باشه🫣🫢🤣 وای خیلی بد شد من منظورم ساعتش بود🤣🤣
چوچانگ چون از بچگی کره ای می‌خوندم مخاطبینمو کره ای سیو کردم ی روز گوشی مامانم خراب بود و گوشی منو قرض گرفت، بیچاره حیرون شده بود که چطور از گوشیم استفاده کنه خلاصه به هر کدوم از اعضای فامیل میداد تا بهش کمک کنن بتونه زنگ بزنه همه هنگ کرده بودن بخاطر همین بهم میگن چوچانگ
یه بار داشتم با یکی از دوستام تعارف تیکه پاره میکردم که به جای خاک پاتم گفتم خاک پاکم😐😅
پدربزرگم فوت شده بود نرفته بودم مدرسه بعد معلممون فردا بهم گف چرا نیومده بودی میخواستم بگم پدربزرگم فوت کرده بود گفتم پدربزرگم افت کرده بود💔😂
به دوستم گفتم ارواح عمت. فرداش عمش مرد.