eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
به دوستم گفتم ارواح عمت. فرداش عمش مرد.
مجیک دقت کردی همه تو ختم سوتی دادن😂 +راس میگه ها 😁
داشتم تو خیابون آدرس می‌پرسیدم اسم خیابان شارق سابق بود، رفتم جلو خیلی جدی به آقاهه گفتم ، اقا، خیابون سارق شابق کجاست🤣🤣🤣 آقاهه بزور خودشو نگه داشته بود چون صورت جدی داشتم ولی بعدش که رفت پخش زمین شدم
وای یه بار اینقدر با گوشی صحبت کرده بودم اومدم ویس بفرستم تازه همه هم اونجا بودن و داشتن میشنیدن یهو ویس گرفتم گفتم الو سلام خوبی وای اینقدر بهم خندیدن یعنی قشنگ ضایع شدم
خونه عموم وقتی بچه بودم گفتم میخوام ورزش کنم یه زانومو گذاشتم زمین میچرخیدم بعد از چند چرخش............هیچی دیگ بادی آمد و رفت 🤦‍♀️😂بعد نمیدونستم چیکا کنم ادامه میدادم به روی خودم نمی اوردم
داشتم اب میخوردم با اینایی که اینا گفتن خندیدم آب هم پرید گلوم هم ریخت روم😂😂😐😐😐😐
یه بار سوار تاکسی بودم، گفتم همین پیاده‌ ها بغلم کنید اقا🗿🗿
یه بار یکی از شاگرد های بابام زنگ زده بود و داشتن برای کلاس تقویتی برنامه ریزی میکردن (پسر بود) بابای منم همیشه گوشیش رو بلندگو هست بعد خواهرم اومد برای دخترخالهٔ سه سالم شعر بخونِ با صدای بلند می‌خواند کوچولوی شلوار خرگوشی باب اسفنجی...کوچولوی شلوار خرگوشی باب اسفنجی... حالا این به کنار که آبروی بابام جلوی شاگردش رفت احیاناً اون کوچولو دندون خرگوشی نبود؟
سلام با خالم رفته بودیم بیرون بعد به من کفت برو ببین اینجا تخم کفتر داره منم رفتم گفتم ببخشید اقا شما تخم مرغ کفتر دارید قیافه من 🫢🫢🫢 قیافه مرده 😳😂🤣 قیافه تخم مرغ کفتر😐😑
داشتم اب میخوردم با اینایی که اینا گفتن خندیدم آب هم پرید گلوم هم ریخت روم😂😂😐😐😐😐 _این همونه که داشت شربت می‌خورد ریخت رو دستش و لباسش و روتختی به گاج رفت😂😂😂😂
یبار با همسرم قهر بودم اونم رفت سرکار اما گوشیش و جا گذاشت منم مث پخخخمه ها بهش اس دادم گوشیت و خونه جا گذاشتی😐😐😐..شب اومد خونه رفت سمت گوشیش یهو پاااره شد از خنده..منم ک قهر بودم اصن اهمیت ندادم..اومد گفت آخه مشششنگ خانوم من وقتی گوشیم و جا گذاشتم خونه چ اس دادنیه؟؟؟🤣🤣🤣…
تو خواستگاری داداشم پدر عروس بهم یه حرف خنده دار زد،منم سرما خورده بودم خندیدم یه حباب زد بیرون،بنده خدا بیشتر خندید😑 هیییییچ وقت یادم نمیره هیییییچ وقت