eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی سیزده سالم بود به یک نفر پیام تهدید آمیز برای شوخی فرستادم به پلیس زنگ زدن آمدن در خونه
یک سال تو اتاق فیلم دیدم در حالی که همه فک میکردن دارم برای کنکور درس میخونم روزی ۱۲ساعت تهشم که معلومه دیگه...
ب دوستم گفتم دوربین دارم انقد گیر داد بیا بریم عکاسی مجبور شدم ۸میلیون پول دوربین بدم:)
زنگ تفریح بود جلوی در مدرسه از یه اقایی خواهش کردم بیاد بگه بابامه اجازمو بگیره زودتر بریم خونه😑داداش مدیر بود
یبار یه غلطی کردم گفتم انگلیسی فولم از اون موقع به بعد نامزدم به همه میگه هرکیم از راه میرسه یه سوال انگلیسی میپرسه هنگ میکنم خودمو میزنم به کوچه علی چپ😁😂
شتتتت😂😔احتمال اینکه از بین اون همه ادمی که از جلو در مدرسه رد میشن،داداش مدیرو انتخاب کنیدرو حساب کنید😂😭
کوچیک بودم گوشی،مامانم افتاد شکس مامانم گف کی این گوشیو شکوند بش گفتم داداشم بعدش دوتایی داداشمو زدیم😂😂
تو خواستگاریم امدم کلاس بزارم ، گفتم من گیاهخوارم تا ۲سال میرفتیم بیرون بهم سالاد میداد😂😂💔
یه بار کلاس اول بودم،مسابقه دو بعدش بچه ها هم منو خیلی آدم حساب میکردن و اینا بعد آخر شدم و گفتم الکی که اول شدم بعد رفتن به اون کسی که اول شده پز بدن
فامیلمون اسمش آقافخیم بود اومدم سلام کنم بگم سلام آقا فخیم گفتم سلام آقاخفیم 😑هیچی دیگه دررفتم
ابمیوه بردم برای داداشم نبود دادم همسایشون خورد ترسیدم به شوهرم نگفتم که ناراحت نشه گفتم خودم خوردمش فرداش همسایشون به شوهرم گفته بود از خانومتون تشکر کنید برای ابمیوه از همونجا قسم خوردم دروغ نگم دیگه
یه سری رفتم تو خیابون بعد رفتم خونه بابام گفت تو خیابون بودی گفتم نه بعد بابام گفت راستشو میگی گفتم اره بعد بابام صدای دوستشو گذاشت که میگفت دخترتو تو خیابون دیدم از اون به بعد بابام دیگه به حرفام اعتماد نکرد 😅😅