eitaa logo
📖خاطرات سمی ناشناس🙇
1.5هزار دنبال‌کننده
36 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مجیک😃 هستم اینجا هر شب یه سؤال می‌پرسیم و سوال سنجاق میشه ✍️ شما جواب می‌دی → ما ناشناس منتشر می‌کنیم. جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇 https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX اینم ایدیم😁👇 @Magic_1
مشاهده در ایتا
دانلود
توپ های قرمز که روی سیم برق بود (برای دید هواپیما و پهباد و... تو شب) مامانم میگفت بچه های شیطون شوت کردن رفته بالا منم باورم میشد😔😂
فک میکردم روز ولادت ائمه که به هم نام هاشون هدیه میدن ،حتما روز شهادتشون هم نام هاشون رو میزنن🤣🤣🤣
اینکه فکر میکردم وقتی تو سفره راه میریم خدا سنگ یا لاکپشتمون میکنه حرف هایی که مامانم تو بچگی بهم میزد😂😂
وای منم همین فکرو میکردم چون هر وقت از مامانم می پرسیدم مامان زنا چجوری بچه دار میشن میگفت دعا میکنن خدا بهشون میده بعد فکر میکردم که همین طوری دعا کنن بچه دار میشن آجیم ازدواج نکرده بود میرفتم بهش میگفتم آجی دعا کن تا خدا بهت نی نی بده اونم می خندید بعدم مامانم میگفت باید ازدواج کنه بعد فکر میکردم باید با هم دیگه دعا کنن تا بچه دار بشن باید دوبل باشه دعا کردن 🙃🤐
کسی که گفت اسم خدا معصومین رو داخل دستشویی ببری میری جهنم من با ۱۷ سال سن هنور اینو باور دارم:))))
سلامم فک میکردم بانک کشاورزی ماله کشاورزاس 😂 امام خمینی و خامنه ای برادرن 😂 فک میکردم تو هر برنامه ای ک یکی میمیره رو واقعا میکشن و کلی گریه میکردم
یکمی خاک خوردم بعدش کلیییی هسته هندونه دوباره خاک بعد هرروز از خواب بیدار شدنی آبی میخوردم که هندونه رشد کنه از سوراخای بینیم و گوشام و دهنم که تهش ختم شد به دو هفته بستری تو بیمارستان 🤧🤢🤣 ++کشاورز نمونه🤌
خنده دارترینش این بود که بچه که بودم با بابام میرفتم نماز جماعت همش فک میکردم امام جماعت میکروفن به اون بزرگی رو تو سجده چجوری دستش میگیره
میدونم نمی زاری تو کانالت ولی می نویسم.اینکه اگه کف پای مامانت رو به بوسی همون لحظه میری بهشت ++بهشت زیر پای مادران است
فک میکردم بچه هارو لک لکا میارن هرشب دم پنجره نگا میکردم ی لک لک رد بشه بعدش ک قضیه رو فهمیدم اینقد از بابام بدم میومد اصلا با هیچ کس حرفی نمیزدم دلم واسه مامانم میسوخت کلا افسردگی گرفتم😂
این بود که پدرم غول داره که از چراغ جادو‌ در اومده بود وهر‌ چیزی میخواستم بصورت‌نامه‌ ارائه‌ میکردم‌ وفرداش‌ به‌دستم‌ میرسید‌ تا‌ اینکه‌ خواسته‌هام رو‌دیگه‌ نمیتونستن‌ برام‌ انجام‌ بدن‌ گفتن‌ غول گذاشته‌ رفته‌
پسر‌ عمم ۷ سالش بود فکر‌میکرد‌ که همه میتونن حامله شن بعدش‌ خودش چاق شده بود فکر میکرد حاملست مشت‌ میزد‌ به شیکمش که بچش‌ سقط شه از دوستاش خجالت‌ میکشید ++من هیچ من نگاه😁