هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴📣مامانااااا باباهااااااا
⚠️ تهاجم فرهنگی بچه تون رو بُرد
بلد باشید باهاش درست ارتباط بگیرید
نوجوان یا جوانت #پرخاشگری و #بیاحترامی و #قدرنشناسی داره
😱#اعتقاداتت رو قبول نداره
🟥بیا اینجا #رایگان از خانم دکتر یادگیر
که با چند تا تکنیک ساده🤌🏻و سریع بشی تاج سر و الگوی فرزندت👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/4167303191C480d8b1bf0
👆🏻دوره#رایگان حل بحرانهای نوجوان
🔴باید با همسرت تیم🫂 باشی تا بچه ات رو خوب تربیت کنی
بیا بهت #رایگان یاد بدم👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/4167303191C480d8b1bf0
راهکار #بینمازی،#بیحجابی،اعتیاد به #فضایمجازی جوانت رو #رایگان یاد بگیر
❌👆🏻ببین تا پاک نشده
📚 حکایتیبسیارزیباوخواندنی
مرﺩﯼ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭ، ﻫﻤﺴﺮ ﻭ فرزندش ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﺰﺩ اربابی ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، وی ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺵ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ کارها ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
یک ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻭ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻧﺮﻓﺖ...
ﺑه همین ﻋﻠﺖ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﻧﮑﻨﺪ.
ﺯﯾﺮﺍ ﺣﺘﻤﺎ ﺑه خاﻃﺮ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﺵ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ در روز بعد ﺳﺮﮐﺎﺭﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ارباب ﺣﻘﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ.
ﮐﺎﺭﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ تشکر کرد و ﺩﻟﯿﻞ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩ.
ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑه شدت ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩ...
ﻭ ﮐﺎﺭﮔﺮ باز هم ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ و علت این کار را ﺍﺯ ﺍﻭ نپرسید.
ﭘﺲ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺍﺯ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺍﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ به همین ﻋﻠﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺣﻘﻮﻗﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ!
ﮐﺎﺭﮔﺮ ﮔﻔﺖ:
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﺍﺩﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ برای ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﻨﺎﺭ از حقوقم ﮐﻢ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯾﺶ ﺑﻮﺩﻩ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﻨﺪ ﺭﻭح هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﻗﺎﻧﻊ ﻭ ﺭاضی اند ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﺭﻭﺯﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎن ها ﻧﺴﺒﺖ ﻧﻤﯽ دهند
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
🔥 فقط بگو چند کیلویی ❌
😱 بزن رو وزنت تا بگم چی بخوری که خوشاندام بشی و سالم ✅👇
🍏۶۲ 🌟۶۳🍏۶۴ 🌟 ۶۵ 🍏 ۶۶
⭐️ ۶۸ 🍏 ۶۹ ⭐️ ۷۰ 🍏۷۱⭐️۷۲
🍏۷۴ 🌟۷۵ 🍏۷۶ 🌟۷۷ 🍏۷۸
⭐️۸۰🍏 ۸۱ ⭐️۸۲ 🍏 ۸۳ ⭐️ ۸۴
🍏۸۶ 🌟 ۸۷ 🍏 ۸۸ 🌟۸۹ 🍏۹۰
⭐️ ۹۲ 🍏۹۳ ⭐️ ۹۴ 🍏۹۵ 🍏۹۶
🍏 ۹۸ 🌟۹۹ 🌟 +۱۰۰🌟 +۱۵۰✅
🔥 مثل کوره چربی بسوزون تخصصی
زیر نظر دکتر مردانی متخصص تغذیه 😍
🔥 با رژیم قلیایی کمکت میکنم
به وزن و سایز دلخواهت برسی 😍
🖊 محمود مردانی | مشاور تغذیه
📍 شماره نظام پزشکی ت ۴۲۷
🔸همین حالا عضو شو و شروع کن👇
https://eitaa.com/joinchat/1026425027Cdab21f68e7
🔹در عرض دو ماه، ۱۰ کیلو لاغر شو 😉
چرا موقع برداشتن گوشی تلفن الو می گوییم
تلفن را الکساندر گراهام بل اختراع کرد. اولین خط تلفن را به خانه معشوقه اش آلساندرا لولیتا اوسوالدو وصل کرد. در هر تماس او را با نام کاملش می خواند.
گراهام بل مدتی بعد نام معشوقه اش را کوتاه کرد :
- آله لول اس !
و دفعات دیگر نیز کوتاهتر :
- الو ...
از آن پس بل با گفتن الو تلفن جواب می داد.
بل به چند نقطه شهر خط تلفن کشید و انسان ها مانند بل موقع زنگ زدن تلفن الو می گفتند.
امروزه از هر نقطه دنیا صدای الو شنیده می شود اما بیشتر افراد ماجرای الو را یا نمی دانند.
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
واقعاً هنوز عارت میشه حَـــــــــنا بزاری؟! 😏
همون دیگه !!! نامردا یه عمر بهمون نگفتن چطور همین حنا #سودا رو از #کفِ_پا مثلِ قیر میده بیرونُ ، چطور از #کفِ_سر سردیِ مغزُ میمکه و بلایِ جونه #سینوزیت و کَر کصافطای صورتای پر #جوش_و_چرکداره!
اینم روش استفاده ۳۰ تا ماسکِ سُنتیِ ترکیبی با حنا که معجزه میکنن بیا👇
https://eitaa.com/joinchat/2534866953Cfa17df39a6
ترفند #تفت_دادن_حنا برایِ سفیدی پوست😳👌
👈🏻 سیر رو اگه اینجوری مصرف کنی
تا ۱٣٠ سالگی بیماری سراغت نمیاد😍🧄
⬅️ فیلم نحوه مصرف ➡️
داستان آتش گرفتن آزمایشگاه ادیسون
ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روز ها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمان ها است! آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع ادیسون رسانده شود.
پسر ادیسون با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد. اما ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت:
پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟! حیرت آور است! من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟ چطور می توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد! در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فکر می کنیم، الآن موقع این کار نیست. به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
یادته بچگیهامون چقدر ساده و قشنگ بود؟ 🥹
کوچههای خاکی…
حیاطهای باصفا…
خاطرههایی که هنوز زندهان ❤️
📜 کانال «دنیای قدیم»
ویژه متولدین دهه ۵۰، ۶۰، ۷۰
👇
بیا برگردیم به گذشتهها
https://eitaa.com/joinchat/2291138561C3b476bd35f
🔴آزمـون استخدام آمـوزگار و دبیـــر 👩🏫
📍حـداقل مــدرک: لیسـانـس
📍سـن داوطلــب : ۲٠ تـا ۴٠ سـال
شرایط آزمون در کانال مسیر معلمی👇🏼
https://eitaa.com/joinchat/3512729888Ce81dc4ed0b
🔴بـرای استخـدام حتمـا عضـو بشید👆🏼
داستان ضرب المثل از این ستون به آن ستون فرج است
مردی به شهری مسافرت کرد و غریب بود. اتفاقا همان شب فردی به قتل می رسد. نگهبانان مرد غریب را نزدیگ محل قتل دستگیر می کنند. و او را نزد قاضی می برند و چون مرد ناشناس نتوانست بی گناهی خود را ثابت کند قاضی دستور اعدام صادر کرد.
فردا مرد مسافر را به یک ستون بستند تا اعدام کنند. مرد هرچه گفت که بی گناه است و بعدا از این کار پشیمان خواهند شد جلاد گفت من باید دستور را اجرا کنم.
جلاد به او گفت که آخرین خواسته اش چیست.
مرد که دید مرگ نزدیک است گفت: مرا به آن یکی ستون ببندید و اعدام کنید.
جلاد فکرکرد که مرد قصد فرار دارد و این یک بهانه است و به او گفت این چه خواهش مسخره ای است!
مرد گفت: رسم این است که آخرین خواهش یک محکوم به اعدام اگر ضرری برای کسی نداشته باشد اجرا شود.
جلاد با احتیاط دست او را باز کرد و به ستون بعدی بست.
در همین هنگام حاکم و سوارانش از آنجا گذشتند و دیدند عده ای از مردم دور میدان جمع شدند علت را پرسیدند گفتند مردی را به دار می زنند. حاکم پرسید: چه کسی را
جلاد جلو آمد و حکم قاضی را نشان داد.
حاکم گفت: مگر دستور جدید قاضی به شما نرسیده است؟
جلاد گفت: آخرین دستور همین است.
حاکم گفت: این مرد بی گناه است او را آزاد کنید. قاتل اصلی دیشب به کاخ من آمد و گفت وقتی خبر اعدام این مرد را شنیده ناراحت شده که خون این مرد هم به گردن او بیافتد و با اینکه می ترسیده خودش را معرفی کرد. من هم او را نزد قاضی فرستادم و سفارش کردم که مجازاتش را تخفیف دهد.
مرد مسافر را آزاد کردند و او گفت: اگر مرا از آن ستون به این ستون نمی بستید تا حالا مرا اعدام کرده بودید. اگر خدا بخواهد از این ستون به آن ستون فرج است.
این ضرب المثل را هنگامی به کار می برند که فردی ناامید است و او را دلداری می دهند که در اندک فرصتی راه چاره پیدا می شود. (فرج به معنای گشایش در کار و رفع مشکل)
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales