eitaa logo
حکایات مجیک🤌
6.3هزار دنبال‌کننده
9 عکس
23 ویدیو
0 فایل
سلام دوستان به کانال حکایات مجیک خوش امدین😃 ایدی مجیک داستان داری بفرس👈 @Magic_1 تبلیغات👈 @z_torky کپی برای کانالدار #حرام
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شمشیر زبان و زهر برای شاعر هجوگو خیال علی بن عباس، معروف به ابن الرومی، شاعر معروف هجو گو و مدیحه سرای دوره عباسی، در نیمه قرن سوم هجری، در مجلس وزیر المعتضد عباسی، به نام قاسم بن عبیدالله، نشسته و سرگرم بود. او همیشه به قدرت منطق و بیان و شمشیر زبان خویش مغرور بود. قاسم بن عبیدالله، از زخم زبان ابن الرومی خیلی می ترسید و نگران بود، ولی ناراحتی و خشم خود را ظاهر نمی کرد. بر عکس طوری رفتار می کرد که ابن الرومی - با همه بد دلی ها و وسواس ها و احتیاط هایی که داشت و به هر چیزی فال بد می زد - از معاشرت با او پرهیز نمی کرد. قاسم محرمانه دستور داد تا در غذای ابن الرومی زهر داخل کردند. ابن الرومی بعد از آنکه خورد، متوجه شد. فورا از جا برخاست که برود. قاسم گفت: کجا می روی ؟ - به همانجا که مرا فرستادی - پس سلام مرا به پدر و مادرم برسان - من از راه جهنم نمی روم ابن الرومی به خانه خویش رفت و به معالجه پرداخت، ولی معالجه ها فایده نبخشید و بالاخره با شمشیر زبان خویش از پای در آمد. بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇 @Magic_Tales
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
50 مدل کیک قابلمه ای🍰 35 مدل کیک خیس ترکیه ای🍮 15 مدل سالاد ایتالیایی🥙 25  مدل شیرینی بدون فر🍪 40 مدل بستنی تابستونی🍦 25 مدل غذای محلی🍲 40 مدل دسر فوق العاده🍱 برا اولین بار👇👇😍 https://eitaa.com/joinchat/268435472Cb2a8e04868https://eitaa.com/joinchat/268435472Cb2a8e04868
فصل خیارشور رسیده و خیارشورای بیرونم گرونه😐 بیا اینجا خودت خیارشور بنداز😍: https://eitaa.com/joinchat/268435472Cb2a8e04868 خیارشورای بازاری رو تو خونه درست کن🥦🌶🧄 ‌
زندگی خروسی یک عقاب کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی! تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سال ها زندگی خروسی، از دنیا رفت. تو همانی که می اندیشی، هر گاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروس های اطرافت فکر نکن. بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇 @Magic_Tales
⁉️انسان بعد از مرگ کجا میرود و چه بر سر روح او می آید ⁉️آیا مردگان صدای ما را میشنوند و جواب میدهند ⁉️آیا اموات هم دلتنگ می‌شوند؟ ‼️آنچه را که می‌خواهید بدونید در این جا بخوانید ديدنش ضرر ندارد 👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1867382803C75dfd5079d
برای حاجات صعب العلاجی که امیدی به براورده شدن ان نیست به طریق زیربه حضرت ام البنین توسل کنید http://eitaa.com/joinchat/1867382803C75dfd5079d 🌺‌دریافت انواع دعا 👆‌
داستان همسایه ابوبصیر و نجاتش از آتش جهنم با شفاعت امام صادق(ع) روایتی از ابوبصیر در باره همسایه خود که رعایت حال دیگران را نمی کرده ولی با فرمایش امام صادق(ع) توبه می کند ابوبصیر از راویان مورد اعتماد شیعه در کوفه و از یاران مشهور امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده است. این داستان از ایشان نقل شده است. همسایه باید شروط مسلمانی را در حق همدیگر رعایت کند همسایه باید از هر جهت همسایه خود را رعایت کند، همچون برادرى مهربان با همسایه معامله نماید، به درد همسایه برسد، مشکلاتش را حل کند، در امور زندگى به او کمک دهد، در حوادث روزگار به یارى او برخیزد، ولى همسایه ابوبصیر این گونه نبود. در دولت ستمکار بنى عباس شغل پردرآمدى داشت و با تکیه بر آن دولت، ثروت زیادى به چنگ آورده بود. ابوبصیر مى گوید: همسایه ام چند کنیز آوازه خوان و گروهى مطرب داشت. به طور دایم مجلس لهو و لعب و مشروبخوارى او و دوستانش برپا بود. من که تربیت شده فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بودم از این وضع نگرانى سختى داشتم، روحیه ام آزرده بود و در رنج فراوانى به سر مى بردم. بارها با زبانى نرم با همسایه سخن گفتم، گوش نداد. به او زیاد اصرار کردم ولی توجه نکرد. از امر به معروف و نهى از منکر غفلت نکردم. تا روزى به من گفت: من مردى مبتلا به هوا و هوس (هوی و هوس) و تحت کنترل شیطانم! تو اگر وضع مرا براى امام بزرگوارت حضرت صادق(ع) تعریف کنى شاید با توجه حضرت صادق(ع) و دم عیسوى آن امام بزرگوار، از این آلودگى فساد و از این شر و بدبختى نجات پیدا کنم. ابوبصیر مى گوید: سخنش را پذیرفتم که وضع او را برای امام(ع) شرح دهم. پس از مدتى در مدینه خدمت حضرت صادق(ع) رسیدم و اوضاع همسایه ام را براى حضرت توضیح دادم و نگرانى سخت خود را به امام با کرامتم اظهار نمودم. امام فرمودند: چون به کوفه برگردى به ملاقاتت مى آید، از قول من به او بگو اگر کارهاى زشت خود را ترک کنى، از لهو و لعب دست بردارى و با تمام گناهانت قطع رابطه نمایى، بهشت را براى تو ضامن مى شوم. چون به کوفه برگشتم، دوستان به دیدنم آمدند، او هم آمد. وقتى خواست برود به او گفتم: نرو زیرا با تو سخنى دارم. چون اتاق خلوت شد و جز من و او کسى نماند، پیام حضرت صادق(ع) را به او رساندم و اضافه کردم امام صادق(ع) به تو سلام رسانده! همسایه ام با تعجب گفت: تو را به خدا سوگند مى دهم که آیا امام صادق به من سلام رسانده و به شرط توبه از گناه، بهشت را براى من ضامن شده؟! قسم خوردم که متن این پیام همراه با سلام از جانب حضرت صادق براى توست. گفت: ابوبصیر! مرا بس است. پس از چند روز پیام داد مى خواهم تو را ببینم. به در خانه اش رفتم در زدم، آمد پشت در، در حالى که لباسى به تن نداشت! گفت: ابوبصیر! آنچه در اختیارم بود به محل معینش رساندم. از تمام اموال حرام سبک شدم. از تمام گناهانم قطع رابطه کردم. براى او لباس آماده نمودم و گاهى به دیدنش مى رفتم و اگر مشکلى داشت رسیدگى مى نمودم. یک روز برایم پیام فرستاد که در بستر بیمارى گرفتارم. به عیادتش رفتم. عیادت از او و رعایت حالش ادامه یافت، تا اینکه روزى به حال احتضار افتاد. در آن حال، براى چند لحظه بیهوش شد. چون به هوش آمد در حالى که لبخند به لب داشت به من گفت: ابوبصیر! امام صادق(ع) به وعده اش وفا کرد. سپس از دنیا رفت. در آن سال به حج رفتم. پس از حج براى زیارت قبر پیامبر(ص) و ملاقات با امام صادق(ع) به مدینه مشرف شدم. چون به دیدن امام(ع) رفتم یک پایم در اتاق و پاى دیگرم بیرون بود که حضرت صادق(ع) به من فرمودند: ابوبصیر! من نسبت به همسایه ات، به وعده اى که داده بودم، وفا کردم بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇 @Magic_Tales
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴📣مامانااااا باباهااااااا ⚠️ تهاجم فرهنگی بچه تون رو بُرد بلد باشید باهاش درست ارتباط بگیرید نوجوان یا جوانت و و داره 😱 رو قبول نداره 🟥بیا اینجا از خانم دکتر یادگیر که با چند تا تکنیک ساده🤌🏻و سریع بشی تاج سر و الگوی فرزندت👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/4167303191C480d8b1bf0 👆🏻دوره حل بحرانهای نوجوان
🔴باید با همسرت تیم🫂 باشی تا بچه ات رو‌ خوب تربیت کنی بیا بهت یاد بدم👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/4167303191C480d8b1bf0 راهکار ،،اعتیاد به جوانت رو یاد بگیر ❌👆🏻ببین تا پاک نشده
داستان دختر زیبای دنیا می گویند روزگاری پسری به پدرش گفت که می خواهد ازدواج کند و دختری زیبایی را دیده است. پدرش گفت: کجاست تا برایت خواستگاری کنم؟ وقتی پدر دختر را دید عاشقش شد و گفت این دختر به درد تو نمی خورد! تو باید با فردی که تجربه این دنیا را دارد زندگی کنی! پدر و پسر باهم دعوا کردند و کار به پلیس و محکمه و شکایت رسید. پلیس گفت: دختر را بیاورید تا از او بپرسم. وقتی پلیس او را دید از زیباییش شگفت زده شد و گفت: این دختر باید با شخص عالی مقام ازدواج کند. بنا بر این هر سه تای آنها پیش وزیر رفتند. وزیر گفت: کسی با این ازدواج نمی کند مگر وزرا. سرانجام دعوایشان به امیر و حاکم روزگار رسید. امیر گفت من دعوایتان را حل می کنم. امیر هم وقتی دختر را دید گفت: این دختر فقط باید با امرا عروسی کند. وقتی همگی باهم سر دختر دعوا می کردند، دختر گفت: من راه حلی دارم. من می دوم و شما پشت سر من بدوید هر کسی که مرا گرفت، من قست او خواهم بود و با او ازدواج خواهم کرد. پس جوان و پیر و پلیس و وزیر و امیر پشت سر او دویدند ولی همه آنها در چاله عمیقی افتادند. دختر رو به آنها کرد و گفت: حالا مرا شناختید؟ من دنیا هستم که همه دنبالم می دوند تا به من برسند، ولی سرانجام در قبر می افتند و کسی پیروز نمی شود. بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇 @Magic_Tales
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
50 مدل کیک قابلمه ای🍰 35 مدل کیک خیس ترکیه ای🍮 15 مدل سالاد ایتالیایی🥙 25  مدل شیرینی بدون فر🍪 40 مدل بستنی تابستونی🍦 25 مدل غذای محلی🍲 40 مدل دسر فوق العاده🍱 برا اولین بار👇👇😍 https://eitaa.com/joinchat/268435472Cb2a8e04868https://eitaa.com/joinchat/268435472Cb2a8e04868