دومین کاری که کرد بزرگانِ قبیله ها رو جمع کرد و دستور داد اگر کسی از قبیله یِ شماها با حسین و قیامش در ارتباط باشه، ریاستِ اون رئیسِ قبیله و خود قبیله در خطرن و از بین میرن.
سومین کاری که کرد این بود که به زنانِ کوفه گفت اگه میخواین شوهر و پسرانتون رو نکشیم برید اونارو از مسلم بن عقیل دور کنید که ما یه لشکر برا سرکوبِ اونها داریم.
جنابِ عقیل خودش شخصیتِ والایی داشت بر خلاف بعضی چیزایی که دربارشونگفته شده. اینقدر شریف بودن ایشون که مولا علی در ازدواجشون با حضرت ام البنین به عقیل اعتماد کرد که همسر مناسبی برای شخص حضرتِ علی پیدا کنه.
وقتی که مسلم مامور به رفتن به سویِ کوفه بود اومد خدمتِ سیدالشهدا و عرض کرد میدونم که دیگه شما رو زیارت نمیکنم و اومدم برایِ بارِ آخر زیارت تون کنم...
آقاجان هم مسلم رو به آغوش کشید و مسلم گوش به فرمانِ آقا با همراهیِ دو نفر راهیِ کوفه شد اما برایِ حفظِ جانش از بیراهه و صحرا به کوفه رفت.
مسلم رو فقط عشق در اون جهنم زنده نگهداشت، با مرگِ اون دو نفر اول به فالِ بد گرفت اما بعد با خودش گفت که حتما حکمتی هست که سیدالشهدا من رو فرستادن..